برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1327 100 1

benefaction

/ˌbenɪˈfækʃn̩/ /ˌbenɪˈfækʃn̩/

معنی: خیر، بخشش، نیکی، احسان، کرم
معانی دیگر: نیکوکاری (به ویژه دادن پول برای کارهای خیر)

بررسی کلمه benefaction

اسم ( noun )
(1) تعریف: a good deed to the benefit of a person or institution, often a charitable organization.
مشابه: benevolence, charity, philanthropy

(2) تعریف: the benefit so conferred, esp. a donation to charity.
مشابه: alms, charity, philanthropy

واژه benefaction در جمله های نمونه

1. A large proportion of their income comes from benefactions.
[ترجمه ترگمان]سهم بزرگی از درآمد آن‌ها ناشی از benefactions است
[ترجمه گوگل]بخش بزرگی از درآمد آنها از مزایای حاصل می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. She made many charitable benefactions.
[ترجمه ترگمان]از خیر و صلاح بسیاری از آنان بهره‌مند شد
[ترجمه گوگل]او بسیاری از مزایای خیریه را ساخته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Gregory liked Guntram because of his benefactions to the Church and his regard for churchmen, although he does not hide his weaknesses.
[ترجمه ترگمان]پاپ گرگوریوس یازدهم را به سبب benefactions خویش به کلیسا و نسبت به کلیسا به نفع کلیسا دوست می‌داشت، هر چند که ضعف‌های خود را پنهان نمی‌کرد
[ترجمه گوگل]گرگوری Guntram را دوست داشت به خاطر تلاش های او برای کلیسا و توجه او به کلیسای مسیحی، هر چند او ضعف های خود را پنهان نمی کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. There is an unquestioned element of benefaction in this plan.
[ترجمه ترگمان]در این طرح، یک عنصر ...

مترادف benefaction

خیر (اسم)
good , well , benefit , boon , alms , handout , welfare , almsdeed , philanthropy , aught , property , benefaction , weal , well-doing
بخشش (اسم)
release , present , profusion , forgiveness , remission , remittal , bounty , tip , grant , grace , boon , pardon , gift , generosity , mercy , baksheesh , bakshish , benefaction , beneficence , bestowal , munificence , largess , pity
نیکی (اسم)
goodness , wellness , benefaction , beneficence
احسان (اسم)
benefit , boon , benefaction , beneficence , benignity
کرم (اسم)
cream , phylloxera , magnificence , benefaction , worm , worms , helminth , munificence , larva

معنی کلمه benefaction به انگلیسی

benefaction
• doing of good; action of benefiting; donation

benefaction را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی benefaction
کلمه : benefaction
املای فارسی : بنفکتین
اشتباه تایپی : ذثدثبشزفهخد
عکس benefaction : در گوگل

آیا معنی benefaction مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )