برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1291 100 1

behind

/bəˈhaɪnd/ /bɪˈhaɪnd/

معنی: عقب، عقب، پشت سر، عقب تراز، بعد از، دیرتراز، کپل، پشت سر
معانی دیگر: در پشت، در عقب، به سوی عقب، واپس، عقب تر، ورا، آن سوی، ماورا، پشتی، حامی، پشتیبان، (قدیمی) ذخیره، برای بعد، باقی کار، باقی دار، عقب مانده، دارای پس افت، اتکاء، نشیمن گاه

بررسی کلمه behind

حرف اضافه ( preposition )
(1) تعریف: in or at the back of; on the other side of.
متضاد: in front of

- Who is standing behind this door?
[ترجمه ترگمان] کی پشت این در وایساده؟
[ترجمه گوگل] چه کسی پشت این درب ایستاده است؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: at a stage or position less advanced than.
متضاد: ahead of

- Although they are the same age, John is one year behind his cousin in school.
[ترجمه امین] همان گونه که آنان هم سن هستند ولی جان یک سال عقب تر از پسر عموی خود در مدرسه است
|
[ترجمه ترگمان] با اینکه آن‌ها همان سن هستند، جان یک سال پشت سر پسر عمویش در مدرسه است
[ترجمه گوگل] اگرچه آنها یکسان هستند، جان یک سال پس از پسر عموی خود در مدرسه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She was behind me until the very end of the race when she suddenly had burst of speed. ...

واژه behind در جمله های نمونه

1. behind a shroud of secrecy
در پس پرده‌ی اختفا

2. behind the curtain
پشت پرده

3. behind the desk, one could see a few dust-covered cobwebs
پشت میز چند تار عنکبوت پوشیده از گرد و غبار به چشم می‌خورد.

4. behind the hill
آن سوی تپه

5. behind bars
(عامیانه) در زندان،پشت میله‌های زندان

6. behind someone's back
یواشکی،بدون اطلاع شخص ذی‌نفع،نامردانه

7. behind the eight ball
(خودمانی) در موقعیت بسیار بد

8. behind the scenes
در پس پرده،در خفا،دور از انظار،پنهانی

9. behind the times
قدیمی مسلک،عقب افتاده،امل،از حال بی‌خبر

10. away behind
بسیار عقب

11. from behind a prison wire
از پشت سیم خاردار زندان

12. look behind
به عقب نگاه کن.

13. stand behind me
پشت من بایست.

14. walk behind me
پشت سرم بیا.

15. ...

مترادف behind

عقب (اسم)
back , rear , behind , heel , rear part
عقب (قید)
back , after , behind
پشت سر (قید)
behind , in the absence
عقب تراز (قید)
behind
بعد از (قید)
after , then , behind
دیرتراز (حرف اضافه)
behind
کپل (حرف اضافه)
behind
پشت سر (حرف اضافه)
after , behind

معنی عبارات مرتبط با behind به فارسی

(عامیانه) در زندان، پشت میله های زندان
پشت سراو
یواشکی، بدون اطلاع شخص ذی نفع، نامردانه
پشت در
(خودمانی) در موقعیت بسیار بد
در پس پرده، در خفا، دور از انظار، پنهانی، در پشت پرده دارای اطلاعات خصوصی یا خارجی
قدیمی مسلک، عقب افتاده، امل، از حال بی خبر، کهنه، بی خبراز
دیر، عقب
عقب افتادن، پشت سر گذاشته شدن، عقب افتادن از، عقب ماندن
1- عقب افتادن (در مسابقه یا پیشرفت یا مطالعه و غیره) 2- (اجاره و قرض و غیره) نکول کردن
1- به عقب یا پشت (چیزی) رفتن 2- پشتیبانی کردن، حمایت کردن 3- (در پرداخت قسط یا قرض) عقب افتادن، نکول کردن
به پشت حریف رفتن( کشتى) ورزش : رد شدن یک موج سوار از نفر دیگر
طرف شوته
u r so be ...

معنی behind در دیکشنری تخصصی

behind
[فوتبال] پشت سر
[فوتبال] پشت درهای بسته
[صنعت] عقب تر از برنامه
[فوتبال] پشت دفاع

معنی کلمه behind به انگلیسی

behind
• buttocks, rear end, seat
• late, tardy
• behind, in back of -
• if you are behind a thing or person, you are facing the back of that thing or person.
• if you stay behind, you remain in a place after other people have gone.
• if you leave something behind, you do not take it with you when you go.
• when someone or something is behind, they are delayed or are making less progress than other people think they should.
• if an experience is behind you, it is finished.
• the people, reasons, or events behind a situation are the causes of it or are responsible for it.
• if you are behind someone, you support them.
• your behind is the part of your body that you sit on.
behind bars
• in jail, under lock and key, in prison
behind bolt and bar
• locked up, confined, imprisoned
behind one's back
• do or say something (usually harmful) without another's knowledge
behind the curtain
• where one cannot see, behind the partition, out of sight
behind the scenes
• in the background, out of sight, behind the visible aspect
behind the times
• out-of-date, outmoded, backward
behind time
• late, laggardly
driving force behind
• force with makes something happen, motivation behind, impetus, source of power behind
drop behind
• fall behind, be unable to keep pace with
fall behind
• be backward, be slow, go down, deteriorate (in one's studies, etc.)
fell behind
• was behind everyone else, la ...

behind را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شیرین فروغان
زیربنا
mmm
به دنبال او
SM
پشت سر
Hossein
نشیمن گاه
فیض
موافق با - حامی - من بعد - تأخیر - باسن - در نهایت - سپس - دور از - تعهد - انسان کم هوش - مجرم
السا
پشت سر
عاطفه انارکی
he is so behind
طرف شوته
vdh
پشت سر نشین منگاه عقب کپل و کلی معنی دیگه
Motahare
پشت سر
Narfes
Look behind
یعنی به عقب نگاه کن
محمد سروش
I’m already behind من هنوز تاخير دارم يا من هنوز عقبم
محدثه فرومدی
در پسِ، در پس پرده‌ی، عقب‌افتاده
محدثه صدیقی زاده
پشت بند _بلافاصله

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی behind
کلمه : behind
املای فارسی : بهیند
اشتباه تایپی : ذثاهدی
عکس behind : در گوگل

آیا معنی behind مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )