انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 891 100 1

بررسی کلمه barricade

اسم ( noun )
• : تعریف: a hastily constructed barrier for protection or for obstructing passage.
مترادف: barrier
مشابه: abatis, block, blockade, breastwork, bulwark, earthwork, embankment, fence, obstacle, parapet, rampart, roadblock, stockade, wall
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: barricades, barricading, barricaded
(1) تعریف: to obstruct or block with or as if with a barricade.
مشابه: bar, block, blockade, obstruct, rampart, wall

- We barricaded the door.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] در رو مسدود کردیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما دروغ گفتیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to defend or enclose by means of a barricade.
مترادف: enclose
مشابه: bar, cordon, dike, fence, fortify, rampart, secure, stockade, wall

- We barricaded ourselves in the fort.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما خودمون رو تو دژ حبس کردیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما خودمان را در قلعه مهار کردیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه barricade در جمله های نمونه

1. The protesters formed a human barricade.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]معترضان یک سنگر انسانی تشکیل دادند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]معترضان یک موانع انسانی را تشکیل دادند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. The soldiers make a barricade across the road.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سربازان در جاده سنگر می‌سازند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سربازان در هر جاده ای مانع عبور می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. Inmates erected a barricade between themselves and prison officers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Inmates یک سنگر را بین خود و افسران زندان برپا کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]زندانیان بین خود و افسران زندان مانع ایجاد می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. They turned the barricade into a potential death trap by connecting it up to the mains.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سنگر را به یک دام بالقوه بالقوه تبدیل کردند که با وصل کردن آن به the
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها با استفاده از اتصال آن به شبکه، مانع از دسترسی به یک تله مرگ بالقوه شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. The lorries formed a barricade across the road.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]The در آن سوی جاده یک سنگر تشکیل می‌دادند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این کامیون ها در هر جاده ای مانع مانندی شده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Shopkeepers had to barricade themselves in.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]shopkeepers ناچار شدند سنگر بگیرند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بازرگانان مجبور بودند خود را درگیر کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Students built a barricade against the police.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دانش آموزان یک سنگر علیه پلیس ساختند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دانش آموزان در برابر پلیس مانع شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. He also collected sandbags and wood to barricade the Legation buildings.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همچنین کیسه شن و چوب را جمع‌آوری کرد تا ساختمان ایالت را مسدود کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او همچنین چوب های ماسه ای و چوب را برای جلوگیری از ساختمان های لجستیک جمع آوری کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. He set up a beehive barricade as bulldozers moved in to dig a pipeline near his land.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همان طور که bulldozers برای حفاری در نزدیکی زمین حرکت می‌کردند، سنگر کندوی عسل را برپا می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در حالی که بولدوزرها برای راه اندازی یک خط لوله در نزدیکی سرزمینش حرکت کردند، یک مانع زنبور عسل را راه انداخت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Emergency workers built a sandbag barricade as 60 patients were put on evacuation stand-by.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کارگران اضطراری یک سنگر sandbag ساختند زیرا ۶۰ بیمار در آماده‌باش کامل بسر می‌برند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کارگران اضطراری یک سد باند ماسه ای را ساختند، به این ترتیب 60 بیمار در ایستگاه تخلیه قرار داده شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Go out of the barricade, slip along close to the houses, skirmish about a bit in the streets, and come back and tell me what is going on.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از سنگر برو بیرون، از نزدیک به خانه‌ها برو، درگیری در کوچه را خراب کن و برگرد و به من بگو چه خبره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بیرون از حیاط خلوت بروید، در نزدیکی خانه ها بیفتید، کمی در خیابان ها بجنگید، و دوباره ببرید و بگویید که چه اتفاقی می افتد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Beyond the barricade Is there a world you to see?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مگر در سنگر کسی هست که شما ببینید؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فراتر از مانع وجود دارد جهان شما را ببینید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. An armored vehicle breaks through a Red Shirt barricade on Wednesday May 12010 in Bangkok, Thailand.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک وسیله نقلیه زرهی در روز چهارشنبه در بانکوک، تایلند، از میان یک سنگر سرخ پوش عبور می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک خودروی زرهی در روز چهارشنبه مه 12010 در بانکوک، تایلند، از طریق یک مانع پیراهن قرمز می افتد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Barricade : Cop car; Hunter type; likes to get things first.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Barricade: خودروی Cop، تیپ شکارچی؛ دوست دارد که چیزهای اول را دریافت کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]باریت: ماشین پلیس؛ نوع شکارچی؛ دوست دارد برای اولین بار چیزها را بگیرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف barricade

مانع (اسم)
stay , bar , hitch , let , shackle , fetter , dyke , dike , balk , hindrance , obstacle , barrier , impediment , hurdle , embargo , barricade , bamboo curtain , hedge , handicap , curtain , blockage , setback , drawback , snag , massif , crimp , lock , encumbrance , hindering , holdback , stumbling block
سنگربندی موقتی (اسم)
barricade
مانع شدن (فعل)
stop , resist , suppress , bar , prevent , debar , balk , hinder , barricade , hamper , exclude , inhibit , rein , impede , stymie , hold back , hold up , interfere with , obstruct , obturate
مسدود کردن (فعل)
close , bar , clog , choke , shut , block , barricade , shut off , caulk , blank out , jam , calk , stopper , foreclose , scotch , head back , mure , obstruct , obturate , occlude , oppilate , portcullis , stopple

معنی کلمه barricade به انگلیسی

barricade
• obstruction, blockade, barrier
• block; protect against attack, fortify
• a barricade is a line of vehicles or other objects placed across a road or passage to stop people getting past.
• if you barricade a road or passage, you put something across it to stop people reaching it.
• if you barricade yourself inside a room or building, you put something heavy against the door so that other people cannot get in.
barricade oneself
• place a defense around oneself

barricade را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی barricade



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی barricade
کلمه : barricade
املای فارسی : برریکد
اشتباه تایپی : ذشققهزشیث
عکس barricade : در گوگل


آیا معنی barricade مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )