انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1069 100 1

belonging

تلفظ belonging
تلفظ belonging به آمریکایی/bɪˈlɔːŋɪŋ/ تلفظ belonging به انگلیسی/bɪˈlɒŋɪŋ/

معنی: متعلقات، دارایی، متعلقات واموال، متعلق، وابسته ها
معانی دیگر: (بیشتر به صورت جمع) متعلقات، چیزها، هست، هست و نیست، وابستگی، همبستگی، وابسته ها بصورت جمع

بررسی کلمه belonging

اسم ( noun )
(1) تعریف: closeness and mutual acceptance in a relationship.
مترادف: intimacy
متضاد: alienation, disaffection
مشابه: acceptance, affection, association, closeness, community, mutuality, warmth

- Being part of the team gave him a feeling of belonging that he'd never had before.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] عضوی از تیم او را احساس کرد که قبلا هرگز ندیده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بخشی از این تیم به او احساس تعلق می کرد که او هرگز قبلا ندیده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: (pl.) possessions.
مترادف: chattel, dunnage, goods, possessions, property, things, trappings
مشابه: baggage, luggage, paraphernalia, stuff

- Someone stole all his belongings as he slept at the bus station.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یه نفر تمام وسایلش رو وقتی تو ایستگاه اتوبوس خوابیده بود دزدیده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] وقتی که او در ایستگاه اتوبوس خوابید، کسی همه وسایل خود را به سرقت برد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه belonging در جمله های نمونه

1. belonging to upper social classes
ترجمه متعلق به طبقات اجتماعی بالاتر

2. behavior belonging to hoodlums
ترجمه رفتار در خور لات‌ها

3. human habitations belonging to thousands of years ago
ترجمه زیستگاه‌های انسان متعلق به هزاران سال پیش

4. the keys belonging to this door
ترجمه کلیدهایی که به این در می‌خورند.

5. a sense of belonging to this land
ترجمه احساس وابستگی به این آب و خاک

6. a schedule of household items belonging to the deceased
ترجمه فهرست اثاث منزل متعلق به متوفی

7. one of the privileges of belonging to this club
ترجمه یکی از مزایای عضویت در این باشگاه

8. The police impounded cars and other personal property belonging to the drug dealers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پلیس اتومبیل و سایر اموال شخصی متعلق به فروشندگان مواد مخدر را توقیف کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پلیس خودروها و دیگر ملک شخصی متعلق به نمایندگی مواد مخدر را محکوم کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. They feel deeply the honour of belonging to the Senate.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها عمیقا مفتخر هستند که به مجلس سنا تعلق دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها عمیقا افتخار متعلق به مجلس سنا را احساس می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. We look upon you as belonging to the family.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما به شما تعلق داریم که متعلق به خانواده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما به شما به عنوان خانواده متعلق به شما نگاه می کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The boat belonging to Arnold Spence, the fisherman for whom he worked, had developed engine trouble.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قایق متعلق به آرنولد اسپنس، ماهیگیر که او کار می‌کرد، دچار مشکل شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قایق متعلق به آرنولد اسپنس، ماهیگیر که برای او کار می کرد، مشکلی برای موتور ایجاد کرده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Murder; and Theft: dishonestly appropriating property belonging to another with the intention of permanently depriving the owner of it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دزدی، و دزدی: مصادره اموال متعلق به دیگری با قصد محروم کردن صاحب آن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آدم کشی؛ و سرقت، به طور غیرقانونی اموال متعلق به دیگران را به رسمیت می شناسد و قصد دائمی محروم کردن صاحب آن را دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. A sense of identity and belonging is created albeit with the aid of alcohol or drugs that lowers our inhibitions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حس هویت و تعلق با کمک الکل یا مواد مخدر ایجاد می‌شود که inhibitions ما را کاهش می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]احساس هویت و تعلق خاطر با استفاده از الکل یا داروهایی که مانع مانع ما می شود، ایجاد می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. They had hardly ever been in this house belonging to Nicholas, and never since it received its new mistress.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هرگز در این خانه به سر برده بودند که به نیکلای تعلق داشتند و از آن پس معشوقه جدید خود را نیز دریافت نکرده بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها تقریبا در این خانه متعلق به نیکلاس بوده اند و هرگز از زمانی که معشوقه جدید خود را دریافت نکرده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف belonging

متعلقات (اسم)
apanage , appanage , belonging , paraphernalia , appurtenance , purtenance , appurtenant
دارایی (اسم)
wealth , thing , possession , belonging , asset , property , finance , estate , weal , holding , fortune , purse
متعلقات واموال (اسم)
belonging
متعلق (صفت)
dependent , attached , belonging , depending
وابسته ها (صفت)
belonging

معنی belonging در دیکشنری تخصصی

belonging
[ریاضیات] متعلق بودن، تعلق داشتن، تعلق
[ریاضیات] رابطه ی تعلق

معنی کلمه belonging به انگلیسی

belonging
• membership, quality of being a part of, association
belonging to
• fitting to, owned by

belonging را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

Alireza ١٧:٠٠ - ١٣٩٧/١٠/١٨
تعلق داشتن
|

samanemirzaei ٠٥:٠٠ - ١٣٩٨/٠٣/٠٢
تعلقات،وسایل،دارایی،متعلقات
|

فرهاد سليمان‌نژاد ٢١:١٧ - ١٣٩٨/٠٣/٠٦
تعلق (مثل cultural belonging : تعلق فرهنگي)
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی belonging
کلمه : belonging
املای فارسی : بلنگینگ
اشتباه تایپی : ذثمخدلهدل
عکس belonging : در گوگل


آیا معنی belonging مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )