انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1065 100 1

beneficiary

تلفظ beneficiary
تلفظ beneficiary به آمریکایی/ˌbenəˈfɪʃiˌeri/ تلفظ beneficiary به انگلیسی/ˌbenɪˈfɪʃəri/

معنی: استفاده، وظیفه خور، بهره بردار، ذینفع، ذیحق
معانی دیگر: صاحب شغل کلیسایی (که هزینه ی آن از محل موقوفات تامین می شود)، وابسته به این شغل، وظیفه خوار

بررسی کلمه beneficiary

اسم ( noun )
حالات: beneficiaries
(1) تعریف: one who receives or is designated to receive benefits, as of a will or insurance policy.

- Both his daughters were beneficiaries of his will, and each received half of his estate.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] هر دو دخترش از اراده او بهره‌مند بودند و هر کدام نیمی از اموالش را دریافت کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هر دو دخترش از او خواسته بودند و نیمی از املاک خود را دریافت کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: the holder of an ecclesiastical position that guarantees a certain amount of income or property.

واژه beneficiary در جمله های نمونه

1. I was the beneficiary of $000 when my grandfather died.
ترجمه وقتی پدربزرگم مرد، من وارث هشت هزار دولار بودم

2. When the paintings were sold, the millionaire's niece was the beneficiary.
ترجمه وقتی که نقاشی ها فروخته شد، خواهر زاده میلیونر، وارث او بود

3. My brother was the beneficiary of excellent advice from his guidance counselor.
ترجمه برادرم از نصایح خوب مشاور، منتفع شد

4. Who will be the main beneficiary of the cuts in income tax?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چه کسی ذی‌نفع اصلی کاهش مالیات بر درآمد خواهد بود؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چه کسی سود اصلی کاهش مالیات بر درآمد خواهد بود؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. He was the chief beneficiary of his father's will.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون یکی از خواسته پدرش بوده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او منفعت اصلی اراده پدرش بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Her husband was the chief beneficiary of her will.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] همسر اون یکی از خواسته هاش بوده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شوهرش منفعت اصلی اراده او بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The national theatre will be the main beneficiary of the millionaire's largesse.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این تئاتر ملی بزرگ‌ترین ذی‌نفع اصلی این میلیونر خواهد بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تئاتر ملی خواهد بود که اصلی ترین مزایای ثروت میلیونر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. She was the sole beneficiary of her father's will.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او تنها وارث وصیت‌نامه پدرش بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او تنها بهره مند از اراده پدرش بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Both sides, the benefactor and beneficiary, were equally needy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر دو طرف ولی‌نعمت و beneficiary به همان اندازه نیازمند بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر دو طرف، خیرخواه و ذینفع، به همان اندازه نیازمند بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. In practice the opposition was the beneficiary of the parity reform.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در عمل مخالفان، ذی‌نفع اصلاحات برابری بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در عمل، مخالفانی که از اصلاح همبستگی بهره مند شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The main beneficiary of it was the agricultural worker and the principal loser the landowner.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ذی‌نفع اصلی آن، کارگر کشاورزی و مالک اصلی مالک بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مزایای اصلی این کارگر کشاورزی بود و اصلیترین مزاحم مالک زمین بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. If the trust is due at once, the beneficiary can claim with priority over other creditors.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر اطمینان حاصل شود، ذی‌نفع می‌توانند نسبت به سایر طلبکاران مدعی اولویت باشند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر اعتماد به موقع باشد، ذینفع می تواند با اولویت نسبت به سایر طلبکاران ادعا کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. One clear beneficiary is labor unions, which tend to represent high-wage workers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک ذی‌نفع روشن اتحادیه‌های کارگری است که تمایل به نمایندگی از کارگران با دست‌مزد بالا دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یکی از مزایای مشخص اتحادیه های کارگری است که تمایل دارند کارگران با درآمد بالا را نشان دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Celsus, however, twice refers to the beneficiary as a legatee.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با این حال، کلسوس دو بار به عنوان یکی از وارثین ثروتمند به ذی‌نفع اشاره کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با این وجود، سلزوس دو بار به عنوان مزدور ذینفع اشاره می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Paradoxically, the other major beneficiary from apparent disillusion with the established parties was the far right Front national.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ظاهرا این که دیگر ذی‌نفع اصلی از disillusion آشکار با احزاب ثابت جبهه راست بسیار درست ملی بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به طور پراکنده، یکی دیگر از مزایای عمده از ناامیدی ظاهری با احزاب ثابت شده، جبهه راست راست بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. The main beneficiary in both cases was the head of the family, Anthony earl Rivers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ذی‌نفع اصلی در هر دو مورد رئیس خانواده، آنتونی ارل ری ورز بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مزایای اصلی در هر دو مورد، رئیس خانواده، Anthony Earl Rivers بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. He was a major beneficiary of the video boom and used his profits to diversify and expand abroad.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او یکی از ذی‌نفع اصلی جهش این ویدیو بود و از سود خود برای متنوع کردن و توسعه در خارج استفاده کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یکی از بزرگترین مزایای رونق فیلم بود و سودش را در زمینه تنوع و گسترش در خارج از کشور به کار می برد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف beneficiary

استفاده (اسم)
gain , acquisition , use , usage , utilization , application , benefit , avail , beneficiary
وظیفه خور (اسم)
annuitant , stipendiary , beneficiary , pensioner
بهره بردار (اسم)
beneficiary
ذینفع (صفت)
beneficiary , interested
ذیحق (صفت)
right , rightful , beneficiary

معنی beneficiary در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] ذینفع
[حقوق] ذینفع، متعهد له، متهب

معنی کلمه beneficiary به انگلیسی

beneficiary
• one who benefits from something
• a beneficiary of something is a person who receives it or is helped by it.
beneficiary account
• bank account set up for the benefit of someone else
contingent beneficiary
• beneficiary whose right to receive benefits will only start if a particular event takes place in the future
direct beneficiary
• person designated to receive funds or property (from a trust, insurance policy, etc.)
incidental beneficiary
• factor that reaps the benefits of a contract in manner that was not originally intended
primary beneficiary
• (insurance) first person eligible to receive the insurance payments to be paid by a policy; first person to benefit from inheritance or trust fund money
secondary beneficiary
• second person eligible to receive insurance payouts or money from a trust fund in the event that the primary beneficiary cannot receive them
successive beneficiary
• person whose eligibility to receive insurance money or inheritance is realized when the eligibility of the primary recipient ends (by death, for instance)
ultimate beneficiary
• recipient of a trust fund at the time of its division

beneficiary را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

رایف ٢٣:٠٩ - ١٣٩٦/٠٥/١٣
بهره بر
|

رامهر ٢١:٢٢ - ١٣٩٦/٠٨/٠٢
وارث ، ذینفع ، ذی سمت، بهره بردار،
|

محمدرضا ایوبی صانع ١١:٠٧ - ١٣٩٨/٠٢/٠١
جیره خور-جیره خوار-مزدور
|

صادق جباری ١٩:٥٩ - ١٣٩٨/٠٢/٢٥
تحت پوشش (مثلاً در مورد بیمه)
|

فرهاد سليمان‌نژاد ٠٩:٤٦ - ١٣٩٨/٠٣/٠٥
منتفع
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

وحید طاهری > المان
پریسا > financial transaction
رضا > hip hop
پارسا > واج ارایی
احسان > Dire consequences
اروشا > آروشا
امین جهانگرد > is that so
رامین سعیدی > رامین

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی beneficiary
کلمه : beneficiary
املای فارسی : بنفیکیری
اشتباه تایپی : ذثدثبهزهشقغ
عکس beneficiary : در گوگل


آیا معنی beneficiary مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )