برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1287 100 1

bereave

/bəˈriːv/ /bɪˈriːv/

معنی: محروم کردن، داغدیده کردن
معانی دیگر: (امروزه بیشتر به صورت bereft به کار می رود) محروم کردن، بی بهره کردن، ماتم زده کردن، سوگوار کردن

بررسی کلمه bereave

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: bereaves, bereaving, bereaved, bereft
مشتقات: bereavement (n.), bereaver (n.)
(1) تعریف: to deprive and make mournful (usu. fol. by "of").
مشابه: deprive

- The hurricane bereaved her of her family.
[ترجمه ترگمان] طوفان اون رو از دست داده
[ترجمه گوگل] طوفان او را از خانواده اش بیرون آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to deprive or strip away from, as by force or tribulation.
مشابه: deprive

- The invaders bereaved the villagers of their homes and possessions.
[ترجمه ترگمان] مهاجمان روستائیان خانه‌های خود و اموال آنان را bereaved
[ترجمه گوگل] مهاجمان روستاییان خانه ها و دارایی های خود را از دست دادند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The war bereaved us of all hope.
[ترجمه ترگمان] جنگ ما رو از همه امید نجات میده
[ترجمه گوگل] جنگ ما را از همه امید ربود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه bereave در جمله های نمونه

1. She expressed her sympathy to the bereaved family.
[ترجمه گلی افجه ] او با خانواده سوگوار ابراز همدردی کرد
|
[ترجمه ترگمان]همدردی خود را نسبت به خانواده bereaved ابراز می‌داشت
[ترجمه گوگل]او ابراز همدردی با خانواده اش کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He was bereaved of his wife last year.
[ترجمه گلی افجه ] او سال گذشته سوگوار زنش شده بود
|
[ترجمه ترگمان]سال پیش از زنش جدا شده بود
[ترجمه گوگل]او سال گذشته از همسرش بی خبر بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The clergy prey on bereaved families.
[ترجمه ترگمان]روحانیان خانواده‌های داغ‌دید ...

مترادف bereave

محروم کردن (فعل)
dispossess , cut off , debar , exclude , bereave , deprive , divest , evacuate , geld , foreclose , devest , disappoint
داغدیده کردن (فعل)
bereave

معنی کلمه bereave به انگلیسی

bereave
• deprive; be deprived, suffer loss

bereave را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آرمان
عزادار شدن
گلی افجه
داغدار
گلی افجه
سوگ , ماتم , عزا , داغداری ,جدایی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی bereave
کلمه : bereave
املای فارسی : بریو
اشتباه تایپی : ذثقثشرث
عکس bereave : در گوگل

آیا معنی bereave مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )