انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1078 100 1

beyond

تلفظ Beyond
تلفظ Beyond به آمریکایی/bɪˈɑːnd/ تلفظ Beyond به انگلیسی/bɪˈjɒnd/

معنی: دورتر، برتر از، انطرف ماوراء، خارج از، خارج از، مافوق، انسوی
معانی دیگر: در پس، بعد از، آن سوی، ورای، ماورا، آنطرف، آن طرف تر، آن سوتر، (از نظر زمان) دیرتر، پس از، (از نظر امکان یا ادراک) گذشته از، افزون بر

بررسی کلمه beyond

حرف اضافه ( preposition )
(1) تعریف: past the far side of; farther on than; later than.

- The settlers' destination was beyond the mountains.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مقصد مهاجران فراتر از کوه‌ها بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مقصد مهاجران فراتر از کوه بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The post office is two blocks beyond the library if you keep walking straight.
ترجمه کاربر [ترجمه اذر پناهی] اگه همینطوری مستقیم بری اداره پست دو بلوک اون طرف تر از کتابخانه هست
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اگر شما به طور مستقیم راه بروید، اداره پست دو بلوک از کتابخانه فاصله دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اداره پست دو بلوک فراتر از کتابخانه است اگر شما به طور پیوسته نگه دارید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- It's now beyond the time that we expected him to arrive.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] الان فراتر از زمانی است که انتظارش را داشتیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اکنون فراتر از زمانی است که ما انتظار داشتیم که او وارد شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: outside the limits or reach of.
متضاد: within
مشابه: outside

- We need a new roof, but it's beyond our means.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما به یک سقف جدید نیاز داریم، اما این فراتر از means
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما به یک سقف جدید نیاز داریم، اما این فراتر از ابزار ماست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He is an adult now and beyond his parents' control.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او یک فرد بالغ است و از کنترل پدر و مادرش فراتر می‌رود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او اکنون بالغ و فراتر از کنترل والدینش است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She grabbed for the rope, but it was beyond her reach.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او طناب را گرفت، اما از دسترس او فراتر بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او برای طناب چنگ زده بود، اما فراتر از دسترسی او بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: in greater degree than.

- We believed he was wise beyond all others.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما فکر می‌کردیم که اون عقلش رو از دست همه کس دیگه ای می رسه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما بر این باوریم که او فراتر از همه چیز عاقلانه است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- They succeeded beyond all their dreams.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها موفق شدند از همه dreams فراتر بروند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها فراتر از رویاهای خود موفق شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
قید ( adverb )
• : تعریف: further on, along, or away.

- There was nowhere to sit by the fountain, so they walked a bit beyond.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] هیچ جایی برای نشستن کنار فواره نبود، بنابراین کمی فراتر رفتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هیچ جا نشستن با چشمه وجود نداشت، بنابراین آنها کمی فراتر رفتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
(1) تعریف: that which is at a great distance in space or time.

- Countless galaxies exist in the beyond.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کهکشان‌ها و کهکشان‌های بی‌شمار در آن سوی وجود دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کهکشان های بی شماری در فراتر از آن وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: the afterlife; hereafter.

واژه beyond در جمله های نمونه

1. beyond a shadow of doubt
ترجمه بدون کمترین شک و تردید

2. beyond all bearing
ترجمه غیرقابل تحمل

3. beyond all doubt
ترجمه بدون هیچ شک و شبهه

4. beyond belief
ترجمه باورنکردنی (آن سوی مرز باور)

5. beyond human understanding
ترجمه فراسوی عقل بشر

6. beyond number
ترجمه بی‌شمار

7. beyond reach
ترجمه خارج از دسترسی

8. beyond the confines of human knowledge
ترجمه آن سوی مرزهای دانش بشری

9. beyond the house
ترجمه آن طرف خانه

10. beyond the precincts of human thought
ترجمه ماورای قلمرو تخیل بشری

11. beyond the river
ترجمه آن سوی رودخانه

12. beyond the visiting hours
ترجمه بعد از ساعات اداری

13. beyond (or over) the sea(s)
ترجمه در آن سوی دریا(ها)،در ماورای بحار

14. beyond (or past or without) compare
ترجمه غیر قابل مقایسه،غیرقابل قیاس،بی‌همتا،منحصر بفرد

15. beyond (or without) doubt
ترجمه بدون شک،بی‌شک،مطمئنا

16. beyond (or without) price
ترجمه پربها،قیمتی از قیمت گذشته،گرانبها

17. beyond belief
ترجمه باور نکردنی

18. beyond control, outside control
ترجمه خارج از توانایی یا سلطه،خودسر

19. beyond dispute
ترجمه غیرقابل بحث،قطعی،واضح،بی‌چون و چرا

20. beyond measure
ترجمه بیش از حد،بیش از اندازه،بی حد،بسیار

21. beyond number
ترجمه بی‌شمار،ناشمردنی،شمارناپذیر

22. beyond one's wildest dreams
ترجمه خیلی بهتر از انتظار،(به طور غیرمترقبه) عالی

23. beyond one's wildest dreams
ترجمه بالاتر از حد انتظار،آنچه که شخص خوابش را هم نمی‌دیده

24. beyond question
ترجمه بدون شک،بدون تردید

25. beyond recognition
ترجمه تشخیص ناپذیر،نشناختنی

26. beyond the shadow of a doubt
ترجمه بدون هیچ‌گونه شک و تردید

27. angry beyond measure
ترجمه بیش از حد عصبانی

28. beauty beyond human thought
ترجمه زیبایی که ماورای اندیشه‌های بشر است

29. immediately beyond the river is a small, red building
ترجمه درست پس از رودخانه،بنای کوچک و قرمز رنگی قرار دارد.

30. go beyond
ترجمه تجاوز کردن از

31. old beyond one's years
ترجمه عاقل‌تر از همسالان خود،از سن خود خردمندتر

32. a success beyond one's expectations
ترجمه موفقیت بیشتر از حد انتظار

33. he is beyond help
ترجمه کار او از کمک گذشته است.

34. it is beyond my comprehension
ترجمه از دامنه‌ی درک من خارج است.

35. it is beyond my ken
ترجمه از درک من خارج است.

36. it is beyond my power
ترجمه از اختیار من خارج است.

37. this is beyond my financial ability
ترجمه از قدرت مالی من خارج است.

38. this is beyond the capacity of a child
ترجمه بچه از عهده‌ی این کار برنمی‌آید.

39. this is beyond the pale of your responsibilities
ترجمه این از حدود مسئولیت‌های شما خارج است.

40. you went beyond the speed limit
ترجمه شما از حداکثر سرعت تجاوز کردید.

41. to live beyond one's means
ترجمه بیش از درآمد خود خرج کردن

42. god's bounties are beyond measure
ترجمه نعمت‌های پروردگار حدی ندارد.

43. her honesty is beyond question
ترجمه در امانت او شکی نیست.

44. our gratification is beyond expression
ترجمه امتنان ما بیان ناپذیر است.

45. some events are beyond human control
ترجمه برخی رویدادها از کنترل بشر خارج است.

46. the unheard-of lands beyond the ocean
ترجمه سرزمین‌های ناشناخته‌ی آن سوی اقیانوس

47. these matters are beyond the cognizance of this court
ترجمه این مقوله‌ها خارج از اختیارات این دادگاه است.

48. these things are beyond the compass of the human mind
ترجمه این چیزها از محدوده‌ی فکر بشر خارج است.

49. this car is beyond repair
ترجمه این اتومبیل قابل تعمیر نیست.

50. this problem is beyond his scope
ترجمه این مسئله از فهم او خارج است.

51. he had no education beyond a high school diploma
ترجمه تحصیلی بالاتر از دیپلم دبیرستان نداشت.

52. the project has succeeded beyond our expectation
ترجمه طرح،بیش از حد انتظار ما موفقیت آمیز بوده است.

53. they think of nothing beyond their bodily needs
ترجمه آنان به فکر چیزی ورای نیازهای جسمانی خود نیستند.

54. this ill man is beyond help
ترجمه بیماری این مرد چاره‌پذیر نیست (به این مرد نمی‌شود کمکی کرد).

55. the (or the great) beyond
ترجمه 1- پس از مرگ،جهان باقی 2- در دوردست

56. faith caused them to persist beyond every defeat
ترجمه ایمان موجب شد که بر همه‌ی شکست‌ها فائق آیند.

57. new tests can establish paternity beyond doubt
ترجمه آزمایش‌های جدید می‌تواند بدون شک و تردید پدر واقعی کودک را تعیین کنند.

58. the car accident changed her face beyond recognition
ترجمه تصادف اتومبیل صورتش را آنقدر عوض کرده بود که نمی‌شد او را شناخت.

59. the excellence of our products is beyond any doubt
ترجمه مرغوبیت کالاهای ما شک بردار نیست.

60. the street now extends three kilometers beyond the station
ترجمه خیابان اکنون تا سه کیلومتر فراتر از ایستگاه ادامه دارد.

61. one cannot describe you (god) for you are beyond description
ترجمه نتوان وصف تو کردن که تو در وصف نگنجی

مترادف beyond

دورتر (قید)
beyond , further
برتر از (قید)
beyond
انطرف ماوراء (قید)
beyond
خارج از (قید)
beyond , outside
خارج از (حرف اضافه)
beyond , outside
مافوق (حرف اضافه)
over , above , beyond
انسوی (حرف اضافه)
beyond

معنی عبارات مرتبط با beyond به فارسی

تحمل ناپذیر، غیرقابل تحمل
باور نکردنی
غیر قابل مقایسه، غیرقابل قیاس، بی همتا، منحصر بفرد
خارج از توانایی یا سلطه، خودسر
بیرون از حدوصف
بیش ازحدوصف
غیرقابل بحث، قطعی، واضح، بی چون و چرا
بدون شک، بی شک، مطمئنا
تجاوز کردن از
1- پس از مرگ، جهان باقی 2- در دوردست

معنی beyond در دیکشنری تخصصی

[ریاضیات] ماوراء، خارج است، دورتر، برتر از

معنی کلمه beyond به انگلیسی

beyond
• world to come, afterlife, world of the dead
• past, further than
• further, more distant
• if something is beyond a place, it is on the other side of it.
• to extend, continue, or progress beyond a particular thing or point means to extend or continue further than that thing or point.
• if someone or something is beyond belief, understanding, or control, it has become impossible to believe in, understand, or control it.
• if you say that something is beyond you, you mean that you cannot understand it.
beyond a shadow of doubt
• without any doubt whatsoever, in certainty
beyond all bearing
• impossible to bear
beyond all comparison
• uncomparable, cannot be compared
beyond all expectations
• further than hoped, more than anticipated
beyond all question
• beyond doubt, cannot be doubted
beyond any doubt
• beyond any question, cannot be doubted
beyond belief
• not believable, incredible, miraculous, amazing
beyond capacity
• more than its ability, more than can be held
beyond cognizance
• impossible to understand
beyond compare
• there is none other like him, there is nothing similar to him, he is one of a kind
beyond comparison
• unique, cannot be compared to anything else, so unusual it is impossible to find similar qualities in something else
beyond control
• uncontrollable, unrestrainable, unregulable
beyond controversy
• cannot be debated, beyond a shadow of a doubt
beyond dispute
• undoubtable, beyond question, beyond doubt
beyond doubt
• beyond question, undoubtable, cannot be doubted
beyond example
• unequaled, unique
above and beyond
• more than enough
back of beyond
• middle of nowhere, boondocks, other side of the world
far beyond
• much above, over to
go beyond
• transcend, exceed, go past, go through, surpass
the great beyond
• afterlife, life after death, world to come
the world beyond
• afterlife, life after death, world to come

beyond را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

ابوالقاسمی ١٥:٤٥ - ١٣٩٧/٠٢/٣١
فراتر از
|

صالحی ١٩:٠١ - ١٣٩٧/٠٤/٢٦
علاوه بر
|

a.r ١٤:١٢ - ١٣٩٧/٠٦/١٠
outside the limits or reach of
out of the range, power etc. of
|

Sunflower ١٥:١٥ - ١٣٩٧/٠٦/١٧

apart from; except
به جز، مگر، باستثنای، سوای، به غیر از،


Soon I couldn't hear the spoken words beyond a distant hum in the background.
|

na ١٠:٤٠ - ١٣٩٧/٠٩/٢٥
بدونه
|

مصطفا ١٨:١٢ - ١٣٩٧/١٠/٢٧
بیشتر از
I think for the kind of distance a cab would be beyond my budget
من فکر می‌کنم برای این مسافت تا کسی بیشتر از بودجه من میتونه باشه
|

آشوری ١٠:٢٦ - ١٣٩٨/٠٢/٣١
افزون بر
|

ghofrani ١٣:١٥ - ١٣٩٨/٠٤/٠٨
جلوتر از
|

Morteza ٢٠:١٢ - ١٣٩٨/٠٥/٣٠
Sth is beyond me.
اون چیز برام غیر قابل باوره
یا
فلان چیز دور از تصوراتمه
|

میلاد علی پور ١٥:٤٦ - ١٣٩٨/٠٥/٣١
به جُز، به غیر از
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی beyond
کلمه : Beyond
املای فارسی : بیند
اشتباه تایپی : ذثغخدی
عکس Beyond : در گوگل


آیا معنی beyond مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )