انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 897 100 1

be

تلفظ be
تلفظ be به آمریکایی/ˈbiː/ تلفظ be به انگلیسی/bi/

معنی: ماندن، بودن، شدن، زیستن، وجود داشتن، امر فعل بودن
معانی دیگر: قرار داشتن، هستی داشتن، رخ دادن، اتفاق افتادن، صرف فعل be:، زمان گذشته، ماضی نقلی، ماضی بعید، آینده، وجه مجهول، کاربردهای دیگر:، پیشوند:، (فعل ساز) دور تا دور [to beset]، کاملا، زیاده [to bedeck]، مخفف:، بومه (be) (baume هم می نویسند)، کارشناسی آموزش و پرورش، لیسانس مهندسی، مصدر فعل بودن، باش

بررسی کلمه be

اختصار ( abbreviation )
• : تعریف: symbol of the chemical element beryllium.
پیشوند ( prefix )
(1) تعریف: to cause to be; treat as; make (used to change nouns, adjectives, and intransitive verbs into transitive verbs).

- befriend
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دوستانه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دوست شدن
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- belittle
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کوچک کردن،
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تسلیم شدن
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: completely; excessively (used as an intensifier).

- bedazzle
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بستن
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: over; on; around.

- beset
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] beset
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] نفوذ کن
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- besprinkle
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مخلوط کردن
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه be در جمله های نمونه

1. be a gentleman and forgive him!
ترجمه بزرگواری کن و او را ببخش‌!

2. be a man and don't be afraid of anything!
ترجمه مرد باش و از هیچ چیز نترس‌!

3. be a sport and let me borrow your bicycle!
ترجمه آقایی کن و دوچرخه‌ات را به من قرض بده.

4. be a thought more careful
ترجمه کمی بیشتر دقت کن.

5. be back by ten o'clock
ترجمه پیش از (تا) ساعت ده برگرد.

6. be careful lest success makes you conceited
ترجمه مواظب باش موفقیت تو را دچار نخوت نکند.

7. be careful of what you say on the phone, it's tapped
ترجمه مواظب حرف‌هایی که پشت تلفن می‌زنی باش چون تلفن تو تحت کنترل است.

8. be careful when you cross the street!
ترجمه هنگام رفتن به آن سوی خیابان خیلی مواظب باش‌!

9. be careful with the scissors, you nearly jabbed my eye out!
ترجمه مواظب قیچی باش،نزدیک بود چشمم را در بیاوری‌!

10. be careful, the room is wired
ترجمه مواظب باش در اتاق وسایل استراق سمع کار گذاشته‌اند.

11. be discreet and do not refer to her being an orphan!
ترجمه محتاط باش و اشاره‌ای به یتیم بودن او نکن‌!

12. be forewarned; i will not tolerate lying!
ترجمه از حالا بدانید ـ دروغ را تحمل نخواهم کرد!

13. be fruitful and multiply and replenish the earth
ترجمه (انجیل) پرثمر باش و تکثیر شو و دنیا را پرکن.

14. be gone! you're devoid of faithfulness. . .
ترجمه برو ای عاری ز وفاداری . . .

15. be here before noon!
ترجمه قبل از ظهر اینجا باش‌!

16. be honest with yourself
ترجمه نسبت به خودت (خودتان) صادق باش (باشید).

17. be kind enough to open the window
ترجمه لطفا پنجره را باز کنید.

18. be kind to those beneath you
ترجمه با زیر دستان خود مهربان باش.

19. be modest especially when you thrive
ترجمه فروتن باش به ویژه هنگام کامیابی.

20. be my guest
ترجمه مهمان من باشید،من پولش را می‌دهم،بفرمایید.

21. be patient, your turn will come too
ترجمه شکیبا باش نوبت تو هم خواهد رسید.

22. be polite but don't kowtow to him either
ترجمه مودب باش ولی زیادی هم نسبت به او تواضع نکن.

23. be quiet or else i'll crack you on the head!
ترجمه ساکت باش والا می‌کوبم تو سرت‌!

24. be sure to lock the doors
ترجمه فراموش نکن که درها را قفل کنی.

25. be there at the stated time
ترجمه در وقت مقرر در آنجا حضور یابید.

26. be (flat) on one's back
ترجمه بیمار بودن،بستری بودن،بیچاره بودن،به زانو درآمدن

27. be (of) no laughing matter
ترجمه موضوع جدی بودن

28. be (or come) to the fore
ترجمه 1- مهم یا برجسته (بودن)،در جلو قرار گرفتن،پیشی گرفتن 2- در دسترس

29. be (or come) under review
ترجمه تحت بررسی بودن (یا قرار گرفتن)

30. be (or feel) sorry for somebody
ترجمه دل (کسی) به حال کسی سوختن،دلسوزی کردن برای کسی

31. be (or get) carried away
ترجمه اختیار از دست دادن،سخت تحت تاثیر قرار گرفتن،ذوق زده شدن

32. be (or get) wise to
ترجمه (امریکا ـ خودمانی) آگاه شدن یا بودن،کاشف به عمل آوردن،پی‌بردن

33. be (or live) in a fool's paradise
ترجمه الکی خوش بودن

34. be (or live) in each other's pockets
ترجمه همیشه با هم بودن،همدم یکدیگر بودن

35. be a bear for punishment
ترجمه پر استقامت بودن،سختی را خوب تحمل کردن

36. be a cinch
ترجمه سهل‌الوصول بودن،(حتما یا به آسانی) به دست آمدن

37. be a dab hand at
ترجمه (انگلیس ـ عامیانه) ید طولی داشتن،مهارت داشتن

38. be a fool for one's pains
ترجمه کار بی‌اجر و پاداش کردن،مفتی جان کندن،خرحمالی مفتی کردن

39. be a good thing that
ترجمه جای شکرش باقی بودن،خوب بودن که

40. be a spitting image of someone
ترجمه بسیار به کسی شباهت داشتن

41. be a spitting image of something
ترجمه عینا مانند چیز دیگری بودن

42. be a witness of (something)
ترجمه گواه بر چیزی بودن،دلیل بر چیزی بودن

43. be a wonder
ترجمه اعجاب‌انگیز بودن،معجزه بودن،شگفت‌آور بودن

44. be against something (or someone)
ترجمه مخالف چیزی (یا کسی) بودن

45. be agreed
ترجمه متفق القول بودن،هم‌عقیده بودن،یکدل بودن،توافق داشتن

46. be ahead (of)
ترجمه جلو بودن (از)،پیشرفته‌تر بودن (از)

47. be all ears
ترجمه خوب گوش دادن،کاملا توجه کردن

48. be all the world (to somebody)
ترجمه (برای کسی) یک دنیا ارزش داشتن

49. be along
ترجمه 1- (عامیانه) آمدن،رسیدن،وارد شدن

50. be as good as one's word
ترجمه خوش قول بودن،به وعده‌ی خود وفا کردن

51. be at loggerheads with somebody
ترجمه با کسی عدم توافق یا برخورد داشتن

52. be at odds with somebody (over something)
ترجمه (درباره‌ی چیزی) با کسی اختلاف داشتن

53. be at the bottom of
ترجمه اصل و منشا بودن

54. be brief
ترجمه 1- مختصرا گفتن 2- (به واسطه‌ی بی‌میلی و غیره) جواب‌های کوتاه دادن

55. be brought to bed (of)
ترجمه (قدیمی) زادن،به دنیا آوردن

56. be buried alive
ترجمه زنده به گور شدن،زیر آوار ماندن

57. be careful!
ترجمه مواظب باش‌!،دقت کن‌!،بپا!

58. be compatible with
ترجمه جور بودن با،خوردن به،سازگار بودن با

59. be composed of
ترجمه متشکل بودن از

60. be compounded of
ترجمه مرکب بودن از،متشکل بودن از،هم‌نهاد بودن

61. be comprised of
ترجمه مشتمل بودن بر،دارا بودن

62. be concerned with (something)
ترجمه 1- علاقمند بودن به (موضوعی)،ذینفع بودن در 2- مربوط بودن به،رابطه داشتن با

63. be conditioned by
ترجمه تحت تاثیر (چیزی) بودن

64. be confined
ترجمه مشغول وضع حمل بودن،در زایمان بودن

65. be conspicuous by one's absence
ترجمه به وضوح غایب بودن،کاملا چشمگیر بودن عدم حضور کسی

66. be convinced
ترجمه اطمینان داشتن،معتقد بودن،پذیرفتار بودن،پذیرا بودن،اعتقاد راسخ داشتن

67. be correct
ترجمه حق داشتن،درست گفتن یا اندیشیدن،بی‌لغزش بودن

68. be cursed with
ترجمه دچار بودن،رنج بردن از،مصیبت‌دار بودن

69. be dead from neck up
ترجمه (عامیانه) احمق بودن

70. be dead set against something (or be dead against something)
ترجمه کاملا مخالف چیزی بودن

مترادف be

ماندن (فعل)
settle , abide , stay , remain , be , stand , subsist , stall , lie , hang up
بودن (فعل)
be , stand , exist
شدن (فعل)
leave , be , go , grow , happen , become
زیستن (فعل)
be , live , exist , shack
وجود داشتن (فعل)
be , exist
امر فعل بودن (فعل)
be

معنی عبارات مرتبط با be به فارسی

پر استقامت بودن، سختی را خوب تحمل کردن
سهل الوصول بودن، (حتما یا به آسانی) به دست آمدن
(انگلیس ـ عامیانه) ید طولی داشتن، مهارت داشتن
کار بی اجر و پاداش کردن، مفتی جان کندن، خرحمالی مفتی کردن
جای شکرش باقی بودن، خوب بودن که
پیشرفت دلگرم کننده، چشمگیر
ضربه ناجوانمردانه
تک رو بودن
تیری در تاریکی
مردباشید، مردانگی داشته باشید
بسته بمورد، تاچه موردباشد
بودن (بنابر شایعه یا گزارش دیگران)، آن طور که می گویند
هر قدر سخت باشدeb
اگر او باشد
اگرباشم
در صورت لزوم، اگر نیاز باشد
بگذارید باشد
آنقدرها هم که می گویند بد نیست

مخفف be

عبارت کامل: Belgium
موضوع: مکان و موقعیت
مخفف کشور بلژیک

معنی be در دیکشنری تخصصی

[شیمی] بریلیم، نام دیگر گلوسینیم - عنصر کمیاب که سخت و سفید است و به طور خالص یافت نمی شود
[برق و الکترونیک] breyllium-بریلیم عنصر فلزی سمی ، سخت و خاکستری رنگ با عدد اتمی 4 و وزن اتمی 9 . ترکیب آلیاژی آن مس ، بریلیم مس را تولید می کند که فلزی کشسان و محکم است و در ساخت انواع فنرها ، واشرها ، رابطها و امثال آن کاربرد دارد . قاب اتصالات مدارهای مجتمع و اتصال متحرکت پتانسیومترها نیز با استفاده از آلیاژ یا ورقه ای بریلیم - مس ساخته می شوند.
[نساجی] غلظت سنج بومه
[زمین شناسی] فلز بریلیوم - موقعیت این عنصر در جدول تناوبی عبارت است از: - نام عنصر :Beryllium - شماره اتمی :4 - وزن اتمی :9.012 - آرایش الکترونی :2-2 - نوع عنصر :عناصر قلیایی خاکی - گروه جدول تناوبی :2 - llA - دوره جدول تناوبی :2
[ریاضیات] قادر باشد
[زمین شناسی] زود بر می گردم
[کوه نوردی] حمایت کننده
[ریاضیات] ثابت کنید، مطمئن، یقینا، محققا، البته، در حقیقت، مسلم، به طور قطع
[ریاضیات] باید، بایستی
[ریاضیات] فرض می شود
[ریاضیات] گویند
[ریاضیات] می توان

معنی کلمه be به انگلیسی

be
• lightweight metallic chemical element commonly used in alloys
• exist; occur, happen; occupy a position or place
• you use be in front of a present participle to form the continuous tenses of the verb.
• you use be in front of an infinitive to talk about future events.
• you use be in front of a past participle to form the passive voice.
• you use be in front of an adjective, a noun, or a prepositional phrase in order to give more information about the subject of a sentence. for example, you may want to name a person or place, or to give information about their qualities, features, age and so on.
• you use `it' with be in order to describe something, or to mention one of its qualities.
• be is also used with `it' or `what' as the subject in order to delay the final part of the sentence. for example, you can change the statement `john bought the car' into `it was john who bought the car' when you want to emphasize the person or thing that performs the action of the verb.
• be is used with `there' as the subject to say that something exists or happens.
• be is used on its own in co-ordinating structures where the subject of the second clause is different from the subject of the first.
• be can also be used on its own in a response to a question.
• be is also used in expressions such as `isn't it?' and `aren't you?' which are added to the end of a statement to change it into a question.
• see also am, are, is, was, were.
be a ball of fortune
• be a victim of circumstance, be subject to chance
be a credit to
• be in praise of -, serve to glorify -
be a dime a dozen
• be common, be regular, be average (not special or valuable)
be a father to
• be someone's father (usually biological); act in the manner of a father, give advice, protect, nurture
be a hairsbreadth from
• be extremely close to
be a hypocrite
• be an insincere person, be a sanctimonious person
be a kind of
• be a type of, be a variety of
be a law unto oneself
• do what one wants, be ruled by no one
be a man
• be strong and tough like a man; be a gentleman, act in a chivalrous manner
be a man!
• be courageous!, be strong!
be a match for
• be capable of contending with, be of nearly equal ability as
as it should be
• as is proper, as is fit, as is suitable
as it used to be
• like long ago, as it once was
as the case may be
• according to the circumstances, based on the situation
could be
• possibly, may be
half the man he used to be
• he is not who he was before, looks like a shadow of what he once was
if need be
• if it is required, if it is necessary, if there is a need
it should be
• it must be, it has to be; one must say
let him be
• left him alone, left him in peace
let one be
• leave one alone, not meddle with
may be
• possibly, could be, might be
might be
• possibly, could be, may be
mother to be
• a mother-to-be is a woman who is pregnant, especially for the first time.
not as it used to be
• not as it once was
not what it used to be
• not like it once was, worse present situation than the past

be را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی be

🌻🌷Sadaf🌷🌻 ١٣:٠٠ - ١٣٩٧/٠٢/١٢
شدن <<< من میخوام پرستار بشم : l want to be a nurse
|

ebitaheri@gmail.com ١٤:٠٧ - ١٣٩٧/٠٨/٢٣
به پا شدن
|

b to che :) ٢٢:٥٧ - ١٣٩٧/١٠/١٦
بودن
|

amin ٢١:٠٤ - ١٣٩٧/١٢/٠٢
be : بشو ، being : شدن،بودن ، was/were : شدم و شدی و شدید و شدیم و شد و شدند ، will be : خواهد شد یا خواهد بود

خسته نباشید😧🚫
|

یزدان بداغی ١٧:٠٥ - ١٣٩٨/٠١/٠٤
بودن
|

پیشنهاد شما درباره معنی be



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

A... > were
رضا خرم > relies
مریم > مریم
مهرسا > claim
Karim > ژینوس
علی سهام > biomolecular
فاطمه شعبانی > چیکال
فافا > رونا

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی be
کلمه : be
املای فارسی : به
اشتباه تایپی : ذث
عکس be : در گوگل


آیا معنی be مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )