برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1284 100 1

babyhood

/ˈbeɪbiˌhʊd/ /ˈbeɪbihʊd/

معنی: بچگی، خردی

واژه babyhood در جمله های نمونه

1. The artlessness of babyhood is still there.
[ترجمه ترگمان]اسم babyhood هنوز آنجاست
[ترجمه گوگل]بی روح بودن کودکی هنوز وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Between the innocence of babyhood and the seriousness of manhood we find a delightful creature called a "boy".
[ترجمه ترگمان]بین معصومیت کودکی و جدیت مردانگی، یک موجود نازنین را پیدا می‌کنیم که نام یک پسر نامیده می‌شود
[ترجمه گوگل]بین بیگناهی از دوران کودکی و جدیت مرد بودن، ما یک موجود لذت بخش به نام "پسر" پیدا می کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Most experts agree that babyhood is the best time to learn a second language.
[ترجمه ترگمان]اکثر کارشناسان بر این باورند که دوران نوزادی بهترین زمان برای یادگیری زبان دوم است
[ترجمه گوگل]اکثر متخصصان معتقدند کودک بودن بهترین زمان برای یادگیری زبان دوم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. For instance, the babyhood showed by pink, then, in childhood, it becomes orange, and becomes other colors in the next.
[ترجمه ترگمان]برای مثال، ...

مترادف babyhood

بچگی (اسم)
babyhood , childhood , boyhood , puerility
خردی (اسم)
babyhood , childhood , infancy , exiguity , nonage

معنی کلمه babyhood به انگلیسی

babyhood
• infancy, nursery days
• your babyhood is the period of your life when you were a baby.

babyhood را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مرتضی بزرگیان
شیرخوارگی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی babyhood
کلمه : babyhood
املای فارسی : ببیهود
اشتباه تایپی : ذشذغاخخی
عکس babyhood : در گوگل

آیا معنی babyhood مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )