انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1068 100 1

bachelor

تلفظ bachelor
تلفظ bachelor به آمریکایی/ˈbæt͡ʃələr/ تلفظ bachelor به انگلیسی/ˈbæt͡ʃələ/

معنی: عزب، لیسانسیه، مرد بی زن، زن بی شوهر، باشلیه، دانشیاب
معانی دیگر: (آموزش) درجه ی لیسانس، کارشناس، (در اصل - در نظام فئودالی) سلحشور جوان و زمین دار که تحت فرمان شخص دیگری خدمت می کرد (bachelor-at-arms هم می گفتند)، مرد مجرد، حیوان نری که هنوز جفتگیری نکرده است (به ویژه خوک آبی)، بدون عیال، مجرد، مردیا زنی که بگرفتن اولین درجه ء علمی دانشگاه نائل میشود، مهندس

بررسی کلمه bachelor

اسم ( noun )
مشتقات: bachelorhood (n.)
(1) تعریف: an unwed man, esp. one who has never married.

- He seems quite happy as a bachelor and shows no desire to be married.
ترجمه کاربر [ترجمه Reza Babazadeh] او به عنوان یک فرد مجرد کاملا خوشبخت به نظر می رسد به همین دلیل تمایلی برای ازدواج نشان نمی دهد.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مثل یک دانشجو خوشبخت به نظر می‌رسد و تمایلی به ازدواج ندارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او به عنوان یک لیسانس کاملا خوشحال است و هیچ تمایلی به ازدواج ندارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a person who has earned a four-year college degree.

- Our daughter became a bachelor of science in June, having majored in chemistry.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دختر ما در ماه ژوئن در رشته شیمی فارغ‌التحصیل شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دختر ما در ماه ژوئن سال تحصیلی کارشناسی علوم بود و در زمینه شیمی تخصص داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه bachelor در جمله های نمونه

1. My brother took an oath to remain a bachelor.
ترجمه برادرم قسم خورد که مجرد باقی بماند

2. In the movie, the married man was mistaken for a bachelor.
ترجمه در این فیلم آن مرد متاهل با فردی مجرد اشتباه گرفته شد

3. Before the wedding, all his bachelor friends had a party.
ترجمه پیش از مراسم عروسی همه دوستان مجردش جشن گرفتند

4. a confirmed bachelor
ترجمه مردی که به تجرد خو گرفته است

5. Even the prices of small bachelor flats are unbelievable.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حتی قیمت آپارتمان‌های bachelor کوچک باور نکردنی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حتی قیمت آپارتمان های کوچک کارشناسی باور نکردنی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Gerald was 3 and a confirmed bachelor .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جرالد ۳ و یک مجرد تایید شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جرالد 3 ساله بود و یک لیسانس تأیید شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The flat contained the basic essentials for bachelor life.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این آپارتمان حاوی اساسی اساسی برای زندگی مجرد بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این تخت دارای مقدمات اساسی برای زندگی لیسانس بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. He remained a bachelor until he was well into his 40s.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او تا ۴۰ سالگی مرد مجرد باقی ماند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او تا به حال به خوبی به 40 سالگی اش ادامه داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. He remained a bachelor all his life.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تمام عمرش مجرد بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او تمام مدت زندگی خود را با مدرک لیسانس حفظ کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. He is a confirmed bachelor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون مجرد تایید شده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یک لیسانس معتبر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The Crown Prince was Japan's most eligible bachelor .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ولیعهد یکی از most eligible ژاپن بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شاهزاده پرنس ترین شاگرد واجد شرایط ژاپن بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Stephen was regarded as an eligible bachelor .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]استفان به عنوان یک مجرد واجد شرایط شناخته می‌شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]استفان به عنوان یک لیسانس واجد شرایط در نظر گرفته شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. He's the most eligible bachelor in Japan.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او the فرد در ژاپن است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او واجد شرایط واجد شرایط در ژاپن است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. He was 3 and a confirmed bachelor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون ۳ سالش بود و یه مجرد تایید شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او 3 سال داشت و یک لیسانس معتبر بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. He's a confirmed bachelor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون مجرد تایید شده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یک لیسانس معتبر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. She was a bachelor woman.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زن مجردی بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یک زن لیسانس بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. Throughout his career as a bachelor priest, people had tried to marry him off.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در طول زندگی‌اش به عنوان یک کشیش مجرد، مردم سعی کرده بودند با او ازدواج کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در طول کار خود به عنوان یک کشیش لیسانس، مردم سعی داشتند ازدواج کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. Claudio is the world. weary bachelor, independently wealthy, and convinced that life holds no more secrets for him.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کلادیو حالا دنیا است مجرد، مستقل، مستقل، و معتقد بود که زندگی هیچ راز دیگری برای او ندارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کلودیو جهان است  کارشناسی کارشناسی ارشد، به طور مستقل ثروتمند و متقاعد شده است که زندگی اسرار بیشتری برای او ندارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف bachelor

عزب (اسم)
celibate , bachelor , unmarried person
لیسانسیه (اسم)
graduate , bachelor , licentiate , licensee
مرد بی زن (اسم)
bachelor
زن بی شوهر (اسم)
bachelor
باشلیه (اسم)
bachelor
دانشیاب (اسم)
bachelor

معنی عبارات مرتبط با bachelor به فارسی

رجوع شود به: efficiency apartment
قفسه ی کشودار (برای نگهداری پیراهن و زیرپوش مردانه)
(امریکا - عامیانه) زن مجرد (که شاغل است و به طور مستقل زندگی می کند)
(آموزش) درجه ی لیسانس، درجه ی کارشناسی (bachelor's degree هم می گویند)، لیسانسیه
(انگلیس) عضو قدیمی ترین و پایین ترین رسته ی ((نایت))ها: شهسوار جوان، انگلیس قدیم پایین ترین مرتبه سلحشوری قدیم انگلیس

معنی کلمه bachelor به انگلیسی

bachelor
• unmarried man; graduate who holds a bachelor's degree
• a bachelor is a man who is not married.
bachelor flat
• small apartment where a bachelor lives
bachelor girl
• unmarried woman who lives alone
bachelor of agricultural science
• graduate with a bachelor's degree in agriculture science, b.ag.
bachelor of agriculture
• graduate with a bachelor's degree in agriculture, b.ag.
bachelor of applied science
• graduate with a bachelor's degree in the practical sciences, b.a.s.
bachelor of architecture
• graduate with a bachelor's degree in the field of architecture, b.a.
bachelor of arts
• degree given by a college or university to one who has completed a four-year course in the humanities; one who holds a bachelor's degree in the humanities
• a bachelor of arts is a person with a degree in an arts or social science subject.
bachelor of business administration
• one who holds a bachelor's degree in business administration, b.b.a.
bachelor of business science
• one who holds a bachelor's degree in the field of business science, b.b.s.
bachelor of chemical engineering
• one who holds a bachelor's degree in chemical engineering, b.c.e.
bachelor of chemical science
• one who holds a bachelor's degree in chemical science, b.c.s.
bachelor of chemistry
• one who holds a bachelor's degree in chemistry, b.c.
bachelor of civil engineering
• one who holds a bachelor's degree in civil engineering, b.c.e.
bachelor of civil law
• one who holds a bachelor's degree in civil law, b.c.l.
bachelor of education
• one who holds a bachelor's degree in education, b.e.
bachelor of engineering
• one who holds a bachelor's degree in engineering, b.e.
bachelor of finance
• one who has earned the first academic degree in finance at a university
bachelor of fine arts
• one who holds a bachelor's degree in fine arts, b.f.a.
confirmed bachelor
• man committed to remaining unmarried, one enjoying life as an unmarried man and unlikely to change
eligible bachelor
• sought after single man, marriageable bachelor
old bachelor
• older man who is not married
toxic bachelor
• selfish and uncaring bachelor who is afraid of obligations and committing himself

bachelor را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

امیر حسین بهزادی ١٩:٥٨ - ١٣٩٦/٠٥/٢٨
مجرد
|

Zahra ٢٠:٤٨ - ١٣٩٦/٠٩/٢٦
مرد مجرد
|

پیام ٢١:٣٦ - ١٣٩٧/٠١/١٦
مجردی
Bachelor party = جشن مجردی
|

زهرا دولت دوست ١٦:٣١ - ١٣٩٧/٠٢/١٥
مرد عاقلی که هنوز ازدواج نکرده
|

meysam ١١:٥١ - ١٣٩٧/٠٤/١٥
تنها،مجرد
|

naser ١٩:١٦ - ١٣٩٧/٠٧/١٢
عاقل . خوشبخت ‌ . آزاد .به دور از مسعولیت (چون آدم مجرد همه این خصوصیات رو داره)😂
|

setayesh ١٣:٣٥ - ١٣٩٧/٠٨/١٠
a man who has not married
|

Setayesh-Arya ١٥:١٠ - ١٣٩٧/١٠/١٠
کدینگ...

بچه لُر اگر چه" لیسانس"داره اما همیشه "مجرد" می مونه ((

لیسانس، مجرد

|

Negar ١٤:٥٠ - ١٣٩٨/٠١/٠٤
مجرد ، عزب
|

مریم کاهبازیان ١٧:٠٣ - ١٣٩٨/٠٢/٠٩
لیسانس
|

ريحانه ٢١:١٤ - ١٣٩٨/٠٤/١٧
مرد مجرد
|

عبدالخالق ١٩:١٩ - ١٣٩٨/٠٦/٠٦
Bachelor of arts (BA) لیسانس هنر
Bachelor of science (BSC)لیسانس علوم انسانی
Bachelor of education (BED)لیسانس اموزش علوم (ریاضی ،فیزیک)
|

Maryam ١٥:٢٢ - ١٣٩٨/٠٧/٠١
مجرد
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

وحید طاهری > المان
پریسا > financial transaction
رضا > hip hop
پارسا > واج ارایی
احسان > Dire consequences
اروشا > آروشا
امین جهانگرد > is that so
رامین سعیدی > رامین

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی bachelor
کلمه : bachelor
املای فارسی : بچلر
اشتباه تایپی : ذشزاثمخق
عکس bachelor : در گوگل


آیا معنی bachelor مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )