برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1282 100 1

background

/ˈbækˌɡrɑːwnd/ /ˈbækɡraʊnd/

معنی: ریشه، سابقه، زمینه، نهانگاه
معانی دیگر: پس زمینه، پس آویز، متن، زیرنما، دورنما، دور از انظار، موقعیت ناچشمگیر، وضعیت (از نظر تجربه و کار و تحصیلات)، (در سینما و نمایش و غیره) موسیقی زمینه، موسیقی متن (background music هم می گویند)، (رادیو و گیرنده های فضایی و غیره) صدا (نویز) ناخواسته، آشوب زمینه، پارازیت، نوفه ی زمینه، تشکیل زمینه یا پس زمینه دادن

بررسی کلمه background

اسم ( noun )
(1) تعریف: a part located in the rear, esp. as depicted in a painting, photograph, or scene. (Cf. foreground.)
مترادف: backdrop, setting
مشابه: distance, environment, mise en sc�ne, rear, scenery, set, surroundings

(2) تعریف: historical or social conditions or events leading up to, or being present during, a given situation or event.
مترادف: circumstances, conditions
مشابه: backdrop, environment, factors, milieu, setting

- the background of the revolution
[ترجمه ترگمان] سابقه انقلاب
[ترجمه گوگل] پس زمینه انقلاب
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: the sum of a person's experience, education, and origins, esp. as they relate to his present character or situation.
مشابه: breeding, credentials, education, experience, heritage, history, qualifications, root, training, upbringing

(4) تعریف: out of notice.

- He stayed in the background.
[ترجمه ترگمان] او در پس‌زمینه ماند
[ترجمه گوگل] او در پس زمینه باقی ماند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه background در جمله های نمونه

1. family background
سابقه‌ی خانوادگی

2. against a background of poverty and unemployment
در مقابل دورنمایی از فقر و بیکاری

3. the economic background of the present crisis
زمینه‌ی اقتصادی بحران کنونی

4. the picture's background shows mountains and its foreground consists of a tree and two horses
زمینه‌ی تصویر،کوه و در پیش‌نمای آن یک درخت و دو اسب وجود دارد.

5. please give some background information on yourself
لطفا سوابق خود را ذکر کنید.

6. he shaded the picture's background with a pencil
زمینه‌ی عکس را با مداد سایه زد.

7. she has the right background for the job
او برای این کار پیشینه‌ی مناسبی دارد.

8. stroke the paint on the background
رنگ را با نرمی روی بوم بمال

9. white flowers on a red background
گل‌های سفید در زمینه‌ی سرخ

10. a red flower against a black background
گل قرمز در زمینه‌ی سیاه

11. he falsified the details of his educational background
او درباره‌ی جزییات سابقه‌ی تحصیلی خود دروغ پردازی کرد.

12. the v ...

مترادف background

ریشه (اسم)
base , stub , germ , ammonium , root , stem , radical , pedigree , background , genesis , theme , germination , stump
سابقه (اسم)
antecedent , limit , service , heretofore , past , reputation , fame , history , record , precedent , background , prescription , foretime , backward , limitation , repute , standing
زمینه (اسم)
base , ground , tendency , design , basis , setting , root , background , terrain , context , conspectus , theme , sketch , groundwork , outline
نهانگاه (اسم)
background , cache , hideaway

معنی عبارات مرتبط با background به فارسی

پردازش زمینه ای
برنامه زمینه ای
بازتاب زمینه ای بازتاب زمینه ای
سابقه ی خانوادگی

معنی background در دیکشنری تخصصی

background
[کامپیوتر] زوینه . پس زمینه - قسمتی از صفحه نمایش که توسط کارکترها و شکلها اشغال نمی شود. - پس زمینه ، سابقه ، زمینه .
[برق و الکترونیک] زمینه ، دور نما
[زمین شناسی] زمینه در زمین شناسی پزشکی : ویژگی مربوط به مکانی خاص یا سنجش هایی از آن مکان که ناشی از فرایندهای طبیعی است و فرایندهای انسانی بر آن تأثیری ندارند. در برخی موارد واژه "زمینه طبیعی" برای تأکید بر جنبه غیرانسانی آن به کار می رود. با انتقال آلودگی های انسانی (برای مثال آلاینده های آلی ماندگار) در جو، این مسئله که آیا ساختگاه های زمینه برای چندین ماده وجود دارند، قابل بحث است.
[صنعت] زمینه ، پیش زمینه ، سابقه
[حقوق] سابقه، پیشینه، تاریخچه، زمینه
[نساجی] زمینه - متن
[ریاضیات] پس زمینه، زمینه، سابقه، زمینه ی تجربی
[معدن] زمینه (عمومی)
[حقوق] توافق قبلی یا اصلی
[برق و الکترونیک] رنگ زمینه
[کامپیوتر] ارتباط پس زمینه .
[خاک شناسی] غلظت زمینه
[برق و الکترونیک] شمارش زمینه شمارش مربوط به تابش یوننده ی منابعی غیر از منبع مورد سنجش.
[شیمی] جریان زمینه
[کامپیوتر] اجرا در زمینه - اجرای یک برنامه به شکلی که بر روی صفحه نمایش دیده نشود ( یا بیشتر صفحه را اشغال نکند )در این حالت کاربر آزاد است که همزمان سایر برنامه ها را اجرا کند . ا ...

معنی کلمه background به انگلیسی

background
• setting; environment in which various actions are performed in addition to the main application being operated by a computer (computers)
• pertaining to a setting, pertaining to a surrounding environment
• your background is the kind of family you come from and the kind of education you have had.
• the background to an event or situation consists of the facts that explain what caused it.
• you can also use background to refer to the things, shapes, colours, or sounds that are present in a situation but are not as noticeable or important as the things you are paying attention to.
background check
• investigation of a person's identity that is performed for security purposes (includes membership in groups or organizations, criminal convictions, work experience, education, etc.)
background job
• job which is performed in the background
background material
• material that creates the circumstances, material with historical or biographical information
background music
• music which is played softly to create a nice atmosphere
background noise
• random signals which interfere with information transfer
background papers
• documents which include the most significant materials from early history
background printing
• printing a document while continuing other computer operations
background processing
• processing of data in a way which does not disturb current computer operations
background program
• computer program running simultaneously in the background of other programs of higher ...

background را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

تینا
بکگراند ، پس زمینه
محمدرضا خسروی
سوابق فردی
حجت رستمی
عقبه
حسین جهان نژادیان
پیشینه
Pouya
دانش
محمد جواد
پیشینه یا سابقه یک رویدادی که در گذشته اتفاق افتاده است
ایلخانی
سوء پیشینه
عسل
پشت سر
zaynab
پس زمینه
Javad Karimi
ذهنيت
خدیجه گرابیگی
به معنی منشاء یک گیاه
DJ binam
پسا زمینه
امین جهانگرد
1-پس زمینه
in the background you can see my college friends
2- پشینه،عقبه(خانوادگی،تحصیلی،شغلی)
do you know anything from his background?!
3- صدای پس زمینه
in the background of the tape,you can hear baby crying
mohamad
پیش زمینه
ملیحه کرامتی
پس زمینه
ملیحه کرامتی
عقبه هرفرد.یابه عبارتی گذشته فرد
سعید ترابی
1. پیشینه، ریشه (خانواده، تحصیل، ...)، سابقه، گذشته
2. زمینه
3. پیش زمینه
Matin
پس زمینه
متین خدایی
پس زمینه
وحید
پیشین

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی background
کلمه : background
املای فارسی : بکگراند
اشتباه تایپی : ذشزنلقخعدی
عکس background : در گوگل

آیا معنی background مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )