برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1223 100 1

barrier

/ˈbæriər/ /ˈbæriə/

معنی: مانع، حصار، سد، حائل، نرده یا مانع عبور دشمن، راه کسی را بستن
معانی دیگر: جلوگیر، بازدار، رادع، راهبند، دیواره، فاصل، جداساز، (در اصل) سنگر یا جان پناه یا سد جلوی دروازه یا پل، باجه ی گمرک (در مرز)، سکوی یخی (بیشتر ice shelf می گویند)، (در مسابقات سواران ـ قرون وسطی) نرده ی دور رزمگاه

بررسی کلمه barrier

اسم ( noun )
(1) تعریف: something erected to bar passage such as a fence, wall, or the like.
مترادف: bar, obstacle, obstruction
مشابه: barricade, blockade, breakwater, breastwork, bulwark, circumvallation, earthwork, embankment, fence, moat, palisade, railing, rampart, roadblock, stockade, wall

(2) تعریف: a natural bar to passage.
مترادف: bar, impediment, obstacle, obstruction, roadblock
مشابه: block, hindrance

- The flooded river was a barrier to the hikers.
[ترجمه ترگمان] رودخانه پر از سیل مانعی بر سر کوه نوردان بود
[ترجمه گوگل] رودخانه سیلاب یک مانع برای مسافران بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: anything that impedes or restricts.
مترادف: bar, impediment, obstacle, obstruction, roadblock, stumbling block
مشابه: block, check, drawback, hindrance, shackle

- Her lack of education is a barrier to career advancement.
[ترجمه ترگمان] عدم تحصیلات او مانعی بر سر راه پیشرفت شغلی است
[ترجمه گوگل] عدم آموزش او مانع پیشرفت حرفه ای است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه barrier در جمله های نمونه

1. potential barrier
سد پتانسیل،سد تانش

2. racial barrier
موانع (جداسازهای) نژادی

3. crash barrier
نرده‌ی کنار جاده (برای جلوگیری از سقوط اتومبیل و غیره)،دیواره

4. an impenetrable defensive barrier
مانع دفاعی غیرقابل عبور

5. the horse topped the barrier
اسب از روی مانع رد شد.

6. dense forests interposed a great barrier ahead of us
جنگل‌های انبوه مانع بزرگی را جلو ما ایجاد کردند.

7. two countries that are separated by a barrier
دو کشوری که تنفر و عدم اعتماد موجب جدایی آنها شده است

8. The Sahara Desert is a natural barrier between North and Central Africa.
[ترجمه ترگمان]بیابان صحرا یک مانع طبیعی بین آفریقای شمالی و مرکزی است
[ترجمه گوگل]صحرای صحرا یک مانع طبیعی بین شمال و مرکز آفریقا است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Show your ticket at the barrier.
[ترجمه ترگمان]بلیت را به دروازه نشان بده
[ترجمه گوگل]بلیط خود را در مانع نشان دهید
[ترجمه شما] ...

مترادف barrier

مانع (اسم)
stay , bar , hitch , let , shackle , fetter , dyke , dike , balk , hindrance , obstacle , barrier , impediment , hurdle , embargo , barricade , bamboo curtain , hedge , handicap , curtain , blockage , setback , drawback , snag , massif , crimp , lock , encumbrance , hindering , holdback , stumbling block
حصار (اسم)
fort , hag , enclosure , enceinte , fold , barrier , fencing , fence , barracoon , wall , hedge , haw , cramp , kraal , inclosure , paddock
سد (اسم)
dyke , dike , dam , block , obstacle , barrier , wall , sluice , rampart , massif , stank , stoppage
حائل (اسم)
stay , buffer , louver , louvre , guard , barrier , delimiter , buttress , stanchion , pall , coaming , shutter , stayer
نرده یا مانع عبور دشمن (اسم)
barrier
راه کسی را بستن (فعل)
barrier

معنی عبارات مرتبط با barrier به فارسی

کران پشته (دیواره ی شنی که در اثر حرکت امواج در ساحل ساخته می شود)
(دیواره ی آبسنگی (coral) که در دریا موازی با کرانه وجود دارد) سد آبسنگی، صخره مرجانی که تقریباموازی ساحل است
نرده ی کنار جاده (برای جلوگیری از سقوط اتومبیل و غیره)، دیواره
رجوع شود به: thermal barrier
(مقاومت فزاینده ی هوا هنگام نزدیک شدن هواپیما و غیره به سرعت صوت) دیوار صوتی، سد صوتی (sound barrier هم می گویند)
رجوع شود به: sonic barrier، مانع صوتی
(حداکثر سرعت هواپیما و موشک و غیره به خاطر مقاومت هوا و حرارت ناشی از آن) مانع گرما

معنی barrier در دیکشنری تخصصی

barrier
[شیمی] سد ، جلوگیر، بازدار، رادع ، مانع ، راهبند، دیواره ، فاصل ، جداساز
[سینما] جداکننده / نواری از فیلم نسوز
[عمران و معماری] مانع - حصار - مانع فیزیکی - سد - بندآب
[برق و الکترونیک] سد ، مانع
[زمین شناسی] سد ، دیواره عارضهای که جریان موجودیتهای مستقل را از میان شبکه قطع میکند چیزی که مسدود می کند یا جدا می سازد . ستونهای سدی بلوکهای جامد زغال هستند که بین دو معدن یا بخشهای یک معدن برای جلوگیری از حوادث هجوم آب ، گاز
[صنعت] مانع، سد، حصار، مشکل
[ریاضیات] حصار، سد، مانع، تکه ی جدار، تور سیمی
[پلیمر] سدگر
[آب و خاک] مانع
[زمین شناسی] سد ساحلی،سد جزیره ای میله ماسه ای (bar) که حتی به هنگام کشند بلند پوشیده نشده و بوسیله مردابی از ساحل جدا شده باشد.
[آب و خاک] مرز نفوذ ناپذیر
[برق و الکترونیک] خازن سد
[پلیمر] پوشش محافظ
[پلیمر] پوشش نفوذ ناپذیر، پوشش مانع
[برق و الکترونیک] دیود سدی دیودی که از نشاندن یک پوسه ی فلزی بر روی ماده ی نیمرسانا با مقاومت ویژه ی بالا به دست می آید . می توان آن را روی یک بستر با ترانزیستور دو قطبی مجتمع ساخت .
[زمین شناسی] آثار انسداد
[صنعت] بدون مرز ...

معنی کلمه barrier به انگلیسی

barrier
• border, limit; obstacle, barricade
• a barrier is a fence or wall that prevents people or things from moving from one area to another.
• a barrier to the happening or achievement of something makes it difficult or impossible for the thing to happen or to be achieved.
barrier combat air patrol
• barcap, patrol of combat aircraft to prevent penetration of enemy aircraft into a particular airspace
crash barrier
• guard rail, rail along a road which protects a car in an accident
• a crash barrier is a strong low fence built along the side of a road at a dangerous corner or between the two halves of a motorway in order to prevent accidents.
crush barrier
• a crush barrier is a fence in the middle of a large crowd, for example at a football match, which divides the crowd and helps to prevent people from being pressed too closely together.
erected a barrier
• put up a barrier
protective barrier
• obstacle that is designed to provide protection; protective fence
sonic barrier
• sound barrier, supposed barrier to air travel at a speed faster than the speed of sound
sound barrier
• group of factors and negative forces by which a plane reaches a speed faster than that of sound
• the sound barrier is the sudden increase in the force of the air against an aircraft that occurs as it passes the speed of sound.

barrier را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Zahra
لایه
محسن احمدیانی
حفاظ
reza
سد -حصار- پرچین
farzaneh
مانع
مترادف obstacle
Sh
سد مانع مشکل
محمد مصطفایی
حائل
پویا
دیواره(زیست شناسی)
مهدی اشرفی
عایق/ عایق صدا
Kazemi
مانع

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی barrier
کلمه : barrier
املای فارسی : برریر
اشتباه تایپی : ذشققهثق
عکس barrier : در گوگل

آیا معنی barrier مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )