برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1230 100 1

band

/ˈbænd/ /bænd/

معنی: اتحاد، میدان، باند، نوار، ارکستر، روبان، بند و زنجیر، لولا، دستهء موسیقی، باند یا بانداژ، نوار زخم بندی، نوار پیچیدن، فتق بند، تسمه یا بند مخصوص محکم کردن، دسته کردن، بصورت نوار در اوردن، با نوار بستن، متحد شدن، بصورت نوار یا تسمه دراوردن، متحد کردن
معانی دیگر: افسار، ریسمان، نخ، طناب، تسمه ی فلزی یا چوبی یا لاستیکی که برای بستن چیزی به کار رود، حلقه، انگشتر، نواره، باریکه، (رادیو) باند، با بند بستن، (بابستن بند) نشان گذاری کردن، تسمه یا نواری که چرخ های ماشین را بگرداند، (طیف خورشید) نوار رنگی، (معماری) لایه یا قرنیز نازک، (معدن) رگه ی باریک، گروه، دسته، دسته نوازندگان (آلات ضربی و بادی)، (معمولا با together) همدسته شدن، همدست شدن یا کردن، متحد کردن یا شدن، توافق

بررسی کلمه band

اسم ( noun )
(1) تعریف: a group of people, animals, or objects acting together.
مترادف: aggregation, assemblage, assembly, company, group, tribe
مشابه: alliance, association, body, bunch, clique, confederacy, confederation, crowd, gang, gathering, multitude, outfit, pack, party, set, troop

- a band of criminals
[ترجمه ترگمان] یه گروه خلافکار
[ترجمه گوگل] یک گروه از جنایتکاران
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- a band of dogs
[ترجمه ترگمان] یک دسته سگ
[ترجمه گوگل] گروهی از سگ ها
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a group formed to play music.
مترادف: ensemble, group, musicians
مشابه: combo, orchestra
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: bands, banding, banded
• : تعریف: to unite in a group.
مترادف: ally, combine, consolidate, gather, merge, unite
متضاد: disband
مشابه: confederate, gang, join, mass, team

- I banded them into a team.
[ترجمه ترگ ...

واژه band در جمله های نمونه

1. band cell
یاخته‌ی نواری

2. band about
مرتب اشاره کردن به،مرتب ذکر کردن

3. band saw
اره‌ی نواری،اره‌ی تسمه‌ای

4. a band of fiery patriots
گروهی از میهن پرستان دو آتشه

5. a band of outlaws that attacked and plundered caravans
یک دسته یاغی که به کاروان‌ها حمله می‌کردند و آنها را می‌چاپیدند

6. a band of thieves
دسته‌ای دزد

7. rubber band
بند کشی

8. rubber band
نوار کش

9. to band migratory birds
نشان‌گذاری کردن پرندگان مهاجر

10. hat band
نوار یا بند کلاه

11. a brass band
دسته‌ی نوازندگان سازهای بادی

12. a jazz band
گروه نوازندگان جاز

13. a marauding band of indians
یک دسته سرخپوست که می‌کشتند و غارت می‌کردند

14. a small band of revolutionaries
گروه کوچکی از انقلابیون

15. a wedding band
...

مترادف band

اتحاد (اسم)
consolidation , sodality , accretion , alliance , union , solidarity , association , unison , incorporation , marriage , confederation , band , injunction , league , confederacy
میدان (اسم)
amplitude , ground , place , field , plaza , ring , scope , square , battlefield , forum , band , purview
باند (اسم)
band , roll bandage
نوار (اسم)
screed , fillet , filet , ribbon , band , strip , tape , braid , swath , riband , swathe , lace , ligature , fascia , rand , ribband , welt
ارکستر (اسم)
band , orchestra
روبان (اسم)
ribbon , band , tape , riband , bandeau
بند و زنجیر (اسم)
band
لولا (اسم)
joint , hinge , pivot , band
دستهء موسیقی (اسم)
band
باند یا بانداژ (اسم)
band
نوار زخم بندی (اسم)
band , bandeau , bandage
نوار پیچیدن (اسم)
band
فتق بند (اسم)
truss , belt , band , bandage , swathe
تسمه یا بند مخصوص محکم کردن (اسم)
band
دسته کردن (فعل)
truss , fagot , sheaf , band , bandage , cluster , bundle , bunch , sheave
بصورت نوار در اوردن (فعل)
band
با نوار بستن (فعل)
band , tape , bandage
متحد شدن (فعل)
combine , band , federalize
بصورت نوار یا تسمه دراوردن (فعل)
band
متحد کردن (فعل)
incorporate , accrete , unite , unify , join , ally , band , league , consociate , herd

معنی عبارات مرتبط با band به فارسی

مرتب اشاره کردن به، مرتب ذکر کردن
(مجازی - b و a کوچک) چاره ی سطحی و موقتی (برای مسئله ای بغرنج و حیاتی)، (نام تجارتی)، نوار کوچک زخم بندی که لبه های آن چسبناک است
علوم هوایى : میان گذر
(الکترونیک) صافی میان گذر، فیلتر
فلکه
اره ی نواری، اره ی تسمه ای، ماشین اره باریک، اره نواری
جایگاه دسته ی موزیک (معمولا در پارک ها)، جایگاه دسته ء موزیک که عقب ان بشکل صدف مقعر بزرگی است
چر تسمه خور
تنگ، زیرتنگ
ارکستر جاز (معمولا مرکب از شانزده تا بیست نوازنده)، وابسته به موسیقی جاز (که توسط ارکستر بزرگی اجرا شود)
تسمه ی ایستاگر، تسمه ترمز، باند ترمز، لقمه ترمز
گروه نوازندگان آلات موسیقی بادی، دسته موزیکی که بیشتر ادوات انهاازبرنجباشد
پیش بند
شهروندی، تابعیت، (رادیوی موج کوت ...

معنی band در دیکشنری تخصصی

band
[عمران و معماری] باند - تسمه
[کامپیوتر] نوار باند
[برق و الکترونیک] باند ، نوار 1. کستره ای از بسامد ها بین دو حد معین 2. یک یا مجموعه ای از شیارها روی دیسک مغناطیسی در دیسک گردان رایانه . - باند، نوار 1. گستره ای از بسامد ها بین دو حد معین 2. یک یا مجموعه ای از شیارها روی دیسک مغناطیسی در دیسک گردان رایانه. - نوار ، باند
[زمین شناسی] باند یا نوار در چینه شناسی : الف) لایه ای نازک با جنس یا رنگ متمایز از سایر لایه ها ب) لایه نازک و گسترده ای که برای تطابق لایه ها مفید و مناسب است
[نساجی] نوار - روبان - تسمه
[ریاضیات] نوار، نواره
[معدن] باند (زغال سنگ)
[پلیمر] نوار
[آمار] نوار
[آب و خاک] خاکریزه
[خاک شناسی] کاربرد نواری
[برق و الکترونیک] خمش نوار ، خمیدگی نوار
[نفت] ترمز تسمه ای
[عمران و معماری] زنجیر مساحی
[ریاضیات] نمودار نواری
[آمار] نمودار نواری
[عمران و معماری] تسمه نقاله
[شیمی] لبه نوار
[برق و الکترونیک] انرژی کناره ی باند انرژی کناره ی باند رسانش یا باند ظرفیت در یک جامد برابر با حداقل انرژی مورد نیاز الکترون برای حرکت آزادانه در یک نیمرسانا و یا حداکثر انرژی ای که می تواند به عنوان الکترون ظرفیت داشته باشد . - انرژی کناره ی باند انرژی کناره ی باند رسانش یا باند ظرفیت د ...

معنی کلمه band به انگلیسی

band
• strip of material; stripe of color; orchestra, musical group; gang; group of people who live or work together
• join together; place a strip of some material on
• a band of people is a group of people who have joined together because they share an interest or belief.
• a band is a group of musicians who play jazz, rock, or pop music. it is also a group who play brass instruments together.
• a band is also a flat, narrow strip of cloth which you wear round your head or wrists, or round a piece of clothing.
• a range of numbers or values within a system of measurement can also be referred to as a band.
• if people band together, they meet and act as a group in order to try and achieve something.
band aid
• band-aid is a type of sticky plaster used to cover small cuts on your body; band-aid is a trademark.
band saw
• saw consisting of an endless toothed steel belt which passes over two wheels
band selection
• choosing from among a number of possible areas
band shell
• bandstand in the shape of a half of a globe (offering acoustic resonance off of the back wall)
band together
• join together, unite (as in action or coalition)
band width
• maximum range of radio frequencies which can be transmitted via a communications network
abdominal band
• adjustable compression band used after abdominal surgery; band used by or worn by pregnant women for support
brake band
• flexible band around the brake drum
brass band
• group of musicians who play wind instruments made of brass
• a brass ...

band را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

sss
ریسمان،نوار
محمدرضا
هم نوازی
مسعود.ه.ز
گروه نوازنده-عمدتا ابزار و آلات موسیقیایی غیرزهی
Samane
بند ساعت یا کیف
سعید ترابی
1. گروهی از نوازندگان
2. گروه، دسته
3. محدوده
4. بند (مثلا بند کیف، ساعت)
5. نوار، باریکه

دسته بندی کردن، با بند بستن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی band
کلمه : band
املای فارسی : بند
اشتباه تایپی : ذشدی
عکس band : در گوگل

آیا معنی band مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )