برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1290 100 1

bandage

/ˈbændɪdʒ/ /ˈbændɪdʒ/

معنی: نوار زخم بندی، فتق بند، مشمع روی زخم، قنداق کردن، پانسمانکردن، دسته کردن، با نوار بستن
معانی دیگر: (زخم را) نوارپیچی کردن، زخم بند بستن، نواربندی کردن، باند، تنزیب

بررسی کلمه bandage

اسم ( noun )
• : تعریف: a strip of fabric used to protect or bind a wound or other injury.

- The nurse put a clean bandage on the wound.
[ترجمه 000000] پرستار باند را روی زخم گذاشته است
|
[ترجمه ترگمان] پرستار بانداژ را روی زخم گذاشت
[ترجمه گوگل] پرستار یک باند تمیز بر روی زخم قرار داده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: bandages, bandaging, bandaged
• : تعریف: to cover (an injury) with a bandage.
مشابه: bind

- She bandaged her son's leg.
[ترجمه ناشناس] او پای پسرش را پانسمان کرد.|
[ترجمه ترگمان] پای پسرش را پانسمان کرد
[ترجمه گوگل] او دندان پاهایش را پس گرفت
[ترجمه شما] ...

واژه bandage در جمله های نمونه

1. to double the bandage
نوار زخم‌بندی را دولا کردن

2. she is winding the bandage on her finger
او دارد نوار زخم‌بندی را دور دستش می‌پیچد.

3. his blood soaked through the bandage on his hand
خون او از باند پیچی دستش نشت کرده بود.

4. She trussed him quickly with stolen bandage, and gagged his mouth.
[ترجمه ترگمان]به سرعت او را با باندپیچی دزدیده و دهانش را بست
[ترجمه گوگل]<# [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Wrap the bandage firmly around the injured limb.
[ترجمه ترگمان]بانداژ را محکم دور دست مجروح ببندید
[ترجمه گوگل]<# [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. We put some ointment and a bandage on his knee.
[ترجمه ترگمان] یه مقدار پماد و یه بانداژ روی زانویش میذاریم
[ترجمه گوگل]<# [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف bandage

نوار زخم بندی (اسم)
band , bandeau , bandage
فتق بند (اسم)
truss , belt , band , bandage , swathe
مشمع روی زخم (اسم)
bandage , patch
قنداق کردن (فعل)
bandage , swathe , swaddle , wrap
پانسمانکردن (فعل)
dress , bandage
دسته کردن (فعل)
truss , fagot , sheaf , band , bandage , cluster , bundle , bunch , sheave
با نوار بستن (فعل)
band , tape , bandage

معنی عبارات مرتبط با bandage به فارسی

(نام بازرگانی) نوار کش دار (که برای درمان کوفتگی و ضرب دیدگی دور زانو و مچ و غیره می پیچند)
(جراحی) نوار بخیه (نوار چسب به شکل پروانه که به جای بخیه برای بستن دهانه ی برش و زخم های کوچکتر به کار می رود)
نواردرازپیچیده که برای زخم بندی بکارمیرود، زخم بند پیچیده

معنی کلمه bandage به انگلیسی

bandage
• strip of cloth used to cover a wound, plaster
• cover a wound, wrap a wound
• a bandage is a long strip of cloth which is wrapped around a wounded part of someone's body to protect it.
• if you bandage a wound or part of someone's body, you tie a bandage around it.
• if you bandage someone up, or if you bandage up their wounds, you wrap their wounds up completely in a bandage.
adhesive bandage
• bandage that comprises medical dressing of simple absorbent gauze secured in place by a plastic or fabric tape covered with adhesive
elastic bandage
• small adhesive strip with a small gauze pad for covering small cuts

bandage را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

...
پانسمان
فواد بهشتی
بانداژ
mobina
پانسمان کردن
Matin
باند زخم،
متین خدایی
پانسمان، باند زخم
zahra
باند زخم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی bandage
کلمه : bandage
املای فارسی : بانداژ
اشتباه تایپی : ذشدیشلث
عکس bandage : در گوگل

آیا معنی bandage مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )