انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 989 100 1

belated

تلفظ belated
تلفظ belated به آمریکایی/bəˈleɪtəd/ تلفظ belated به انگلیسی/bɪˈleɪtɪd/

معنی: از موقع گذشته، دیرتر از موقع، دیر شده
معانی دیگر: دیر، دارای وقفه، دیرگاهی، عقب افتاده

بررسی کلمه belated

صفت ( adjective )
مشتقات: belatedly (adv.), belatedness (n.)
• : تعریف: too late; tardy.
مترادف: behindhand, late, tardy
متضاد: advance
مشابه: delayed, overdue

- His belated apologies did not blunt her anger.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] عذرخواهی His او را عصبانی نکرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] عذرخواهی های مکرر وی باعث خشم او نشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه belated در جمله های نمونه

1. two days after her birthday, i sent her a belated birthday card
ترجمه دو روز پس از زاد روزش کارت تبریک دیر شده‌ی خود را فرستادم.

2. They made a belated attempt to save her life.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]می‌کوشیدند تا جان خود را نجات دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها تلاش کرده اند تا زندگی خود را نجات دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. I reveived a belated birthday card this morning.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]امروز صبح یک کارت تبریک برای تولدم نوشتم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]امروز صبح یک کارت پستال افتخار آورده ام
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. The award is being made in belated recognition of her services to the industry.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این جایزه با به رسمیت شناختن خدمات او به این صنعت صورت می‌گیرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این جایزه در به رسمیت شناختن عقب افتاده خدمات خود را به صنعت ساخته شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. The statement was a belated acknowledgement that the project had not been a success.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این بیانیه اعلام کرد که این پروژه موفقیت‌آمیز نبوده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این بیانیه یک تصدیق عقب افتاده بود که این پروژه موفق نبود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. John made a belated attempt to apologize.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جان هم سعی کرد عذرخواهی کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جان تلاش کرد تا عذرخواهی کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Such a belated recognition is likely to strike a reader as old news.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چنین به رسمیت شناختن دیر به احتمال زیاد خواننده را به عنوان اخبار قدیمی تلقی خواهد کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چنین به رسمیت شناختن عقب ماندگی احتمالا به یک خواننده به عنوان اخبار قدیمی حمله می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. In fact, various techniques and a belated statutory intervention have combined to lessen the effect of the omission.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در حقیقت، تکنیک‌های مختلفی و یک مداخله قانونی belated برای کاهش اثر این حذف ترکیب شده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در حقیقت، تکنیک های مختلف و مداخله قانونی متوقف شده برای کاهش اثر نادیده گرفته شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The Revolution certainly marked a belated victory for the policy of Exclusion, and finally established the legislative sovereignty of Parliament.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]انقلاب به طور حتم یک پیروزی دیررس برای سیاست طرد شدن بود و سرانجام حاکمیت قانون گذاری پارلمنت را تثبیت کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]انقلاب قطعا یک پیروزی مبهم برای سیاست خروج از کشور را مشخص کرد و سرانجام قانون اساسی مجلس را تأسیس کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Belated adopters kept using their typewriters.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کسانی که آن را قبول نکردند استفاده از ماشین‌های تحریر خود را ادامه دادند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]متقاضیان ناتوان با استفاده از ماشین های تایپی خود نگهداری می کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Wigan's less grand Central Park should offer belated compensation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پارک مرکزی کم‌تر Wigan s باید خسارت دیر گذر را ارائه دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پارک مرکزی کمتر وینگ باید جبران عقب افتاده ارائه دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Since employees often complain about receiving belated information particular management attention should be given to correct timing.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از آنجا که کارکنان اغلب از دریافت اطلاعات مربوط به تاخیر و تاخیر مربوط به مدیریت، شکایت دارند، باید به زمان‌بندی صحیح توجه شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]از آنجا که کارکنان اغلب در مورد دریافت اطلاعات دیرین شکایت می کنند، توجه خاصی به زمان بندی صحیح داده می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. It was while they were finishing their belated tea that Mrs Blunt arrived.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]موقعی بود که داشتند چای their را تمام می‌کردند که خانم وستن وارد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در حالی که آنها چای دیرپز خود را به پایان رساندند، خانم بلانت وارد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. This appears to publicly mark a very belated end to an act of cultural vandalism that began nearly 60 years ago.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این به نظر می‌رسد که یک پایان بسیار دیر به یک عمل خرابکاری فرهنگی است که نزدیک به ۶۰ سال پیش آغاز شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این به نظر می رسد که به طور عمومی یک پایان بسیار بدی را به یک تخریب فرهنگی فرهنگی تقریبا 60 سال پیش آغاز کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف belated

از موقع گذشته (صفت)
belated
دیرتر از موقع (صفت)
belated
دیر شده (صفت)
belated

معنی کلمه belated به انگلیسی

belated
• delayed, late, overdue
• a belated action happens later than it should have done; a formal word.

belated را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی belated

فرهاد سليمان‌نژاد ١٦:٣٨ - ١٣٩٧/١٢/٢٠
ديرهنگام
|

شيدا دانايي ١٥:١١ - ١٣٩٨/٠٦/٠١
باتاخير
|

پیشنهاد شما درباره معنی belated



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

سجاد > درسته
ابراهیم > سخن چین
میثم علیزاده > Bear
میلاد علی پور > heavily
حمید رمضی > Scrunchie
محدثه فرومدی > traditional
میلاد رحیمی > خوا قزات
Marina > اکیپ

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی belated
کلمه : belated
املای فارسی : بلتد
اشتباه تایپی : ذثمشفثی
عکس belated : در گوگل


آیا معنی belated مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )