انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1023 100 1

bet

تلفظ bet
تلفظ bet به آمریکایی/ˈbet/ تلفظ bet به انگلیسی/bet/

معنی: شرط، موضوع شرط بندی، نذر، شرط بستن
معانی دیگر: مخفف: بین، میان، مابین، شرطبندی کردن، قمار کردن (wager هم می گویند)، چیزی که سر آن شرطبندی شود، (شخص یا چیز) موفق شونده، به مراد رسان، مبلغ یا جایزه ی شرطبندی، رجوع شود به: beth

بررسی کلمه bet

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: bets, betting, bet, betted
(1) تعریف: to agree to give up (usu. money) to another person if one's prediction of some future result does not occur.
مترادف: gamble, lay, stake, wager
مشابه: hazard, pledge, risk, venture

- I bet five dollars on that horse.
ترجمه کاربر [ترجمه سحر] من پنج دلار برای اون اسب شرط بندی کردم
|

ترجمه کاربر [ترجمه محمد حیدری] رو آن اسب پنج دلار شرط می بندم
|

ترجمه کاربر [ترجمه امیررضا فرهید] من روی آن اسب پنج دلار شرط بندی کردم.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من روی اون اسب پنج دلار شرط می‌بندم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من پنج دلار بر آن اسب سر بگذارم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to engage with another in such an agreement to give (usu. money).
مترادف: wager
مشابه: gamble, pledge

- We bet five dollars on the game.
ترجمه کاربر [ترجمه نیلا] ما پنج دلار برای این بازی شرط بندی کردیم
|

ترجمه کاربر [ترجمه محمد حیدری] ما رو بازی پنج دلار شرط می بندم.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] شرط می‌بندم پنج دلار در بازی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما پنج دلار در این بازی بگذاریم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to feel sure or confident without knowing (something) as a fact.

- I bet that they will cancel the game because of this rain.
ترجمه کاربر [ترجمه Bahar_farzin46613] من شرط میبندم که این بازی رو بخاطر بارون کنسل میکنن
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] شرط می‌بندم که به خاطر این باران بازی را لغو خواهند کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من شرط می گذارم که به خاطر این باران بازی را لغو کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- I bet you're tired after all that work in the yard.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] شرط می‌بندم بعد از اون همه کار توی حیاط خسته شدی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من شرط می بندم که بعد از همه کارها در حیاط خسته می شوید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
عبارات: you bet
• : تعریف: to make or place a bet (often fol. by "on").
مترادف: gamble, game, lay, wager
مشابه: dice, play, speculate

- Do you ever bet on the horses?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تا حالا روی اسب‌ها شرط بستی؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آیا تا به حال بر روی اسب ها شرط می بندید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
(1) تعریف: an instance of betting.
مترادف: gamble, wager
مشابه: ante, speculation

- This was my first bet, and I lost.
ترجمه کاربر [ترجمه Tara] این اولین شرط من بود‌ و من ان را باختم
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این اولین شرط من بود و من باختم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این اولین باری بود که من از دست دادم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: stake; wager.
مترادف: pot, stake, wager
مشابه: ante

- My bet on the race was small.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] شرط من روی مسابقه کوچک بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شرط من در مسابقه کوچک بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: anything that is the subject of a bet.
مترادف: wager
مشابه: chance, risk, speculation, venture

- His horse is a sure bet in the next race.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اسب او مطمئنا در مسابقه بعدی شرط بسته‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اسب او یک شرط مطمئن در مسابقه بعدی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه bet در جمله های نمونه

1. bet one's bottom dollar
ترجمه (امریکا - خودمانی) هست و نیست خود را شرطبندی کردن

2. bet your boots
ترجمه (عامیانه) مطمئن بودن،اطمینان داشتن

3. i bet it will rain tonight
ترجمه شرط می‌بندم امشب باران بیاید.

4. you bet you!
ترجمه (عامیانه) اختیار دارید!،محققا،حتما،عیبی ندارد

5. a safe bet
ترجمه قمار دارای احتمال برد زیاد،کاری که پیامد آن به احتمال زیاد خوب خواهد بود

6. to lay a bet
ترجمه شرط بستن

7. to take a bet
ترجمه شرط بندی (قبول) کردن

8. he has hedged his bet by betting on more than one horse
ترجمه او با شرطبندی روی بیش از یک اسب از خود در مقابل باختن حمایت کرده است (امکان برد و باخت خود را کمتر کرده است).

9. he is the best bet for the job
ترجمه او بیشترین شانس را برای (به دست آوردن) این شغل دارد.

10. this team is a poor bet
ترجمه این تیم فوتبال ارزش شرطبندی را ندارد.

11. Hark at him! I bet he couldn't do any better.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به او گوش بدهید! شرط می‌بندم بهتر از این نمی‌تونه کاری بکنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]عصبانی شدن من شرط می بندم که او نمیتواند بهتر عمل کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. I'd bet to take the happiness of this life, how do you be willing to let me lose.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من شرط می‌بندم که سعادت این زندگی را از دست بدهم، چه طور دلت می‌خواهد مرا از دست بدهی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من شرط می بندم که شادی این زندگی را بگیرم، چطور می خواهم اجازه دهم که از دست بدهم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Any investment in shares is a bet on an unknowable future flow of profits.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر گونه سرمایه‌گذاری در سهام، شرط روی جریان یک جریان آتی قابل شناخت در آینده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر گونه سرمایه گذاری در سهام شرطی بر جریان غیرقابل شناخت جریان سود است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. You have to be over 16 to bet.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] باید روی ۱۶ تا شرط ببندی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما باید بیش از 16 شرط بندی کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. I'm going to place a bet on that white horse.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من روی اون اسب سفید شرط می‌بندم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من قصد دارم بر روی آن اسب سفید سفید بگذارم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Jockeys are forbidden to bet on the outcome of races.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Jockeys برای شرط‌بندی بر نتیجه مسابقه منع شده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جاکی ها ممنوع هستند در نتیجه مسابقات
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف bet

شرط (اسم)
qualification , article , agreement , vow , term , condition , bet , if , clause , provision , stake , reservation , limitation , modality , proviso
موضوع شرط بندی (اسم)
bet
نذر (اسم)
vow , bet
شرط بستن (فعل)
gage , gauge , bet

معنی عبارات مرتبط با bet به فارسی

کسی که آینده نگریش خوب نیست
(امریکا - خودمانی) هست و نیست خود را شرطبندی کردن
(عامیانه) مطمئن بودن، اطمینان داشتن
(گیاه شناسی) صابونی (saponaria officinalis که گل های سرخ خوشه ای می دهد)
یقین داشته باش

معنی bet در دیکشنری تخصصی

bet
[ریاضیات] شرط بستن، شرط بندی

معنی کلمه bet به انگلیسی

bet
• american cable television channel which broadcasts shows of interest to african americans
• wager; gamble, stake
• place a wager; gamble
• if you bet on a future event, you make an agreement with someone which means that you receive money if you are right about what happens, and lose money if you are wrong.
• if you say `i bet' that something is true or will happen, you mean that you are very sure that it is true or will happen.
• see also betting.
• you say `you bet' as an emphatic way of saying `yes', or to emphasize a statement; an informal expression.
• if you say `don't bet on' something, or `i wouldn't bet on' something, you mean that you think it is unlikely to happen or be true.
• if you tell someone that something is a good bet or their best bet, you are advising them about what they should do or choose.
• if you say that something is a good bet or a safe bet, you mean that you think it is very likely to happen or be true.
bet on
• ante up, put a bet on; put one's hope in, rely on
bet on the wrong horse
• place ones hopes and expectations in the wrong place
bet one's boots
• rely on someone; be certain
i bet
• i'm convinced, i'm sure, i'm certain
safe bet
• bet that does not cause great risk, bet whose results are known ahead of time
• you can say that an action or event is a safe bet when it does not involve a lot of risks.
you bet
• definitely, for sure, of course

bet را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی bet

آرمین مظاهری ١٩:٣٨ - ١٣٩٧/٠٣/٠٩
گزینه مطلوب (در مکالمه)
Your best bet
بهترین گزینه برای شما
|

anirsaman ١٢:٤٠ - ١٣٩٧/٠٤/٢٤
یقین داشتن،اطمیمان داشتن
|

فیض ١٩:٤٦ - ١٣٩٧/١٠/٠٤
شرط و شروط قرار دادن
|

سهیل حسن زاده ١٦:٤٦ - ١٣٩٨/٠٢/٠٦
be sure
|

کامبیز حق نژاد ٢٢:٤٤ - ١٣٩٨/٠٣/١٢
شرط بستن
|

*---* ٢١:٤٩ - ١٣٩٨/٠٣/٢٥
کسی که مطمئن است چیزی رخ می دهد چنین اصطلاحی را به کار می برد و نه به صورت عمل بلکه فقط به صورت گفتار می گوید I bet یعنی من شرط می بندم که...
که خیلی از ما معمولا توی زندگی مان و البته تنها به صورت گفتار چنین اصطلاحاتی را به کار میبریم.

متشکرم 🌸🍃
|

Vanda ١١:٢٣ - ١٣٩٨/٠٤/٢٠
Be sure
|

Ooo ١٣:٤٤ - ١٣٩٨/٠٤/٢٧
یقین داشتن
|

علیرضا ٢١:١٩ - ١٣٩٨/٠٦/١٤
اگر بصورت فعل اومد معنای قمار کردن میده
ex:i bet $1000 on result of this match
من سر نتیجه ای این بازی ۱۰۰۰ دلار می بندم

و اگر بصورت noun اومد یعنی انتخاب یا پیشنهادمیده
ex:the train might be a better bet
|

پیشنهاد شما درباره معنی bet



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی bet
کلمه : bet
املای فارسی : بت
اشتباه تایپی : ذثف
عکس bet : در گوگل


آیا معنی bet مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )