برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1289 100 1

bead

/ˈbiːd/ /biːd/

معنی: مهره، دانه تسبیح، خرمهره، منجوق زدن، بریسمان کشیدن، مهره ساختن
معانی دیگر: (گردن بند و تسبیح و غیره) دانه، قطره، حباب کف، (جمع) تسبیح، (جمع) گردنبند، دانه های (چوبی یا سنگی یا مروارید و غیره) که به رشته کشیده باشند، هر چیز کوچک و گرد (مثلا مگسک تفنگ)، دانه ی فلز (به ویژه طلا و نقره) که از پالایش در غال به دست می آید، حبه، لبه ی تایر (که بر چرخ قرار می گیرد)، (معماری) گچبری تسبیحی، (شیمی - در تعیین نوع فلز در آمیزه ی فلزی) توده ی حبه حبه که در درون حلقه ی سیم پلاتین تشکیل می شود (به خاطر اثر بوراکس بر اکسید یا ملح برخی فلزات)، (در سفته را) به رشته کشیدن، با حبه یا دانه تزیین کردن، رشته درست کردن

بررسی کلمه bead

اسم ( noun )
(1) تعریف: a small, generally round object, usu. made of glass, wood, or the like with a hole through its center for stringing to make necklaces or for decorating clothing.
مشابه: wampum

(2) تعریف: a necklace or rosary composed of beads.
مترادف: chaplet, necklace
مشابه: chain, choker, rosary

(3) تعریف: a small, spherical object or quantity, such as a drop of liquid or a gas bubble.
مترادف: drop, droplet, glob, globule
مشابه: bubble, dab, dot

- beads of rain
[ترجمه ترگمان] دانه‌های باران
[ترجمه گوگل] دانه های باران
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: the sight on the front or muzzle end of a gun.
مترادف: sight
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: beads, beading, beaded
(1) تعریف: to decorate with beads.
مشابه: adorn, bedeck, decorate, embellish, ornament, trim

(2) تعریف: to form beads on.
مشابه: dot
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: beadlike (adj.)
...

واژه bead در جمله های نمونه

1. a lucky bead
مهره‌ی شگون‌دار

2. draw a bead on
دقیقا نشانه گیری کردن،قراول رفتن

3. draw a bead on
هدف‌گیری کردن،(مگسک تفنگ را) بر هدف میزان کردن،نشانه گرفتن

4. She accidentally swallowed a glass bead.
[ترجمه ترگمان] اون به طور اتفاقی یه مهره شیشه‌ای قورت داد
[ترجمه گوگل]او به طور تصادفی یک مهره شیشه ای فرو برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Her bead necklaces and bracelets jangled as she walked.
[ترجمه amir karimi] هنگامیکه اون راه میرفت ، گردنبندهای مروارید و دستبندهای او جلینگ جلینگ میکردن
|
[ترجمه منا جهانبخشی] دستبندها و گردنبندهای مهره ای او موقع راه رفتن جیلینگ جیلینگ می کردند.|
[ترجمه ترگمان]همان طور که راه می‌رفت، گردن‌بند و دست‌بند ه ...

مترادف bead

مهره (اسم)
die , vertebra , piece , bead , nut , marble , glaze , shell resembling a pearl
دانه تسبیح (اسم)
bead
خرمهره (اسم)
cowrie , bead , cowry
منجوق زدن (فعل)
bead
بریسمان کشیدن (فعل)
bead
مهره ساختن (فعل)
bead

معنی عبارات مرتبط با bead به فارسی

صورت مردگانی که برای ارواح انهافاتحه یادعامیخوانند
رجوع شود به: canada mayflower
کله طاس

معنی bead در دیکشنری تخصصی

bead
[عمران و معماری] شیار برجسته روی گچ و چوب
[برق و الکترونیک] مهره عایقی از جنس شیشه ، سرامیک ، یا پلاستیک با حفره ای در وسط آن که رسانای داخلی یک خط هم محور را در مرکز واقعی خط نگه می دارد . در مدارهای بسامد -بالا، برای حذف نوسانهای پارازیتی از مهره های فریتی روی اتصالات سیمی استفاده می شود. - مهره
[ریاضیات] برجستگی، زبانه، لایه، زنجیره، مهره
[پلیمر] عایق سازی طوقه
[عمران و معماری] تیرک سد کننده
[نساجی] پلیمریزاسیون تعلیقی
[پلیمر] پلیمر شدن مرواریدی
[شیمی] بسپارش حبه ای
[عمران و معماری] گلوله جوش
[برق و الکترونیک] ترمیستور مهره ای نوعی ترمیستور که دارای مهره ی کوچکی از ماده ی نیمرسانا با سر سیمهای همراستا است . برای سنجش توان ریز موج ، سنجش دما ، و به عنوان وسیله ی محافظ استفاده می شود.
[نساجی] نخ فانتزی دارای نقاط برجسته
[برق و الکترونیک] مهره ی فرُیتی مهره ای از پودر فرُیت که در بسامدهای بالا روی سیمهای رابط قرار داده می شود تا با ایجاد القا کنایی نوسانهای پارازیتی را حذف کند.
filler bead ...

معنی کلمه bead به انگلیسی

bead
• small object with a hole in the center (threaded on string to make necklaces, etc.); round drop, globular shape
• adorn or cover with beads; form into beads, collect in droplets
• beads are small pieces of coloured glass, wood, or plastic with a hole through the middle which are strung together and used for jewellery or decoration.
• a bead of liquid or moisture is a small drop of it.
bead tree
• type of tree in the mahogany family

bead را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهدی اکبری
فلز پرکننده سطح جوشکاری
nasim
گرانول. به صورت دانه دانه.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی bead
کلمه : bead
املای فارسی : بعد
اشتباه تایپی : ذثشی
عکس bead : در گوگل

آیا معنی bead مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )