برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1292 100 1

beach

/ˈbiːt͡ʃ/ /biːt͡ʃ/

معنی: ساحل، کنار دریا، شن زار، رنگ شنی، بگل نشستن
معانی دیگر: ساحل (معمولا شنی یا ریگی)، دریا کنار، کرانه (به ویژه محل شنا و آب تنی)، دریابار، به ساحل آوردن (قایق و کشتی)، کرانه گرفتن، (نهنگ و غیره) به ساحل رفتن، بگل نشستن کشتی

بررسی کلمه beach

اسم ( noun )
• : تعریف: the land at the edge of a body of water, usu. sandy and sometimes part of a swimming area; shore.
مترادف: littoral, sands, shore, strand
مشابه: coast, foreshore, seacoast, seashore, seaside, shoreline

- The children played in the sand at the beach.
[ترجمه Danial] بچه ها با شن در ساحل بازی کردند
|
[ترجمه محمد ذاکر] بچه ها در ماسه در کنار دریا بازی می کردند.
|
[ترجمه 😊] بچه ها درون شن هادر ساحل بازی می کردند
|
[ترجمه ترگمان] بچه‌ها توی شن‌ها در ساحل بازی می‌کردند
[ترجمه گوگل] کودکان در شن و ماسه در ساحل بازی کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ...

واژه beach در جمله های نمونه

1. a beach umbrella
چتر آفتابی ساحل دریا

2. this beach is quite dead in wintertime
زمستان‌ها در این ساحل پرنده‌ای پر نمی‌زند.

3. a sandy beach
کرانه‌ی شنی

4. waves pound the beach
امواج ساحل را می‌کوبند.

5. our warships plastered the beach
کشتی‌های جنگی ما ساحل را در هم کوبیدند.

6. the waves overran the beach and flooded the town
امواج از ساحل رد شده و شهر را سیل زده کرد.

7. we lounged on the beach all day long
سرتاسر روز در ساحل لم دادیم.

8. he wandered aimlessly along the beach
او بدون هدف در امتداد ساحل پرسه می‌زد.

9. the salty air of chamkhalleh beach
هوای دریایی کرانه‌ی چمخاله

10. tourists were walking on the beach
توریست‌ها در ساحل قدم می‌زدند.

11. young men strolling along the beach
مردان جوانی که در راستای ساحل قدم می‌زدند

12. many swimmers just lie on the beach all day
خیلی از شنا گران تمام روز فقط در ساحل دراز می‌کشند.

13. the fish flopped helplessly on the beach
...

مترادف beach

ساحل (اسم)
bank , ripe , shore , beach , coast , strand , brae , shore front
کنار دریا (اسم)
shore , beach , strand , waterside , foreshore
شن زار (اسم)
beach
رنگ شنی (اسم)
beach
بگل نشستن (فعل)
beach

معنی عبارات مرتبط با beach به فارسی

توپ بزرگ و رنگارنگ برای بازی در کناره ی دریا و دریاچه و یا استخر
رجوع شود به: sand hopper
(گیاه شناسی) چمن کرانه (جنس ammophila که مقاوم و ژرف ریشه است و برای جلوگیری از فرسایش ساحل مفید است)
درازتپه یا خرپشته ی راستای کرانه (که توسط امواج ایجاد می شود)
چتر ساحلی، سایبان گرد و چتر مانند، چتر آفتاب
شهر ویرجینیا بیچ (در ایالت ویرجینیا ـ امریکا)
شهر پام بیچ غربی (در فلوریدا- امریکا)

معنی beach در دیکشنری تخصصی

beach
[عمران و معماری] پلاژ - کناره - دریاکنار
[آب و خاک] ساحل، کناره، شن زار
[زمین شناسی] ساحل تجمع نسبتاً ضخیم و موقتی از مواد سست که توسط آب تشکیل شده اند (معمولاً شن و ماسه با جورشدگی خوب که همراه با گل، تخته سنگ، قطعه سنگ و صخره های هموار و قطعات صدف است) و تحت نقل و انتقال فعال قرار داشته و بر روی پهنه ساحلی بین حد پایینی آب و حد بالای آب نهشته شده اند.
[زمین شناسی] کنسانتره دریا کناری تجمع طبیعی ماسه ساحلی ساخته شده از کانی های سنگین، که بطور انتخابی (بوسیله امواج، جریان ها یا عمل امواج غلتان) از ماسه های ساحلی عادی که در آن کانی ها قبلاً و بطور اولیه به عنوان کانی های اصلی وجود داشته اند، متمرکز می شود. خصوصاً یک پلاسر ساحلی beach placer
[زمین شناسی] ستیغ دریا کنار، خط الرأس ساحل یک ستیغ (باریکه یا مرز) یا تختان موقتی که نشان دهنده حد رو به خشکی عمل عادی امواج می باشد. (veatch & humphrys, 1966). مقایسه شود با: berm crest (خط الرأس تختان)
[زمین شناسی] دماغه ساحلی دماغه سنگی نوک تیز به سمت دریا:یک دماغه تیز کوچک که در روی ساحلی ، یکی از مجموعه هایی که بطور متناوب با خلیجهای کوچک قرار می گیرد و بوسیله عمل موج تشکیل می شود.
[زمین شناسی] جریان ساحلی حمل رسوب به صورت زیگزاگ در طول ساحل که بر اثر جهش آب حاصل از شکست امواج مایل بوجود می آید.
[عمران و معماری] فرسایش پلاژی
[زمین شناسی] فرسایش دریا کنار، فرسایش ساحلی تخریب و حمل و نقل مواد ساحلی که بوسیله ...

معنی کلمه beach به انگلیسی

beach
• shore, seaside
• go up onto the beach, go onto the shore
• a beach is an area of sand or pebbles by the sea.
• when you beach a boat, you bring it out of the water and leave it on dry land.
beach ball
• light air-filled nylon ball that is often played with at the beach or in water
• a beach ball is a large, lightweight air-filled ball that people play with.
beach chair
• chair especially designed with a fold-up frame for outdoor use (i.e. at the beach)
beach road
• road which runs along the seashore
beach sand
• sand located on the beach, soft gritty stones found on the seashore
beach towel
• large towel used as a beach blanket
a few steps from the beach
• very close to the beach, on the seashore
daytona beach
• city and seaside resort in northeast florida (usa)
laguna beach
• city in southern california on the pacific coast
long beach
• beach resort on the east coast of the united states; city in southern california (usa)
nudist beach
• beach where bathers go naked
omaha beach
• beach of normandy (france) where the d-day invasion of allied troops took place in 1944

beach را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

زهرا
کنار دریا
MOHAMMAD
ساحل
yy
Near the seaor lake
d
Sea side
arshida sexy
Sandy or rocky land next to the ses or ocean.
Xc
ساحل
Reza
صندلی کنار ساحل
محمد رضا
Beach house
خانه ساحلی
Dahyun
کنار دریا
Matin
ساحل، کنار دریا
محمد
ساحل.کنار دریا
Mahshid Samadiii
ساحل، کناره دریا
sandy or rocky land next to the sea or ocean
جمله: The children played in the sand at the beach.
tinabailari
ساحل
we usually do to the beach at the weekend
ما معمولا آخر هفته به ساحل میرویم ⛔️
Lee shin hye
ساحل
sandy or rocky land next to the sea or ocean
کانون زبان ایران __ ترم Reach3

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی beach
کلمه : beach
املای فارسی : بیچ
اشتباه تایپی : ذثشزا
عکس beach : در گوگل

آیا معنی beach مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )