انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1079 100 1

bemused

تلفظ bemused
تلفظ bemused به آمریکایی/bəˈmjuːz/ تلفظ bemused به انگلیسی/bɪˈmjuːz/

معنی: ژولیده
معانی دیگر: (verb transitive) گیج کردن، غرق افکار شاعرانه کردن، بفکر انداختن

واژه bemused در جمله های نمونه

1. he was bemused by the city's traffic system
ترجمه او اصلا از وضع ترافیک شهر سر در نمی‌آورد.

2. He was rather bemused by children.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از نظر بچه‌ها گیج شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او بیشتر از بچه ها ناراحت بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. She was bemused by all the questions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او از این همه سوال گیج شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او با تمام سوالات از بین رفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. She looked somewhat shaken and bemused by what had happened.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از اتفاقی که افتاده بود کمی گیج و مبهوت به نظر می‌رسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به نظر می رسید که تا چه حدی اتفاق افتاده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. The old man sat bemused in the winter sun.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پیرمرد در آفتاب زمستانی ساکت نشسته بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مرد پیرمرد در خورشید زمستان خفه شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. I must admit that I was rather bemused by his sudden anger.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]باید اعتراف کنم که از خشم ناگهانی او اندکی گیج شده بودم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من باید اعتراف کنم که من خشم ناگهانی او را نگران کرده بودم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Sarah looked totally bemused.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سارا کاملا گیج به نظر می‌رسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سارا کاملا ناامید شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Connie was rather bemused by all the attention she was getting.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کنی هم از توجه همه جلب توجه می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کانی با توجه به اینکه او در حال گرفتن بود، از بین رفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. He looked slightly bemused by all the questions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او از تمام سوال‌ها مات و مبهوت به نظر می‌رسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او با تمام سوالاتی که به نظر می رسید، کمی نگران بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. I was beginning to feel slightly bemused.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کم‌کم داشتم گیج می‌شدم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من شروع کردم به کمی احساس ناامیدی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. He was still bemused about the money.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هنوز در مورد پول گیج بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او هنوز در مورد پول مبهوت شده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Mixing with the bemused and baffled guests are actors who stage-manage the whole affair.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قاطی کردن با مهمان گیج شده و گیج کنندگی، بازیگرانی هستند که کل ماجرا را مدیریت می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مخلوط کردن با مهمانان ناخوشایند و ناراحت کننده، بازیگران هستند که همه امور را مدیریت می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Many pupils are bemused by the dual system of measures.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بسیاری از دانش آموزان از سیستم دوگانه محاسبات گیج می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بسیاری از دانش آموزان از طریق سیستم دوگانه اقدامات مورد سوء استفاده قرار می گیرند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. He was bemused by his sudden close proximity to such a powerful individual and enjoyed the attention this brought him from others.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او از نزدیکی نزدیک او به چنین فردی قدرتمند گیج شده بود و از توجه او به دیگران لذت می‌برد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او ناشی از نزدیکی ناگهانی خود به چنین فردی قدرتمند بود و از این که او را از دیگران به ارمغان آورد، لذت بردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف bemused

ژولیده (صفت)
confused , dazed , bewildered , embarrassed , bemused , unkempt , disheveled , scruffy , tangled , slovenly , shaggy , entangled , sloven , uncouth , tangly

معنی کلمه bemused به انگلیسی

bemused
• confused, bewildered, baffled; having one's attention occupied
• if you are bemused, you are slightly puzzled or confused.

bemused را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

حسن امامی ١٠:٤٨ - ١٣٩٧/١٠/٢٠
کمی گیج و سردر گم شده
He was looking from one face to the other with an air of bemused disbelief.
او در حال نگاه کردن از یک صورت به دیگری با یک حالت باورنکردنی از سردرگمی بود
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی bemused
کلمه : bemused
املای فارسی : بموسد
اشتباه تایپی : ذثئعسثی
عکس bemused : در گوگل


آیا معنی bemused مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )