انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 895 100 1

واژه baseline در جمله های نمونه

1. Martinez, when she served, usually stayed on the baseline.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مارتینز، زمانی که خدمت می‌کرد، معمولا در خط پایه باقی ماند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مارتینز، زمانی که او خدمت می کرد، معمولا در خط مقدم قرار داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. You'll need such information to use as a baseline for measuring progress.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شما به چنین اطلاعاتی نیاز دارید تا به عنوان اساس برای اندازه‌گیری پیشرفت از آن استفاده کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای استفاده از این اطلاعات به عنوان مبنایی برای اندازه گیری پیشرفت نیاز خواهید بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. She delivered a final serve from the baseline to win the match.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او یک خدمت نهایی را از اساس برای برنده شدن در مسابقه تحویل داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او موفق به کسب نهایی از مرحله پایانی برای برنده شدن در مسابقه شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. The figures for 1999 were used as a baseline for the study.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ارقام برای سال ۱۹۹۹ به عنوان اساس این مطالعه مورد استفاده قرار گرفتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ارقام سال 1999 به عنوان پایه ای برای مطالعه مورد استفاده قرار گرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Data from both baseline and follow up specimens are shown separately for the two subgroups.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]داده‌ها از هر دو مبنا به طور جداگانه برای دو زیر گروه نشان‌داده شده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]داده های هر دو نمونه اولیه و پیگیری به طور جداگانه برای دو زیرگروه نشان داده شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Neither does Victorian Britain provide any comparative baseline of a tranquil, law-abiding society.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بریتانیا هیچ پایه تطبیقی از جامعه آرام و مطیع قانون ندارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]انگلیس ویکتوریا هم هیچ پایه مقایسه ای از جامعه آرام و قانونی را فراهم نمی کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. A baseline graph actually consists of two graphs placed side by side.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گراف پایه در واقع متشکل از دو گراف است که پهلو به پهلوی هم قرار گرفته‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک نمودار پایه عمدتا شامل دو نمودار است که کنار آن قرار گرفته اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. This Plan continues to use 1990 as its baseline for its targets.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این برنامه به استفاده از ۱۹۹۰ به عنوان اساس اهداف خود ادامه می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این طرح همچنان از 1990 به عنوان پایه برای اهداف خود استفاده می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Muster, who bashes from the baseline, was out-aced by Stich 23-0.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بسیج، که از خط پایه جدا شده بود، با نتیجه ۰ - ۲۳ خارج شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]موسیر، که از ابتدایی بازی می کند، توسط Stich 23-0 خارج شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Only Reboulet alertly had stopped in the baseline, midway between first and second.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فقط Reboulet هوشیارانه در خط پایه متوقف شده‌بود، نیمه اول و دوم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فقط Reboulet آگاهانه در پایه متوقف شده بود، نیمه راه بین اول و دوم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. This survey is a baseline against which attempts to effect change can be measured.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این بررسی مبنایی است که در آن تلاش‌ها برای تاثیر بر تغییر را می توان اندازه‌گیری کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این نظرسنجی پایه ای است که در آن تلاش می کند تا تغییر را اندازه گیری کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Baseline the line on which the bases of capital letters sit.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خط پایه که پایه و اساس حروف بزرگ روی آن قرار دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خط خطی که پایه حروف بزرگ را بنویسد را پایه گذاری کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. She stuck to her game plan of staying back and hitting the ball hard from the baseline.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به برنامه بازی خود چسبیده بود و محکم به توپ ضربه می‌زد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به طرح بازی خود برای ماندن برگشت و توپ را به سختی از خط مقدم گرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The company's waste emissions were 14% lower than in 199 the baseline year.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]میزان انتشار گازهای گلخانه‌ای این شرکت ۱۴ درصد کم‌تر از ۱۹۹ مورد در سال گذشته بوده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]انتشار گازهای گلخانه ای این شرکت 14٪ کمتر از سال های پایه سال 199 است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Analyses comparing rates of non-smoking among study groups at each follow up were repeated for non-smokers at baseline rather than never smokers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تحلیل مقایسه نرخ‌های غیر سیگاری در میان گروه‌های مطالعه در هر یک از موارد پی‌گیری برای غیر سیگاری‌ها در سطح پایه و نه سیگاری‌ها، تکرار شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تجزیه و تحلیل مقایسه میزان غیر سیگاری در گروه های مطالعه در هر پیگیری برای افراد غیر سیگاری در ابتدا و نه هرگز سیگاری ها تکرار شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی baseline در دیکشنری تخصصی

baseline
[کامپیوتر] خط مبنا
[برق و الکترونیک] خط پایه 1. خط و اصل دو ایستگاه که بین آنها فاز الکتریکی یا زمان برای تعیین مختصات ناوبری مورد استفاده قرار می گیرد ، نظیر خط واصل ایستگاههای اصلی و پیرو در یک سیستم لوران 2. خط تولید شده روی صفحه ی نمایش بعضی از رادارها در غیاب پژواک .
[زمین شناسی] مبنا سنجش زمینه طبیعی یا سطح عنصر/ماده در محیط. برخی افراد نیز اظهار داشته اند که مبنا همان زمینه جاری است که شامل زمینه طبیعی و انسانی می باشد.
[کامپیوتر] سندی که یک مرجع برای تغییرات یک سیستم کامپیوتری می باشد.
[برق و الکترونیک] زمان سکون خط پایه فاصله ی زمانی که یک شکل موج پالسی با خط پایه اش انطباق پیدا کند.

معنی کلمه baseline به انگلیسی

baseline
• starting line; (printing) imaginary line on which the bottoms of letters sit (excluding the "tails" on g, y, p, q, and j); line which marks each end of the court (tennis); area in which a runner runs from base to base on a baseball field (baseball)
• the baseline of a tennis or badminton court is one of the lines at each end of the court that mark the limits of play.
• a baseline is a value or starting point on an imaginary scale with which other values can be compared.

baseline را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی baseline

عبدالملکی ١٨:٤٦ - ١٣٩٦/٠٥/٠٦
خط مبنا، خط پایه، خط معیار
|

محدثه ١٩:٢٥ - ١٣٩٧/٠٥/١٤
مبدأ، نقطه عطف، نقطه آغاز، نقطه شروع
[در حقوق بین الملل دریاها] خطّ مبدأ
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٤:٠٢ - ١٣٩٧/٠٨/٠٦
معيار، مبنا، آغازين
|

غیاثی فر ٠٨:٤٦ - ١٣٩٧/١٢/٠٧
مبنا
خط صفر،
خط مبدا،
خط مبنا،
خط اصلی
|

پیشنهاد شما درباره معنی baseline



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی baseline
کلمه : baseline
املای فارسی : بسلین
اشتباه تایپی : ذشسثمهدث
عکس baseline : در گوگل


آیا معنی baseline مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )