برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1319 100 1

big time

/ˈbɪɡˈtaɪm/ /bɪɡtaɪm/

(امریکا - عامیانه)، نمایشی که در سالن های معروف و توسط هنرپیشگان درجه یک ارائه شود، عالیترین نوع

بررسی کلمه big time

صفت ( adjective )
• : تعریف: (informal) significant or influential in a particular trade, profession, or other field of endeavor.
متضاد: minor, petty, small-time

- a big-time bookie
[ترجمه ترگمان] یه قمار بازه زمانی بزرگ
[ترجمه گوگل] یک کتابفروشی بزرگ زمان
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- a big-time contractor
[ترجمه ترگمان] یک پیمان‌کار تمام‌وقت
[ترجمه گوگل] یک پیمانکار بزرگ زمان
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
• : تعریف: (usu. preceded by the) success, often of a public kind.

- The band have hit the big-time with their latest single.
[ترجمه ترگمان] گروه با آخرین واحد خود به زمان بزرگ ضربه زده‌است
[ترجمه گوگل] این گروه با آخرین آهنگ خود به زمان بزرگ تبدیل شده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه big time در جمله های نمونه

1. The 46-year-old author has finally hit the big time .
[ترجمه ترگمان]این نویسنده ۴۶ ساله بالاخره به زمان بزرگ رسید
[ترجمه گوگل]نویسنده 46 ساله در نهایت زمان بزرگی را تجربه کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. They screwed things up big time.
[ترجمه ترگمان] اونا خیلی چیزا رو خراب کردن
[ترجمه گوگل]آنها چیزهای زیادی را به هم زدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Women do not normally break into the big time by doing stand-up comedy.
[ترجمه ترگمان]زنان معمولا با انجام نمایش کمدی، به زمان بزرگ وارد نمی‌شوند
[ترجمه گوگل]به طور معمول زنان با انجام کمدی ایستادن به طور معمول نمی افتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. This time they've messed up big time!
[ترجمه ترگمان]این دفعه خیلی وقت تلف کردن!
[ترجمه گوگل]این بار آنها زمان زیادی را خراب کرده اند!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی کلمه big time به انگلیسی

big time
• very high level of success in any given field (especially in the entertainment business, e.g. "the actor dreamed of making it to the big time.")
• the big time is used to refer to the highest level of an activity or career where you achieve the greatest amount of success, fame, or importance; an informal expression.
big time operator
• person with a lot of influence; one who is active in a central way (in a project); activist; person who is actively involved in many different causes (commercial or otherwise)

big time را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسینی
خیلی زیاد
مسعود طلایی
بالاترین یا موفقترین سطح از یک پیشه خصوصا در سرگرمی
معنی خیلی زیاد
I owe you big time یعنی خیلی بهت بدهکارم...جمله ای که من توی یه فیلم شنیدم و البته مثال های مشابه
عباس نعمتی
سطح بالا و حرفه ای
big-time sports
Her influence is secure even though she's had limited experience in big-time politics.
فاطمه :)
چجورشم
مهدیس
زمان بزرگ

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی big time
کلمه : big time
املای فارسی : بیگ تیم
اشتباه تایپی : ذهل فهئث
عکس big time : در گوگل

آیا معنی big time مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )