برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1285 100 1

backache

/ˈbæˌkek/ /ˈbækeɪk/

معنی: پشت درد
معانی دیگر: درد پشت، کمردرد

بررسی کلمه backache

اسم ( noun )
• : تعریف: a pain in the back, esp. a persistent one in the lower back.

واژه backache در جمله های نمونه

1. backache had plagued him
کمردرد او را ذله کرده بود.

2. backache hampered his movements
کمر درد حرکت کردن را برایش سخت کرده بود.

3. his backache was a ploy to get out of carrying the suitcases
کمردرد او حیله‌ای بود برای اینکه از بردن چمدان‌ها شانه خالی کند.

4. I reckon her backache was just a way of getting out of the housework.
[ترجمه ترگمان]فکر می‌کنم کمر درد او فقط راهی بود که از کاره‌ای خانه خارج شود
[ترجمه گوگل]من متوجه شدم که کمر درد او فقط راهی برای خروج از کار خانه بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He suffers from backache.
[ترجمه ترگمان]او از کمر درد رنج می‌برد
[ترجمه گوگل]او از کمر درد رنج می برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. He felt his backache and didn't hunker down.
[ترجمه ترگمان]درد کمر درد را احساس می‌کرد و t
[ترجمه گوگل]او احساس کمر درد و کمردرد را احساس کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف backache

پشت درد (اسم)
backache , lumbago

معنی کلمه backache به انگلیسی

backache
• pain in the back
• backache is a pain in your back.

backache را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Ar
کمر درد
Sama
کمر درد
Mahsa
کمر درد ، پشت درد
Amir Mahdi Amiri
کمر درد
Maryam
کمردرد
zahra
کمر درد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی backache
کلمه : backache
املای فارسی : بککچ
اشتباه تایپی : ذشزنشزاث
عکس backache : در گوگل

آیا معنی backache مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )