برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1282 100 1

babbling


معنی: پر حرف
معانی دیگر: پرگویی، وراجی

واژه babbling در جمله های نمونه

1. the baby was babbling away in his crib all morning
کودک تمام صبح در گهواره‌ی خود غان و غون می‌کرد.

2. Stop babbling and speak more slowly.
[ترجمه نینا] وراجی رو تموم کن و آهسته تر صحبت کن
|
[ترجمه ترگمان]چرت و پرت نگو و آروم حرف بزن
[ترجمه گوگل]ببخشید و آهسته صحبت کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I could hear the sound of a babbling brook.
[ترجمه ترگمان]می‌توانستم صدای brook را بشنوم
[ترجمه گوگل]من می توانستم صدای یک پرتغالی را بشنوم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I realized I was babbling like an idiot.
[ترجمه ترگمان]متوجه شدم که دارم مثل یک احمق وراجی می‌کنم
[ترجمه گوگل]من متوجه شدم که مثل یک ادم سفیه و دروغ گفتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
...

مترادف babbling

پر حرف (صفت)
babbling , talkative , talky , chatty , loquacious , flippant , outspoken , mouthy , voluble

معنی کلمه babbling به انگلیسی

babbling
• chattering, muttering; speaking continuously in an unintelligible manner

babbling را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

بتول زرگوش نسب
بیهوده گویی
دکتر محمدرضا ایوبی صانع
حرف های گنده گنده (بر‌گرفته از ماهی سیاه کوچولو اثر صمد بهرنگی)
اعظم وکیلی
نامفهوم سخن گفتن
آرین تیمورخانی
وراجی کرد ن, گزافه گویی , پر حرفی
اعظم شهبازی
غان و غون کردن (نوزدان)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی babbling
کلمه : babbling
املای فارسی : بببلینگ
اشتباه تایپی : ذشذذمهدل
عکس babbling : در گوگل

آیا معنی babbling مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )