برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1326 100 1

based

/ˈbeɪst/ /beɪst/

معنی: مستقر، مبنی، متکی

واژه based در جمله های نمونه

1. based on her statements
طبق اظهارات او

2. theories based on clinical observation
نظریه‌هایی که بر مشاهدات بالینی شالوده‌ریزی شده است

3. a policy based on the theorem that the best defense is offense
سیاستی مبتنی بر این اصل که بهترین دفاع حمله است

4. political ideas based on conjectures
عقاید سیاسی مبتنی بر اوهام

5. his ideas are based on democratic principles
عقاید او بر اصول دموکراتیک متکی است.

6. his method is based on the theory that people learn better from actual experience than from books
روش او بر این بینش استوار است که مردم از تجربه‌ی عملی بهتر می‌آموزند تا از کتاب.

7. each player's salary is based on his last year's numbers
حقوق هر بازیکن به آمار (برد و باخت) سال پیش او بستگی دارد.

8. our hierarchy of occupation is based on education and skill
زینه بندی شغل‌های ما برپایه‌ی تحصیلات و مهارت است.

9. most religious and racial discrimination is based on ignorance
بیشتر تبعیضات مذهبی و نژادی به علت جهل است.

10. the figures on which he had based his calculations
ارقامی که محاسبه‌ی (آمارش) خود را بر پایه آن قرار داده بود

11. he claimed that the foundation ...

مترادف based

مستقر (صفت)
deep-seated , based , firmly-fixed , well-found
مبنی (صفت)
based
متکی (صفت)
leaning , based , relying , supported , trusting , founded

معنی عبارات مرتبط با based به فارسی

(فر خوراکپزی یا دستگاه حرارت مرکزی) اجاق زیرسوز، پسوند:، برمبنای، دارای [paper-based material ماده ای که بخش اصلی آن از کاغذ است ]، [a milk-based drink آشامیدنی که اصل آن شیر است ]
مبنی بر
بر مبنای کامپیوتر
مبتنی بر ماشین

معنی based در دیکشنری تخصصی

based
[فوتبال] مستقر
[ریاضیات] بر اساس، بر پایه ی
[آمار] طرح پایه
[آمار] استنباط مبتنی بر طرح در مقابل استنباط مبتنی بر مدل
[آمار] مدل پایه

معنی کلمه based به انگلیسی

based
• founded on, established on; having a foundation
• -based is added to the names of places, or to adjectives describing nationality, to make adjectives which mean being positioned, controlled from, or existing mainly in that place.
• -based is added to nouns to make adjectives which mean having that thing as a very important or central feature.
based on
• established upon; on the basis of, on the foundation of, dependent upon
based on mutual respect
• founded on mutual regard, resting on reciprocal admiration
broadly based
• broadly-based organizations involve many different kinds of things or people.
science based
• concerned mainly with science and scientific knowledge
text based
• program or interface which are used only in text mode and with ascii characters
well based
• well-founded, has a secure basis

based را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عاطفه
براساس
mohammad
اصالتاً،اصلیتی
مینو
بر اساس
بر حسب
shabnami
بر پایه ی
سینا
بر اساس
یزدان
برپایه = بر اساس = مبتنی
Sahar azizi
مستقر
محدثه فرومدی
پسوند based-

-بنیاد
science-based = دانش‌بنیاد
http://minabaad.blogfa.com/post/39

مبتنی بر، بر مبنای
chemical-based products = فراورده‌های مبتنی بر شیمی

بر پایه
metal-based = بر پایه فلزات

-مبنا
production-based : تولیدمبنا
رضا باقری
بنیادنهاده شده
the USA-based technology
فناوری بنیاد نهاده شده در ایالات متحده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی based
کلمه : based
املای فارسی : بسد
اشتباه تایپی : ذشسثی
عکس based : در گوگل

آیا معنی based مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )