انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 896 100 1

ballast

تلفظ ballast
تلفظ ballast به آمریکایی/ˈbæləst/ تلفظ ballast به انگلیسی/ˈbæləst/

معنی: بالاست، ماسه، پارسنگ
معانی دیگر: وزنه ی تعادل (هرچیز سنگینی که برای ثبات و حفظ تعادل هواپیما و کشتی و غیره به کار رود - کیسه های شن و غیره که در ته کشتی خالی می ریزند تا تعادلش حفظ شود)، ترازگر، ایستاگر، (با وزنه ی تعادل) متعادل نگهداشتن، عامل ثبات، ایستابخش، متعادل کننده، خرده سنگ یا ریگ (برای ریختن دور ریل های راه آهن و غیره)، سنگ لاشه، هرچیز سنگینی چون شن و ماسه که در ته کشتی میریزند تا از واژگون شدنش جلوگیری کند، سنگینی، شن و خرده سنگی که در راه اهن بکارمیرود، کیسه شنی که در موقع صعودبالون پایین میاندازند، سنگ و شن در ته کشتی یا بالون ری

بررسی کلمه ballast

اسم ( noun )
(1) تعریف: heavy material placed in the hold of a boat or ship to make it more stable.

(2) تعریف: heavy material placed in the car of a balloon to make it more stable.

(3) تعریف: gravel or crushed rock under the rails and ties of a railway to increase stability.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: ballasts, ballasting, ballasted
• : تعریف: to provide with ballast; stabilize.

واژه ballast در جمله های نمونه

1. the ship's ballast consisted of forty sandbags
ترجمه وزنه‌ی تعادل کشتی عبارت بود از چهل کیسه شن

2. they used to ballast empty ships with sandbags
ترجمه کشتی‌های خالی را با کیسه‌های شن تراز نگه می‌داشتند.

3. He has got no ballast whatever.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هیچ وزنی ندارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]<# ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. There is no better ballast for keeping the mind steady on its keel, and saving it from all risk of crankiness, than business. James Russell Lowell
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هیچ بالاست بهتری برای ثابت نگه داشتن ذهن بر روی تخته آن وجود ندارد و آن را از همه خطرات of حفظ می‌کند تا کسب‌وکار جیمز راسل لوول
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]<# ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. But the hereditary peers provide a ballast which distorts any pretence at representativeness.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اما همسالان موروثی یک بالاست را فراهم می‌کنند که هر گونه تظاهر کننده را به عنوان نماینده مجاز می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]<# ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. I bought nine fluorescent light fixtures-bulbs, ballast, and wire.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من نه لوازم نور فلورسنت، bulbs، بالاست، و سیم خریدم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]<# ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. With ballast weights at each blade tip, the whirling rotor system had tremendous inertia.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با وزن بالاست در هر نوک تیغه، سیستم روتور چرخان، اینرسی بسیار زیادی داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]<# ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Food was not fuel but ballast; we ate and then we sank like rocks.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]غذا سوخت، بلکه بالاست؛ ما غذا می‌خوردیم و بعد مثل سنگ فرو می‌رفتیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]<# ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Last bubbles of air ballast escape from the vent valve on her sail to stream to the surface.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آخرین حباب از خروج بالاست هوایی از دریچه خروجی بر روی کشتی خود به سوی آب به سوی سطح حرکت می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]<# ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Finally introduced including the main control console, the ballast work interface operation through the operating instructions of some pumps and valve which used during exploiting the software.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در نهایت، از جمله کنسول اصلی کنترل، عملیات رابط کار بالاست از طریق دستورالعمل‌های عملیاتی برخی پمپ‌ها و سوپاپ که در طول بهره‌برداری از نرم‌افزار استفاده می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]<# ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. A novel UHF electronic ballast with dimming feature is proposed in this paper.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک بالاست الکترونیکی جدید با ویژگی dimming در این مقاله پیشنهاد شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]<# ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. A certain amount of care or pain or trouble is necessary for every man at all times. A ship without a ballast is unstable and will not go straight.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مقدار معینی مراقبت یا درد یا ناراحتی برای هر انسانی در تمام مواقع ضروری است یک کشتی بدون یک بالاست ناپایدار است و مستقیم نمی‌رود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]<# ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. We can trust that company; the partners are in ballast all right.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما می‌توانیم به آن شرکت اعتماد کنیم؛ شرکا همگی در بالاست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]<# ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. I hoped it would be put to use, though there was a chance it might be just ballast for the journey.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]امیدوار بودم که استفاده شود، هر چند شانسی وجود داشت که ممکن بود برای سفر هم خوب باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]<# ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Then as the electric doors swished open and three police officers jumped out on to the ballast, the awful realisation dawned.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سپس وقتی که در برقی باز شد و سه افسر پلیس از جا پریدند و به بالاست، درک وحشتناک آغاز شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]<# ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف ballast

بالاست (اسم)
ballast
ماسه (اسم)
ballast , sand , gravel
پارسنگ (اسم)
counterbalance , ballast , counterweight

معنی ballast در دیکشنری تخصصی

ballast
[عمران و معماری] مصالح شکسته - بالاست - سنگ شکسته - وزنه موازنه
[برق و الکترونیک] بالاست ، میزانساز القاگر باهسته ی آهنی که با قرار گرفتن به صورت سری با لامپهای مهتابی یا سایر لامپهای تخلیه ی قوسی ، ولتاژ شروع به کار آنها را فراهم می کند و جریان کار آن ها را محدود می کند . - ثابت نگه دار
[مهندسی گاز] وزنه تعادل ، وسیله موازنه
[زمین شناسی] بالاست،خرده سنگ زیرراه آهن مجموعه خرده سنگهایی است که ابعاد آنها 2تا4سانتیمتراست.این خرده سنگهابایستی به اندازه کافی مقاوم وابعادآنها نیزدرحدودمشخصی باشدتابه کمک آنها بتوان یک قشربالاست محکم فراهم کرد.بالاست رابرای اینکه نیروهای وارده درنتیجه وزن قطاردرسطح وسیعتری اززمین توزیع شودزیرآن می ریزند.
[نساجی] وزنه تعادل
[معدن] بالاست (ترابری)
[نفت] ظرفیت پارسنگ گیری
[نفت] محفظه ی بار موازنه
[برق و الکترونیک] لامپ بالاست لامپی که مقاومت آن با افزایش جریان افزایش می یابد و جریان را در مقدار تقریبا ثابت حفظ می کند.
[برق و الکترونیک] مقاومت بالاست مقاومتی ک مقدار آن متناسب با جریان افزایش می یابد و د نتیجه جریان را علیرغم تغییر ولتاژ خط در مقدار ثابتی نگه می دارد .
[نفت] اتاق موازنه
[نفت] مخزن آب موازنه
[سینما] واحد تعادلی
[نفت] متوارن کردن در محل
[نفت] آب موازنه
[عمران و معماری] مصالح شکسته آجری
[نفت] پارسنگ تمیز
[نفت] ناخالصی پس مانده
[زمین شناسی] زیر بنای شنی (معمولا" در خط آهن)
[نفت] پارسنگ ماسه یی
[نفت] پارسنگ آب دریا
[عمران و معماری] مصالح شکسته سنگی
[زمین شناسی] مصالح شکسته سنگی

معنی کلمه ballast به انگلیسی

ballast
• heavy object used to stabilize boats; gravel; stabilizer
• stabilize with ballast; steady
• ballast consists of a substance such as sand, iron, or water that is used in ships or balloons to make them heavier and more stable.

ballast را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی ballast

Hamid pao1 ١١:٢٤ - ١٣٩٧/٠٩/١٥
مصالح شکسته(شن و ماسه)
|

علی- م ٢٢:٥٢ - ١٣٩٧/١٠/١٦
در مورد کشتی یعنی خالی و بدون بار
|

عباداله جایروند ٠٦:٥٦ - ١٣٩٨/٠١/١٤
ایستاگر، عامل ثبات، ایستا بخش، سنگ ریزه، شن
|

عباداله جایروند ٠٦:٥٧ - ١٣٩٨/٠١/١٤
عامل ثبات ، ایستاگر
|

پیشنهاد شما درباره معنی ballast



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی ballast
کلمه : ballast
املای فارسی : بالاست
اشتباه تایپی : ذشممشسف
عکس ballast : در گوگل


آیا معنی ballast مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )