انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 985 100 1

basic

تلفظ basic
تلفظ basic به آمریکایی/ˈbeɪsɪk/ تلفظ basic به انگلیسی/ˈbeɪsɪk/

معنی: اصلی، تهی، اساسی، بنیادی، پایهای، بنیانی
معانی دیگر: پسوند: حمله، تاخت، اصولی، بن پاری، ازلاد، (معمولا جمع) اصول، ابتدایی، ساده و جوابگوی نیازهای اولیه، (شیمی) بازیک، بازی، قلیایی، (فلز کاری) وابسته به تولید پولاد از آهن فسفردار (با افزودن آهک)، (زمین شناسی) وابسته به سنگ های آذرینی که میزان سیلیکا در آنها از 52 درصد کمتر است، (زبان ساده ی کامپیوتری که در آن واژه های عادی انگلیسی و نشانه های ریاضی به کار رفته است) بیسیک

بررسی کلمه basic

اسم ( noun )
• : تعریف: a simplified computer language (acronym for "beginner's all-purpose symbolic instruction code").

واژه basic در جمله های نمونه

1. basic cellular structures
ترجمه ساختارهای بنیادی یاخته‌ها

2. basic food is not dispensable but luxuries are quite dispensable
ترجمه خوراک اصلی غیرضروری نیست ولی تجملات کاملا غیر ضروری است.

3. basic mathematical skills
ترجمه مهارت‌های بنیادین در ریاضیات

4. basic process
ترجمه فرایند قلیایی

5. basic two-roomed apartments
ترجمه آپارتمان‌های ساده‌ی دو اتاقه

6. a basic arrangement
ترجمه ترتیب اساسی

7. a basic disturbance of the body's chemistry
ترجمه اختلال اساسی در فعل و انفعالات بدن

8. a basic economic problem
ترجمه مشکل بنیادی اقتصادی

9. the basic necessities of life
ترجمه نیازهای اولیه‌ی زندگی

10. the basic principles of geometry
ترجمه اصول بنیادین هندسه

11. the basic tenets of his thoughts
ترجمه پایه‌های اصلی افکار او

12. the basic theme of the story
ترجمه موضوع اصلی داستان

13. mathematics is one of the basic sciences
ترجمه ریاضیات یکی از علوم پایه است.

14. They have to have a basic understanding of computers in order to use the advanced technology.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها باید درک پایه‌ای از کامپیوترها به منظور استفاده از تکنولوژی پیشرفته داشته باشند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها باید به منظور استفاده از تکنولوژی پیشرفته، کامپیوترهای خود را درک کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Freedom of expression is a basic human right.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آزادی بیان یک حق اساسی بشر است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آزادی بیان یک حق اساسی بشر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. They have shown a ruthless disregard for basic human rights.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها بی‌توجهی بی‌رحمانه به حقوق بشر را نشان داده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها بی احترامی بی رحمانه به حقوق اساسی بشر نشان داده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. One of the most basic requirements for any form of angling is a sharp hook.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یکی از ابتدایی‌ترین الزامات برای هر شکلی از زاویه، قلاب تیزی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یکی از اساسی ترین الزامات برای هر نوع ماهیگیری یک قلاب تیز است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. You'll be quite safe if you observe certain basic precautions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر این احتیاط را رعایت کنید، کاملا در امان خواهید بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر موارد احتیاطی خاصی را رعایت کنید، کاملا ایمن خواهید بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. The basic unit of society is the family.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]واحد اصلی جامعه خانواده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]واحد اساسی جامعه خانواده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. There's a basic contradiction in the whole idea of paying for justice.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک تناقض اساسی در کل ایده پرداخت عدالت وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک تضاد اصلی در کل ایده پرداخت عدالت وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. Contact with other people is a basic human need.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تماس با افراد دیگر یک نیاز اساسی بشر است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تماس با دیگران یک نیاز اساسی انسان است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف basic

اصلی (صفت)
elementary , primary , initial , aboriginal , primitive , main , original , principal , basic , net , genuine , prime , essential , head , organic , arch , inherent , intrinsic , innate , fundamental , cardinal , immanent , normative , germinal , first-hand , seminal , ingrown , quintessential , primordial
تهی (صفت)
basic , barren , void , null , empty , hollow , vain , vacuous , jejune , devoid , inane , deadhead , indigent
اساسی (صفت)
basic , material , net , ground , essential , organic , pivotal , basal , fundamental , substantial , vital , basilar , cardinal , earthshaking , meaty , primordial
بنیادی (صفت)
basic , fundamental , basilar
پایهای (صفت)
basic , basilar
بنیانی (صفت)
basic , organic , fundamental

معنی عبارات مرتبط با basic به فارسی

(زبان ساده ی کامپیوتری که در آن واژه های عادی انگلیسی و نشانه های ریاضی به کار رفته است) بیسیک، انگلیسی بنیادین (که حاوی 850 واژه ی اصلی و اصول جمله بندی است)
زبان بیسیک
سرباز ساده و بدون درجه نیروی هوایی

معنی basic در دیکشنری تخصصی

[شیمی] بازى ، قلیایی ، پایه ای ، اساسی ، اصلی
[عمران و معماری] بنیادی
[کامپیوتر] بیسیک؛ یک زبان برنامه نویسی ساده از نظر آموزش و بکارگیری و دارای فهرست کوچکی از دستورات و فایلهای ساده Beginners All-Purpose Symbolic Instruction code - زبان برنامه نویسی کامپیوتر جان کمنی و توماس کورتز ان را در سال 1964 طراحی کردند و در سال 1970 شرکت میکروسافت آن راهمگانی کرد . زبان بیسیک برای برنامه نویسی محاسبات ساده و سریع مناسب است به طوری که برای شروع برنامه نویسی نیاز به یادگیری بیشت قواعد آن نیست در اینجا یک برنامه ساده بیسیک و نتیجه آن آمده است . کلمه کلیدی رام بیانگر توضیح است و متغیر های عادی اعداد اعشاری را نگهداری می کنند . رشته های کارکتری می توانند درون متغیرهایی که نامشان با $ شوع می شود قرار گیرند . آرایه ها با جمله مید تعریف می شوند . جمله پیرینت خروجی را بر روی صفحه نمایش چاپ می کند و برای چاپ خروجی ها رد کنار هم باید در برنامه میان آنها نقطه ویرگول قرار داد.در دهه 70 و 80 تامین کنندگان نرم افزار - به ویژه شرکت میکروسافت ویژگیهایی را به بیسیک اضافه کردند تا برنامه نویسی ساخت یافته و انواع گوناگون ساختارهای اطلاعاتی را پیشتیبانی کند . امروزه بیسیک یکی از پیچیده ترین زبانهای برنامه نویسی است که به طور گسترده ای مورد بهره برداری قرار می گیرد و با ویژگیهایی از زبانهای پاسکال فرترن و سی همکاری می کند شماره خطوط ان دیگر لازم نیستند از این رو بیسیک هنوز برای نوآموزان آسان است و کامپایلرهای جدید بیسیک هنوز هم برنامه های نوشته شده به زبان قدیمی بیسیک را قبول می کند برای شناخت تغییرات جدید بیسیک نگاه کنید به فراکتال. ماندلابروت ست .بسیاری از ویژگیهای بیسیک در جای دیگر این کتاب شرح داده شده اند-beginners All-purpose symbolic instruction code
[برق و الکترونیک] بیسیک سر واژه ی عبارت ( Beginner s All-purpose symbolic) ( رمز دستور العمل نمادین همه منظوره برای مبتدیان) ؛ زبان رایانه ای سطح بالا که معمولا در رایانه های شخصی استفاده می شود. - زبان برنامه نویسی بیسیک - پایه ای ، اصلی
[فوتبال] پایه –اصلی
[مهندسی گاز] اصلی
[صنعت] پایه ای ، ابتدایی
[نساجی] قلیایی - بازیک - اصلی - اساسی - بازی
[ریاضیات] اصلی، اساسی، پایه، پایه ای، مبنایی، مقدماتی، اصلی
[کامپیوتر] روش دستیابی اصلی .
[حسابداری] مفاهیم اساسی حسابداری
[حسابداری] فرضیات مبنا
[حسابداری] فرآیند اساسی حسابرسی
[برق و الکترونیک] روش اصلی نگاشت بیت
[زمین شناسی] مرز بازی ناحیه حاشیه ای یک توده نفوذی آذرین که بیشتر بوسیله ترکیب بازی تشخیص داده می شود، تا بوسیله درون توده سنگ مقایسه شود با: chill zone ناحیه انجماد. مترادف: mafic margin مرز مافیک.
[عمران و معماری] آجر قلیایی
[عمران و معماری] گنجایش مبنا - ظرفیت بنیادی - ظرفیت کل - گنجایش پایه
[خاک شناسی] کاتیون بازی
[ریاضیات] شرط اساسی
[کامپیوتر] بیسیک پیشرفته .
[کامپیوتر] نوع توسعه یافته زبان برنامه نویسی BASIC که با ریز کامپیوتر قابلیت پردازش اعداد اعشاری را هم دارد .
[زمین شناسی] سنگ بازى - هر سنگ آذرینى که حاوى کانیهاى مافیک غنى از آهن و منیزیم ،فاقد کوارتز و مقادیر کمى فلدسپار پلاژیوکلاز سدیک باشد
[کامپیوتر] نگاه کنید به rom basic
[کامپیوتر] بیسیک کمپایل شونده
[کامپیوتر] نوعی زبان BASIC که اجازه استفاده از اعداد اعشاری را می دهد
[کامپیوتر] مفسر میکروسافت برای زبان BASIC که در حافظه ی ROM کامپیوترهای IBM PC پیاده سازی شده بود. GW-BASIC در مشاینهایی اجار می شود که نیازی به داشتن تراشه ی IBM ROM ندارند. امروزه این مفسر به وسیله ی Microsoft QBASIC و Microsoft BASIC جایگزین شده است . نگاه کنید به BASICA .
[کامپیوتر] زبان BASIC که می تواند تمام اعداد درامورد پردازش قرار دهد
[کامپیوتر] مدل مشهوری از زبان برنامه نویسی BASiCکه روی ریز کامپیوترها بکار برده می شود .
[کامپیوتر] کوئیک بیسیک .

معنی کلمه basic به انگلیسی

basic
• basic programming language, one of the simplest high-level programming languages (computers)
• fundamental; of or pertaining to a base, containing a base (chemistry)
• you use basic to describe a thing which is the most important or the simplest part of something.
• an activity, situation, or plan that is basic to the achievement or success of something else is necessary for it.
• you describe something as basic when it has only the most important features and no luxuries.
• the basics of a subject or activity are the simplest and most important aspects of it.
• basic is a simple computer language which uses english words. basic is an abbreviation for `beginner's all-purpose symbolic instruction code'.
basic accounting assumptions
• basic principles of accounting upon which accounting is based
basic anxiety
• feeling of profound helplessness experienced by an infant (psychology)
basic army law
• basic law that determines the framework of activity for the military
basic assumption
• fundamental theory, basic supposition, something fundamental which is supposed as true
basic commodities
• staple items, basic products
basic concepts
• fundamental ideas, basic notions
basic course
• introductory course, course which is designed to teach the fundamentals
basic documents
• documents required to establish a corporation
basic french
• fundamentals of the french language
basic guidelines
• fundamental rules, basic rules
basic index
• index used as a base for comparison, standard index
basic input output system
• program which is permanently in a computer's memory and is activated at startup
basic instinct
• erotic suspense film starring sharon stone and michael douglas
basic interest loan
• loan given at a slightly higher interest rate than the rate of the daily account
basic law
• fundamental law, law which is the basis for others
basic laws
• fundamental laws, laws which are the basis for others; fundamental rules, basic guidelines
basic life support
• series of basic emergency medical procedures which includes cpr and the removal of foreign objects from windpipe, bls (medicine)
basic obligations
• basic things that one must do
gw basic
• basic programming language which was provided which the early versions of dos
visual basic
• programming language for developing applications under a windows environment

basic را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی basic

Daniel ١٢:٢٢ - ١٣٩٦/٠٨/١٦
اصلی، اساسی
|

chiman ١٢:٥٨ - ١٣٩٧/٠٩/٠٦
ابتدایی .ساده
|

Sahar ١٣:٥٥ - ١٣٩٧/١١/٠٦
پایه ای
|

یزدان ١٣:١٨ - ١٣٩٧/١١/٢٣
پایه = پایه ای، اساسی = اصلی، ساده = ابتدایی
|

mahak ١٥:٣٧ - ١٣٩٨/٠٤/٢٥
بدترین سطح زبان ها
|

محدثه فرومدی ٠٠:٢٩ - ١٣٩٨/٠٥/٠٥
مبنا
|

میلاد علی پور ١٧:٠٠ - ١٣٩٨/٠٥/٢٣
محض
|

پیشنهاد شما درباره معنی basic



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

احمد > تورک
فرنیا > فرنیا
Artan > quality
ساینا نوری > ساینا
ایما محسنی > Stand somebody
M. R > Semester
mohammad.t > together
محدثه فرومدی > mechanization

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی basic
کلمه : basic
املای فارسی : بیسیک
اشتباه تایپی : ذشسهز
عکس basic : در گوگل


آیا معنی basic مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )