انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1019 100 1

Bureau

تلفظ bureau
تلفظ bureau به آمریکایی/ˈbjʊroʊ/ تلفظ bureau به انگلیسی/ˈbjʊərəʊ/

معنی: دفتر، اداره، دایره، دیوان، دفترخانه، گنجه جالباسی، میز کشودار یا خانه دار
معانی دیگر: میز تحریر، (انگلیس) میز تحریر تاشو و کشودار، (بیشتر در امریکا و کانادا) نمایندگی، شعبه، آژانس، اداره ی کل، اشکاف یا کمد کشودار، گنجه ی کشودار

بررسی کلمه Bureau

اسم ( noun )
حالات: bureaus, bureaux
(1) تعریف: a chest of drawers, often with a mirror.
مترادف: chest of drawers, dresser
مشابه: cabinet, chest, chiffonier, commode, dressing table, wardrobe

- He always lays his keys and coins on top of the bureau.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] همیشه کلید و سکه‌های روی میز را می‌گذارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او همیشه کلید و سکه های خود را در بالای دفتر گذاشته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The middle drawer of the bureau is where these shirts should go.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کشوی وسطی کشو، جایی است که این لباس‌ها باید بروند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کشوای مرکزی دفتر این است که این پیراهن ها باید برود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a governmental department.
مترادف: agency, department, office, service
مشابه: division

- The Federal Bureau of Investigation (FBI) has its headquarters in Washington, D.C.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اداره تحقیقات فدرال (اف بی آی)مقر خود را در واشنگتن دی سی قرار داده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اداره تحقیقات فدرال (FBI) دفتر مرکزی خود را در واشنگتن دی سی تشکیل می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: an office or department, often a subdivision of an organization, that performs specific functions.
مترادف: department
مشابه: agency, branch, division, office, service, subdivision

- She joined one of the major news bureaus last year.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سال گذشته، او به یکی از آژانس‌های خبری اصلی پیوست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او در سال گذشته به یکی از دفاتر بزرگ خبری ملحق شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The university's housing bureau should be able to help you.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اداره مسکن این دانشگاه باید بتواند به شما کمک کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دفتر مسکن دانشگاه باید بتواند به شما کمک کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Bureau در جمله های نمونه

1. travel bureau
ترجمه آژانس مسافرتی

2. the weather bureau
ترجمه اداره‌ی هواشناسی

3. he ran afoul of the bureau chief and was fired
ترجمه با رئیس دفتر نساخت و بیرونش کردند.

4. The travel bureau is not so far from here.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سازمان حمل و نقل خیلی از اینجا دور نیست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دفتر مسافرتی تا اینجا از اینجا نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. FBI demands its employees absolute allegiance to this bureau.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اف بی آی خواستار وفاداری مطلق کارمندان خود به این دفتر شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]FBI از کارمندان خود خواست که وفاداری مطلق به این دفتر داشته باشند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The auctioneer knocked the bureau down to a furniture dealer from York.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آقای ترومبل میز تحریر را به یک فروشنده مبلمان از نیویورک انداخت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حراج کننده دفتر را به یک فروشنده مبلمان از نیویورک سوق داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The weather bureau has accurately predicted the sand storm.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اداره هواشناسی به طور دقیق طوفان شن را پیش‌بینی کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دفتر آب و هوا دقیقا طوفان شن و ماسه را پیش بینی کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The meteorological bureau is in a nondescript building on the outskirts of town.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اداره هواشناسی در یک ساختمان ویلایی در حومه شهر واقع شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دفتر هواشناسی در حومه شهر یک ساختمان غیرمسوول است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The weather bureau makes daily reports on weather conditions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اداره هواشناسی گزارش روزانه در مورد شرایط آب و هوایی ارائه می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دفتر آب و هوا گزارشات روزانه را در مورد شرایط آب و هوایی گزارش می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. She had a friend in the press bureau.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون یه دوست تو سازمان مطبوعاتی داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در دفتر مطبوعات یک دوست داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Lot number 134 is a fine old walnut bureau.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شماره ۱۳۴، یه میز تحریر قدیمی از جنس چوب گردو هست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تعداد لاتین 134 یک اداره خوب گردو می باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. They reported his disappearance to the missing persons bureau.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها ناپدید شدن او را به دفتر افراد گم‌شده گزارش کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها گزارش ناپدید شدنشان را به دفتر مفقود شدنشان گزارش دادند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The younger policeman was leaning against the bureau with his arms folded.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پلیس کوچک‌تر به میز تکیه داده بود و دست‌هایش را تا کرده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پلیس جوانتر با سلاح هایش بسته شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Contact the Tourist Information Bureau for further details.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای جزئیات بیشتر با دفتر اطلاعات گردشگری تماس بگیرید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای اطلاعات بیشتر با اداره اطلاعات گردشگری تماس بگیرید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Bureau

دفتر (اسم)
office , volume , book , bureau , registry , tome
اداره (اسم)
office , operation , steerage , handling , ministration , helm , bureau , management
دایره (اسم)
section , field , rhomb , circle , sphere , domain , roundel , department , tambourine , bureau , disk , disc , compass , rondel
دیوان (اسم)
court , bureau
دفترخانه (اسم)
bureau , scriptorium
گنجه جالباسی (اسم)
bureau
میز کشودار یا خانه دار (اسم)
bureau

معنی عبارات مرتبط با Bureau به فارسی

موسسه ی اطلاعات اعتباری، موسسه ی اعتبار پژوهی (که در آن اعتبار و خوش معاملگی افراد را برای استفاده ی بانک ها و وام دهندگان و غیره مورد بررسی قرار می دهند) (credit agency هم می گویند)
اداره ی هواشناسی، اداره هواشناسی

معنی Bureau در دیکشنری تخصصی

bureau
[عمران و معماری] جاکتابی
[ریاضیات] اداره ی کل، دفتر
[زمین شناسی] انجمن بین المللی جاذبه سنجی (bgi)
[زمین شناسی] اداره مدیریت زمین ، آمریکا (blm)
[عمران و معماری] دایره سرشماری
[کامپیوتر] موسسه خدماتی ؛ دفتر خدماتی اداره خدماتی

معنی کلمه Bureau به انگلیسی

bureau
• writing desk; dresser; office
• a bureau is an office, organization, or government department that collects and distributes information.
• a bureau is also a desk with drawers and a lid that opens to form a writing surface; an old-fashioned use.
• see also bureaux.
bureau for indian affairs
• bureau of the u.s. department of the interior that deals with education health and social services for native americans
bureau of alcohol tobacco and firearms
• branch of the u.s. treasury that is responsible for enforcing laws regarding the sale use and production of alcohol tobacco and firearms, atf
bureau of economic analysis
• bureau of the u.s. department of commerce that collects data about the economy and publishes yearly statistics (such as the gross national product, etc.)
bureau of engineers
• department of engineers
bureau of labor statistics
• u.s. government agency which collects data about the u.s. economy and labor market and publishes statistical analyses for the general public, bls
bureau of land management
• branch of the u.s. department of the interior that controls the use of public lands
bureau of printing and engraving
• bureau of the u.s. treasury that designs engraves and prints all types of valuable federal bills and vouchers (currency, postage stamps, treasury notes, food stamps, etc.)
bureau of prisons
• bureau of the u.s. department of justice that oversees federal prisons and penitentiaries
bureau of public debt
• bureau of the u.s. treasury that supervises government borrowing and manages the government's debt
bureau of reclamation
• branch of the u.s. department of the interior that oversees projects for restoring dry desert lands in western states (deals with water conservation, water supplies. flood control, etc.)
bureau of the census
• branch of the u.s. department of commerce that make a count of the population every 10 years (for statistical data and to determine congressional representation)
central bureau
• main office, headquarters, primary office
citizens advice bureau
• the citizens' advice bureau is a voluntary organization in britain which gives people free advice, often on legal or financial problems.
decoration bureau
• (in japan) bureau responsible for administrative duties having to do with the conferral of awards (the bureau conducts studies and research on the awards system and plans and selects recipients for the biannual decoration ceremonies and other awards)
employment bureau
• employment office, occupations agency, company which places employees into vacant jobs
information bureau
• information office, intelligence service
land registry bureau
• official body that deals with registering real estate
municipal information bureau
• information service which provides information on city matters
press bureau
• reporters' headquarters
service bureau
• office that deals with satisfying customers in a certain area and has the ability of data processing
travel bureau
• office that provides travelers with information about the country they are in or the place they want to visit
• a travel bureau is the same as a travel agency.
weather bureau
• meteorological office

Bureau را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Bureau

محدثه فدائی ١٦:٠٥ - ١٣٩٧/٠٧/٢٥
میز کار
|

نوشین والافر ٢٠:٤٢ - ١٣٩٧/٠٨/١١
کمیته، اداره، دفتر
|

A ١٤:٠٩ - ١٣٩٧/٠٩/١١
دفت کار
|

مقداد سلمانپور ٢٠:١٨ - ١٣٩٧/١١/٠٦
اداره
|

امیرحسین بهزادی ٢٣:١٤ - ١٣٩٨/٠٥/٠٤
گاهی اوقات مرکز
Weather bureau
|

پیشنهاد شما درباره معنی Bureau



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی bureau
کلمه : bureau
املای فارسی : بیورو
اشتباه تایپی : ذعقثشع
عکس bureau : در گوگل


آیا معنی Bureau مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )