برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1324 100 1

bad faith


(امریکا - عامیانه) آدم پست و متقلب (bad actor و bad apple و bad lot هم می گویند)، نیت بد، قصد بد، نابکاری، عدم صمیمیت، دو رنگی، دوز و کلک، بدعهدی، تقلب

واژه bad faith در جمله های نمونه

1. They acted in bad faith by selling her a car that they knew to be faulty.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها با فروختن یک ماشین به او بد عمل کردند که می‌دانستند اشتباه می‌کنند
[ترجمه گوگل]آنها با بدست آوردن یک ماشین که می دانستند معیوب هستند، با خیال راحت رفتار کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The workers thought that the boss acted in bad faith.
[ترجمه ترگمان]کارگران فکر می‌کردند که رئیس با حسن‌نیت رفتار کرده‌است
[ترجمه گوگل]کارگران فکر کردند که رئیس با دشمنی رفتار کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The judge did not find any bad faith on the part of the defendants.
[ترجمه ترگمان]قاضی هیچ گونه ایمان بدی نسبت به این متهمان پیدا نکرد
[ترجمه گوگل]قاضی از طرف متهمان هیچ بدبختی پیدا نکرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. And some councils are acting in bad faith.
[ترجمه ترگمان]و برخی از شوراها در ایمان بد عمل می‌کنند
[ترجمه گوگل]و بعضی از شوراها در بدبختی عمل می کنند
[ترجمه شما] ...

معنی bad faith در دیکشنری تخصصی

bad faith
[حقوق] سوء نیت، تزویر، خیانت

معنی کلمه bad faith به انگلیسی

bad faith
• bad intention, malicious intent

bad faith را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی bad faith
کلمه : bad faith
املای فارسی : بد فیته
اشتباه تایپی : ذشی بشهفا
عکس bad faith : در گوگل

آیا معنی bad faith مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )