برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1323 100 1

beneficiary

/ˌbenəˈfɪʃiˌeri/ /ˌbenɪˈfɪʃəri/

معنی: استفاده، وظیفه خور، بهره بردار، ذینفع، ذیحق
معانی دیگر: صاحب شغل کلیسایی (که هزینه ی آن از محل موقوفات تامین می شود)، وابسته به این شغل، وظیفه خوار

بررسی کلمه beneficiary

اسم ( noun )
حالات: beneficiaries
(1) تعریف: one who receives or is designated to receive benefits, as of a will or insurance policy.

- Both his daughters were beneficiaries of his will, and each received half of his estate.
[ترجمه TINA] هر دو دخترش از وصیت او بهره‌مند بودند و هر کدام نیمی از اموالش را دریافت کردند
|
[ترجمه ترگمان] هر دو دخترش از اراده او بهره‌مند بودند و هر کدام نیمی از اموالش را دریافت کردند
[ترجمه گوگل] هر دو دخترش از او خواسته بودند و نیمی از املاک خود را دریافت کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the holder of an ecclesiastical position that guarantees a certain amount of income or property.

واژه beneficiary در جمله های نمونه

1. I was the beneficiary of $000 when my grandfather died.
وقتی پدربزرگم مرد، من وارث هشت هزار دولار بودم

2. When the paintings were sold, the millionaire's niece was the beneficiary.
وقتی که نقاشی ها فروخته شد، خواهر زاده میلیونر، وارث او بود

3. My brother was the beneficiary of excellent advice from his guidance counselor.
برادرم از نصایح خوب مشاور، منتفع شد

4. Who will be the main beneficiary of the cuts in income tax?
[ترجمه ترگمان]چه کسی ذی‌نفع اصلی کاهش مالیات بر درآمد خواهد بود؟
[ترجمه گوگل]چه کسی سود اصلی کاهش مالیات بر درآمد خواهد بود؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He was the chief beneficiary of his father's will.
[ترجمه ترگمان]اون یکی از خواسته پدرش بوده
[ترجمه گوگل]او منفعت اصلی اراده پدرش بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Her husband was the chief beneficiary of her will.
[ترجمه ترگمان] همسر اون یکی از خواسته هاش بوده
[ترجمه گوگل]شوهرش منفعت اصلی اراده او بود
[ترجمه شما] ...

مترادف beneficiary

استفاده (اسم)
gain , acquisition , use , usage , utilization , application , benefit , avail , beneficiary
وظیفه خور (اسم)
annuitant , stipendiary , beneficiary , pensioner
بهره بردار (اسم)
beneficiary
ذینفع (صفت)
beneficiary , interested
ذیحق (صفت)
right , rightful , beneficiary

معنی beneficiary در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] ذینفع
[حقوق] ذینفع، متعهد له، متهب

معنی کلمه beneficiary به انگلیسی

beneficiary
• one who benefits from something
• a beneficiary of something is a person who receives it or is helped by it.
beneficiary account
• bank account set up for the benefit of someone else
contingent beneficiary
• beneficiary whose right to receive benefits will only start if a particular event takes place in the future
direct beneficiary
• person designated to receive funds or property (from a trust, insurance policy, etc.)
incidental beneficiary
• factor that reaps the benefits of a contract in manner that was not originally intended
primary beneficiary
• (insurance) first person eligible to receive the insurance payments to be paid by a policy; first person to benefit from inheritance or trust fund money
secondary beneficiary
• second person eligible to receive insurance payouts or money from a trust fund in the event that the primary beneficiary cannot receive them
successive beneficiary
• person whose eligibility to receive insurance money or inheritance is realized when the eligibility of the primary recipient ends (by death, for instance)
ultimate beneficiary
• recipient of a trust fund at the time of its division

beneficiary را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

رایف
بهره بر
رامهر
وارث ، ذینفع ، ذی سمت، بهره بردار،
محمدرضا ایوبی صانع
جیره خور-جیره خوار-مزدور
صادق جباری
تحت پوشش (مثلاً در مورد بیمه)
Mobin1
کسی که سود می کند ‌
سود کننده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی beneficiary
کلمه : beneficiary
املای فارسی : بنفیکیری
اشتباه تایپی : ذثدثبهزهشقغ
عکس beneficiary : در گوگل

آیا معنی beneficiary مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )