انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 891 100 1

barbecue

تلفظ barbecue
تلفظ barbecue به آمریکایی/ˈbɑːrbɪˌkjuː/ تلفظ barbecue به انگلیسی/ˈbɑːbɪkjuː/

معنی: کباب، بریانی، کباب کردن، بریان کردن
معانی دیگر: مهمانی یا پیک نیکی که در آن کباب می دهند، کباب کردن (معمولا روی آتش زغال)، کباب شده، (در اصل) چارچوبه ی فلزی برای کباب کردن گوشت، خوک یا بره یا گوساله ای که درسته بر سیخ بزرگی کباب شود، هر نوع گوشت کباب شده (بر آتش زغال)، رستورانی که خوراک مخصوص آن کباب است، دستگاه قابل حمل برای کباب کردن گوشت، منقل، کباب پز، گوشت را با سس کباب کردن، کبابی

بررسی کلمه barbecue

اسم ( noun )
(1) تعریف: a party, often held outdoors, at which meat and sometimes vegetables are roasted on a grill or spit over an open fire.

- They invited all the neighbors to their Fourth of July barbecue.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها همه همسایگان را به جشن چهارم ژوئیه خود دعوت کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها همه همسایگان را به کباب ماه چهارم ماه ژوئیه دعوت کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: the apparatus, either fixed or portable, on which such a meal is cooked.

- Should I put more chicken on the barbecue?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] باید مرغ بیشتری بذارم تو باربیکیو؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آیا من باید مرغ بیشتری بر روی کباب قرار دهم؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: the food cooked in this manner, often having a spicy sauce.
مشابه: broil, grill

- I just love barbecue, and the spicier the better!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من فقط کباب دوست دارم و the بهتر است!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من فقط کباب کردن را دوست دارم، و حتی بهتر از آن!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Benny's Grill serves the best barbecue in town.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] رستوران بنی بهترین کباب شهر در شهر است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] Grill Benny بهترین رستوران در شهر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: barbecues, barbecuing, barbecued
• : تعریف: to roast on a grill or spit over an open fire, often using a spicy sauce.

- Let's barbecue these vegetables along with the chicken.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بیا این سبزی رو با جوجه کبابی کباب کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بیایید این سبزیجات را همراه با مرغ باربیکی کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه barbecue در جمله های نمونه

1. barbecue ribs
ترجمه دنده‌ی (گاو) بریان شده

2. barbecue the meat for only five minutes
ترجمه گوشت را فقط پنج دقیقه کباب کن.

3. last night, i went to a barbecue
ترجمه دیشب به مهمانی رفتم که در آن کباب سرو می‌شد.

4. Adjust the heat of the barbecue by opening and closing the air vents.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گرما کبابی را با باز کردن و بستن دریچه هوا را مرتب می‌کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]<# ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. I put another steak on the barbecue.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یه استیک دیگه رو توی مهمونی کباب کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]<# ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The chef at the barbecue looked up from his labours; he was sweating.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سرآشپز که در جشن کباب شده بود سرش را بلند کرده بود و عرق می‌ریخت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]<# ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. We can't calculate on good weather for the barbecue.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نمی‌توانیم روی آب و هوای خوب برای کباب حساب کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]<# ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. We had a barbecue on the beach.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یه کباب توی ساحل داشتیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]<# ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. In the evening there was a barbecue, with the whole village joining in the fun .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شب مهمانی کباب شده بود و تمام دهکده در حال تفریح و تفریح بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]<# ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Don'tspill too much fat on the barbecue as it could flare up.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اینقدر چاق نباش که توی مهمونی کباب بشی چون ممکنه همه چی رو به باد بده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]<# ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. We're having a barbecue next Saturday, weather permitting.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]روز شنبه آینده ما داریم کباب می‌خوریم و آب و هوا را از هم جدا می‌کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]<# ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. If the weather's fine, we'll barbecue in the ranch.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگه هوا خوب باشه، توی مزرعه کباب می‌کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]<# ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Rain is the kiss of death for a barbecue.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]باران بوسه مرگ است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]<# ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The barbecue won't be ready until the flames have died down and the charcoal is glowing.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کباب تا وقتی که شعله‌های آتش فروکش نکند، کباب حاضر نخواهد شد و زغال بر افروخته می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]<# ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. In the evening there is a barbecue dinner around the camp fire, followed by a presentation of Meo dances.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بعد از ظهر یک مهمانی کباب در اطراف آتش اردوگاه برگزار می‌شود و پس از آن نمایش رقص‌های Meo برگزار می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]<# ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف barbecue

کباب (اسم)
barbecue , kebab , shashlik , kabob
بریانی (اسم)
barbecue , fry
کباب کردن (فعل)
barbecue , roast , broil , grid
بریان کردن (فعل)
parch , barbecue , roast , grill

معنی کلمه barbecue به انگلیسی

barbecue
• broiler, grill; meat which is cooked on a grill; sauce for grilled meat; outdoor party where grilled food is eaten
• roast meat on a grill
• a barbecue is a grill used to cook food outdoors.
• a barbecue is also a meal cooked outside on a grill.
barbecue sauce
• barbecue sauce is a highly seasoned sauce used to flavour food, especially meat cooked on a barbecue.

barbecue را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی barbecue

زهرا ١٦:٥٤ - ١٣٩٧/٠٥/٢٨
مهمانی که در کمپ و جنگل برگزار می شود و معمولا در آن درو آتش داستان های ترسناک تعریف می کنند .

Barbecue is an outdoor party in wich food is cooked over fire
|

Farzane ١٣:٣٧ - ١٣٩٧/٠٦/١١
منقل
|

soroush ٠٧:٣٣ - ١٣٩٧/٠٨/١٠
نوعی کباب
|

ebitaheri@gmail.com ١٦:٣٠ - ١٣٩٧/٠٨/٢٢
کباب سیخی
|

پیشنهاد شما درباره معنی barbecue



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی barbecue
کلمه : barbecue
املای فارسی : باربکیو
اشتباه تایپی : ذشقذثزعث
عکس barbecue : در گوگل


آیا معنی barbecue مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )