برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1287 100 1

bang

/ˈbæŋ/ /bæŋ/

معنی: صدای بلند یا محکم، چتر زلف، ضربت سنگین، محکم زدن، چتری بریدن، بستن
معانی دیگر: (صدای خوردن دو چیز جامد به هم) ترق تروق، بنگ، دنگ، (صدای انفجار) ترق، (با سر و صدا) ضربه زدن، کوبیدن، (با صدای بنگ) بستن، (با خشونت یا بی دقتی) به کار بردن یا عمل کردن، (عامیانه) اشتیاق، شور و شوق، هیجان، اثر یا نیروی ناگهانی، شدید و ناگهان، یکهو، یهو، (با سرعت و تلق تلق کنان) حرکت کردن، رفتن، لذت، کیف، چتری بریدن (مو)، موی چتری، رجوع شود به: bhang، vt : بستن، چتری بریدن گیسو، n صدای بلند یا محکم

بررسی کلمه bang

اسم ( noun )
(1) تعریف: a sudden, loud, explosive sound.
مشابه: clap, explosion, report, slam

- The balloon burst with a bang.
[ترجمه مهدیه] بادکنک با صدای بلندی منفجر شد
|
[ترجمه محمد حیدری] بالون( یا بادکنک) با تقی منفجر شد
|
[ترجمه ترگمان] بالون با صدای بلندی منفجر شد
[ترجمه گوگل] بالون با انفجار پشت سر گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a sudden or hard hit or blow.
مشابه: hit, pound, rap, slam

- The falling branch gave me a bang on the shoulder.
[ترجمه ترگمان] شاخه سقوط به شانه‌ام اصابت کرد
[ترجمه گوگل] شعله ی سقوط به من افتاد روی شانه
[ترجمه شما] ...

واژه bang در جمله های نمونه

1. bang about (or around)
با سروصدای زیاد (ترق تروق) کاری را انجام دادن

2. bang goes (something)
با عدم موفقیت یا شکست مواجه شدن،ناکام شدن

3. bang in the middle of (something)
درست وسط (چیزی)

4. bang one's head against a brick wall
نیروی خود را به هدر دادن و به جایی نرسیدن

5. bang one's head against a wall
1- سرخود را به دیوار کوفتن،کار بیهوده کردن 2- بر آشفتن

6. bang out a tune (on a musical instrument)
بد نواختن

7. bang someone
(خودمانی - ناپسند) سفت گاییدن

8. bang someone (or something) about
صدمه زدن به،با خشونت رفتار کردن نسبت به

9. bang up
صدمه زدن به،ضربه زدن یا خوردن

10. don't bang the door!
در را محکم نبند!

11. he ran bang against the wall
او محکم به دیوار خورد.

12. get a bang out of (something)
(از چیزی) لذت بردن

13. with a bang
با موفقیت،با کامیابی

14. i heard the bang of the rifle
...

مترادف bang

صدای بلند یا محکم (اسم)
bang
چتر زلف (اسم)
bang , fringe
ضربت سنگین (اسم)
bang , slam
محکم زدن (فعل)
bang , whack , pommel , tee off
چتری بریدن (فعل)
bang
بستن (فعل)
close , truss , attach , ban , impute , bar , stick , connect , colligate , bind , hitch , seal , clog , assess , tie up , choke , shut , shut down , block , fasten , belt , bang , pen , shut off , tighten , blockade , hasp , clasp , knit , jam , wattle , plug , congeal , curdle , curd , jell , lock , coagulate , cork , spile , picket , padlock , ligate , obturate , occlude , portcullis , posset , switch on

معنی عبارات مرتبط با bang به فارسی

با سروصدای زیاد (ترق تروق) کاری را انجام دادن
با عدم موفقیت یا شکست مواجه شدن، ناکام شدن
درست وسط (چیزی)
نیروی خود را به هدر دادن و به جایی نرسیدن
1- سرخود را به دیوار کوفتن، کار بیهوده کردن 2- بر آشفتن
بد نواختن
(خودمانی - ناپسند) سفت گاییدن
صدمه زدن به، با خشونت رفتار کردن نسبت به
صدمه زدن به، ضربه زدن یا خوردن، (عامیانه) خیلی خوب، عالی
(عامیانه)، بی محابا، بی پروا، ناگهان و سریع، با صدای بلند، بی ادبانه وبا خشونت رفتار کردن، با سر وصدای بلند
(انگلیس - عامیانه)، با شدت و خشونت، غفلتا، با صدا، بضرب، سراسیمه
با موفقیت آغاز یا انجام شدن
(قدیمی) خمپاره یا گلوله ی توپ سریع الانفجار، ترقه ی پر صد ...

معنی bang در دیکشنری تخصصی

bang
[کامپیوتر] کارکتر " !"که به علامت تعجب معروف است - تلفظ یک علامت تعجب .
[برق و الکترونیک] کنترل تق -تقی نوعی روش کنترل با مکانیزم سروو که در آن محرک ، موتر یا راه انداز تصحیح کننده برای تصحیح خطا و بر گرداندن سیستم به وضعیت مطلوب یا از پیش معین ، کاملاً قطع یا وصل می شود. سرعت یا شدت پاسخ به اندازه ی خطا ربطی ندارد . به عنوان مثال می توان سیستم گرمایش منزل را نام برد .
[نساجی] زبانه زدن ( عملی که هنگام ماندن ماکو در دهانه تار برای جلوگیری از پاره شده چله انجام می شود)
[ریاضیات] صدای بزرگ

معنی کلمه bang به انگلیسی

bang
• strike, hit; sound of an explosion; slam; cannabis, hemp
• beat, strike; make constant noise; cut hair shorter exposing more of the forehead; (aggressive slang) engage in sexual intercourse, couple
• with a sudden slamming boom; noisily
• boom!
• a bang is a loud noise such as the noise of an explosion.
• if you bang a door or if it bangs, it closes violently with a loud noise.
• if you bang on something or if you bang it, you hit it so that it makes a loud noise.
• if something bangs into you or if you bang against something, you accidentally knock into it and hurt yourself. verb here but can also be used as a count noun. e.g. did you suffer any bangs or bumps?
• if something goes with a bang, it is very successful.
• bang is used in expressions which emphasize an exact position or time. for example, if something is bang in the middle, it is exactly in the middle.
• if you bang something down, you put it down violently so that it makes a loud noise.
bang about
• make much noise about something
bang against
• knock into, bump into
bang away
• work with effort and diligently (e.g., "the student was banging away at his school project until it was finished"); attack stubbornly and ask questions aggressively (e.g."the reporters are going to keep banging away at him")
bang into
• smash into; collide into; crash into
bang on
• if you say that something is bang on, you mean that it is absolutely correct or perfect; an informal expression.
bang the drum
• pound on the drum (percussion instrument)
bang up
• damage, beat someone badly; damage badly (e.g., "he banged up ...

bang را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

اسماعیل بخشی
to bang (other women) over the head (خوش گذرانی )
امین جهانگرد
noun:
1- افنجار 2- صدای بلند 3-ضربه سنگین و محکم(به اعضای بدن) a bang on the head
verb:
1-کوبیدن i left banging the door behind me
stop banging on the door
2- ایجاد صدای بلند
3- to have sex
bang bang صدای تفنگ،بنگ بنگ
bang one's head against a wall/brick الکی خود را به در و دیوار زدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی bang
کلمه : bang
املای فارسی : بنگ
اشتباه تایپی : ذشدل
عکس bang : در گوگل

آیا معنی bang مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )