برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1281 100 1

begrudge

/bɪˈɡrədʒ/ /bɪˈɡrʌdʒ/

معنی: غبطه خوردن، مضایقه کردن
معانی دیگر: چرکین کردن، با گل (یا چیزهایی مثل روغن موتور و گریس و غیره) کثیف کردن، سیاه کردن، پژهان بردن، با بی میلی دادن، غرولند کردن

بررسی کلمه begrudge

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: begrudges, begrudging, begrudged
مشتقات: begrudging (adj.), begrudgingly (adv.)
(1) تعریف: to feel envious and disapproving of (someone) having or being given (something).
مترادف: grudge, resent
مشابه: covet, envy

- It's sad that she begrudges her daughter her happiness.
[ترجمه ترگمان] غم انگیزه که او از دخترش خوشبختی خود را دریغ دارد
[ترجمه گوگل] این غم انگیز است که او دخترش را خوشحال می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She begrudged him his share of the inheritance.
[ترجمه ترگمان] از ارث و ارث او هم بدش می‌آمد
[ترجمه گوگل] او سهم خود را از ارث برانگیخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to give reluctantly.
مترادف: grudge
مشابه: yield

- He begrudged the few words he deigned to say to us.
[ترجمه ترگمان] او از چند کلمه که به ما گفته بود بدش آمد
[ترجمه گوگل] او چند کلمه ای را که به ما گفت، عزاداری کرد
[ترجمه شما] ...

واژه begrudge در جمله های نمونه

1. to begrudge others' wealth
به ثروت دیگران غبطه خوردن

2. We shouldn't begrudge her this success.
[ترجمه ترگمان]ما نباید این موفقیت را از او دریغ کنیم
[ترجمه گوگل]ما نباید او را به این موفقیت تحقیر کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. You surely don't begrudge him his happiness.
[ترجمه ترگمان]مطمئنا باعث خوشحالی او نخواهی شد
[ترجمه گوگل]شما مطمئنا شادی او را نادیده نگیرید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I begrudge every penny I pay in tax.
[ترجمه ترگمان]من از هر پولی که در مالیات پرداخت می‌کنم افسوس می‌خورم
[ترجمه گوگل]من هر پنی را که به مالیات می دهم محکوم می کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. I certainly don't begrudge him the Nobel Prize.
[ترجمه ترگمان]حتم دارم که جایزه نوبل را به او don
[ترجمه گوگل]من قطعا او را جایزه نوبل را محکوم نمی کنم
[ترجمه شما] ...

مترادف begrudge

غبطه خوردن (فعل)
begrudge , envy
مضایقه کردن (فعل)
scrimp , begrudge , skimp , stint , scant

معنی begrudge در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] غرولند کردن، غبطهخوردن، مضایقهکردن

معنی کلمه begrudge به انگلیسی

begrudge
• hold a grudge against someone; reluctantly permit or allow; be jealous
• if you say that you do not begrudge someone something, you mean that you do not feel angry, upset, or jealous that they have got it.

begrudge را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Angel
عصبانی شدن
farideh
سرزنش کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی begrudge
کلمه : begrudge
املای فارسی : بگرودگ
اشتباه تایپی : ذثلقعیلث
عکس begrudge : در گوگل

آیا معنی begrudge مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )