انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 902 100 1

bill

تلفظ bill
تلفظ bill به آمریکایی/ˈbɪl/ تلفظ bill به انگلیسی/bɪl/

معنی: صورت حساب، سند، نوک، اسکناس، منقار، لایحه، قبض، لایحه قانونی، برات، فرمان، سیاهه، نوعی شمشیر پهن، نوک بنوک هم زدن، صورتحساب دادن
معانی دیگر: مخفف اسم خاص: william، قلم به قلم حساب کردن، بیجک، صورت هزینه، پوستر، (عکس یا آگهی) دیوارکوب، برآویز، حواله ی کتبی، حواله ی بانکی، سفته، (امریکا) اسکناس، آگهی کردن یا دادن، (با پوستر یا آویز) اعلان کردن، (هنرپیشه ای را برای شرکت در نمایش) استخدام کردن، برنامه، فهرست خوراک، برنامه ی چاپ شده ی نمایش و غیره، صورت محمولات کشتی، (برای حمل در کشتی) رزرو کردن، تابلو یا برآویز که برنامه ی نمایش سیرک را اعلان کند، (امریکا - عامیانه) صددلار، اسکناس صددلاری، (حقوق) ادعانامه، دادخواست، گواهی، (پرندگان) منقار، نوک (معمولا نوک بزرگ)، نوک خود را به نوک دیگری زدن، نوکمالی کردن، دهان یا دهانه ی منقار مانند، تیزی یا پیکان نوک لنگرکشتی، سرلنگر، نوک یا زنگوله ی سرکلاه، نقاب یا سایبان کلاه، (سلاح قرون وسطایی دارای یک دسته ی بلند و نوکی متشکل از دو سر: یک تیغه ی قلاب شکل و یک نوک پیکان مانند) نیزه ی دوسر (billhook هم می گویند)، نوک بنوک هم زدن چون کبوتران

بررسی کلمه bill

اسم ( noun )
(1) تعریف: a written statement listing items or services and their cost.
مترادف: check, chit, invoice, statement, tab
مشابه: account payable, charge, cost, expense, fee, liability, reckoning, record, tabulation, tally

- Let's ask the waiter for the bill.
ترجمه کاربر [ترجمه tina] بیایید از پیشخدمت برای صورت حساب بپرسیم
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بیا از پیشخدمت برای بیل بپرسیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بیایید از پیشخدمت برای این لایحه بپرسیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- I pay those bills monthly.
ترجمه کاربر [ترجمه سید محمد حسین میر جلیلی] من این قبض ها را ماهانه پرداخت می کنم .
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من به اون bills پول میدم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من این اسکناس ها را ماهانه پرداخت می کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a list of particulars, such as a menu, theater program, or outline of a plan.
مترادف: agenda, docket, list, playbill, program, schedule
مشابه: calendar, catalogue, prospectus, roster

(3) تعریف: a piece of paper money.
مترادف: certificate, greenback, note
مشابه: currency, legal tender, money, silver certificate, tender

- a ten-dollar bill
ترجمه کاربر [ترجمه tina] یک اسکناس ده دلاری
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک اسکناس ده دلاری
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک لایحه ده دلار
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: a proposed law to be considered by a legislative body.
مشابه: act, law, legislation, plan, proposal, statute
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: bills, billing, billed
مشتقات: billable (adj.)
(1) تعریف: to present an (invoice or statement of costs) to.
مترادف: charge, invoice

(2) تعریف: to enter, list, or make (a statement of costs) for.
مترادف: enter, list, tabulate, tally
مشابه: inventory, reckon, schedule, total

(3) تعریف: to advertise by public notice or announcement.
مترادف: advertise, announce
مشابه: present, publicize

- They billed her as the star of the play.
ترجمه کاربر [ترجمه حسام صمدی] آنها به او لقب ستاره ی نمایش را دادند
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها او را ستاره نمایش نامیدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها او را به عنوان ستاره بازی پرداختند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
(1) تعریف: the parts of a bird's jaw that form the beak.
مترادف: beak
مشابه: mandible, nib

(2) تعریف: the visor forming part of a cap or hood.
مترادف: brim, peak, visor
مشابه: beak
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: bills, billing, billed
عبارات: bill and coo
• : تعریف: to press or join beaks together.

واژه bill در جمله های نمونه

1. bill of entry
ترجمه اظهارنامه‌ی گمرکی

2. bill of lading
ترجمه بارنامه

3. bill and coo
ترجمه عاشقانه راز و نیاز کردن

4. bill of exchange
ترجمه برات

5. bill of indictment
ترجمه ادعا نامه،اتهام نامه

6. bill of sale
ترجمه بیع نامه،سند فروش

7. a bill to discourage people from gambling
ترجمه لایحه‌ای برای بازداری مردم از قمار

8. clean bill
ترجمه برات بدون ضمیمه

9. credit bill
ترجمه برات اعتباری

10. electricity bill
ترجمه قبض برق

11. iscounted bill
ترجمه سفته یا برات نزول شده

12. short bill
ترجمه سفته‌ی کوتاه مدت،برات دیداری

13. the bill carried by a vote of ninety to thirty
ترجمه لایحه با رای نود به سی تصویب شد.

14. the bill passed both houses of the congress
ترجمه لایحه از تصویب هر دو مجلس کنگره گذشت.

15. the bill passed by a slim majority
ترجمه لایحه با اکثریت قلیلی تصویب شد.

16. the bill passed the senate vote
ترجمه لایحه از تصویب سنا گذشت.

17. the bill squeaked through the parliament
ترجمه لایحه با اکثریت بسیار قلیل از مجلس گذشت.

18. the bill stuck in committee
ترجمه لایحه در کمیسیون گیر کرد.

19. the bill was killed on the first vote
ترجمه در نخستین رای‌گیری لایحه رد شد.

20. the bill was passed with a majority vote
ترجمه لایحه با رای اکثریت تصویب شد.

21. the bill was presented by mr. daliri, deputizing for the prime minister
ترجمه لایحه از طرف آقای دلیری که به نمایندگی از سوی نخست‌وزیر عمل می‌کرد تقدیم شد.

22. the bill was rushed through the parliament without proper discussion
ترجمه بدون مذاکره‌ی کافی لایحه را با عجله از تصویب مجلس گذراندند.

23. this bill became the seed of reforms
ترجمه این لایحه سرچشمه‌ی اصلاحات شد.

24. this bill must be approved by the parliament
ترجمه این لایحه باید به تصویب مجلس شورا برسد.

25. this bill will help those who have been sleeping on their rights
ترجمه این لایحه به کسانی که از حقوق خود استفاده نکرده‌اند کمک خواهد کرد.

26. clean bill of health
ترجمه 1- پروانه‌ی نبودن بیماری مسری 2- (عامیانه) گزارش موافق،سابقه‌ی خوب،برائت

27. a congressional bill establishing duties on many imports
ترجمه لایحه‌ی کنگره که برای بسیاری از واردات مالیات مقرر می‌کند

28. a five-dollar bill
ترجمه یک اسکناس پنج دلاری

29. a hundred-tuman bill
ترجمه اسکناس صدی

30. a restaurant bill
ترجمه صورتحساب رستوران

31. an omnibus bill
ترجمه لایحه چندگانه (که حاوی چند لایحه‌ی فرعی یا وابسته است)

32. engineering a bill through the congress
ترجمه ترتیب تصویب لایحه‌ای را در کنگره (ی امریکا) دادن

33. fill the bill
ترجمه (عامیانه) رضایتبخش بودن،حایز شرایط بودن

34. fill the bill
ترجمه به کار خوردن،به درد خوردن،قابل استفاده بودن

35. sell a bill of goods
ترجمه کلاه سر کسی گذاشتن،وعده‌ی پوچ دادن،درباغ سبز نشان دادن

36. a new tax bill was rammed through the senat by the republicans
ترجمه جمهوریخواهان لایحه‌ی جدید مالیات‌ها را با فشار از تصویب مجلس سنا گذراندند.

37. a pelican's long bill
ترجمه منقار بلند پلیکان

38. he cosponsored the bill
ترجمه او یکی از تقدیم کنندگان لایحه بود.

39. he got the bill through the parliament
ترجمه او لایحه را از مجلس گذراند.

40. he opposes this bill
ترجمه او با این لایحه مخالف است.

41. he slipped the bill into his pocket
ترجمه یواشکی صورتحساب را گذاشت توی جیبش.

42. she scrutinized the bill to make sure it is not forged
ترجمه خوب به اسکناس نگاه کرد تا مطمئن شود که تقلبی نیست.

43. the government's new bill was submitted to the parliament
ترجمه لایحه‌ی جدید دولت تقدیم مجلس شد.

44. the universal education bill which has been amended twice
ترجمه لایحه‌ی آموزش همگانی که تاکنون دوبار اصلاح شده است

45. they downed the bill with a unanimous vote
ترجمه آنها لایحه را به اتفاق آرا رد کردند.

46. they steamrollered the bill through the parliament
ترجمه لایحه را با فشار و زور از مجلس گذراندند.

47. to discount a bill for early payment
ترجمه به خاطر پرداخت پیش از موعد از مبلغ برات کاستن

48. to introduce a bill to the parliament
ترجمه لایحه‌ای را به مجلس تقدیم کردن

49. to itemize a bill of purchases
ترجمه صورت خرید را قلم به قلم شرح دادن

50. to pay a bill
ترجمه صورتحسابی را تسویه کردن

51. to railroad a bill through congress
ترجمه با شتاب لایحه‌ای را از کنگره‌ی آمریکا گذراندن

52. to render a bill
ترجمه صورتحساب را پرداخت کردن

53. sell someone a bill of goods
ترجمه (عامیانه) گول زدن،انداختن به

54. to accept a bill
ترجمه قبولی برات را نوشتن

55. each item in the bill
ترجمه هریک از اقلام صورتحساب

56. he skillfully piloted the bill through the parliament
ترجمه با مهارت تمام لایحه را از تصویب مجلس گذراند.

57. i gave him the bill and he gave me the bread and the correct change
ترجمه اسکناس را به او دادم و او نان و پول خرد درست را به من داد.

58. please note that this bill must be paid within ten days
ترجمه لطفا توجه بفرمایید که این صورت‌حساب باید ده روزه پرداخت شود.

59. the introduction of a bill into congress
ترجمه تقدیم یک لایحه به کنگره

60. they finally intrigued the bill through the parliament
ترجمه آنها بالاخره لایحه را با دسیسه به تصویب مجلس رساندند.

61. the enemies of the new bill
ترجمه مخالفان لایحه‌ی جدید

62. the parliament debated the new bill
ترجمه مجلس لایحه‌ی جدید را مورد بحث قرار داد.

63. the passing of a major bill
ترجمه تصویب یک لایحه‌ی عمده

64. the president vetoed the republican bill
ترجمه رئیس جمهور لایحه‌ی جمهوری خواهان را وتو کرد.

65. the whole philosophy of this bill is to ignore realities
ترجمه منظور اصلی این لایحه نادیده‌انگاری واقعیات است.

66. they bulled the new tax bill through the parliament
ترجمه لایحه‌ی مالیاتی جدید رابه زور از مجلس گذراندند.

67. a chicken picks food with its bill
ترجمه جوجه با نوک خود دانه بر می‌دارد.

68. he argued in favor of the bill
ترجمه او در دفاع از لایحه به بحث پرداخت.

69. he gave the driver a wadded bill
ترجمه یک اسکناس مچاله شده به راننده داد.

70. i voted in favor of that bill
ترجمه من بر له آن لایحه رای دادم.

مترادف bill

صورت حساب (اسم)
account , bill , invoice , facture , tab
سند (اسم)
bill , act , deed , document , instrument , evidence , title deed , script , voucher , writ , forgery , legal act , muniment
نوک (اسم)
end , bill , point , top , head , tip , peak , summit , horn , apex , beak , vertex , barb , ascender , neb , knap , jag , fastigium , ridge , nib
اسکناس (اسم)
bill , bank bill , money , banknote , paper money , bank paper , paper currency , folding money , greenback
منقار (اسم)
bill , beak , pecker , neb , rostrum , gouge
لایحه (اسم)
bill
قبض (اسم)
bill , receipt , prehension
لایحه قانونی (اسم)
bill
برات (اسم)
bill , draft , check , cheque
فرمان (اسم)
order , bill , word , edict , precept , instruction , command , decree , mandate , commission , errand , institute , sanction , ordonnance , charter , steering wheel , commandment , ordinance , handlebar , rescript
سیاهه (اسم)
bill , invoice , list , inventory
نوعی شمشیر پهن (اسم)
bill
نوک بنوک هم زدن (فعل)
bill
صورتحساب دادن (فعل)
bill

معنی عبارات مرتبط با bill به فارسی

عاشقانه راز و نیاز کردن
دفترچه برات
دلال برات دلال برات
دستعاله، دهره
حکم پارلمانی مبنی بر گناهکار شناختن شخص محاکمه نشده (در امریکا مغایر قانون اساسی شناخته می شود)، لایحه ی قانونی مصادره ی اموال
رجوع شود به: bank note، برات بانک، اسکناس
صورت تبدیل ارز، صورتحساب بانکی صورت تبدیل ارز
رجوع شود به: cody, william frederick
شمعدانی ,یکجورانبرجراحی
رجوع شود به: geranium
انبرگلوله کش
(بانکداری) برات دیداری، برات رویتی، حواله ی عندالمطالبه

معنی bill در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] صورتحساب کردن
[زمین شناسی] دماغه بلند و باریک یک دماغه یا کوهپایه طویل و باریک یا یک شبه جزیره کوچک که شبیه نوک یا انتهای در یک آبشکن بیرون زده و برجسته می باشد. مثلاً سنگپوز پورتلند در دورست انگلستان.
[حقوق] صورتحساب (دادن)، برات، لایحه قانونی، دادخواست، اسکناس
[نساجی] سند اعتباری
[ریاضیات] برات، سیاهه، پیشنهاد، سیاهه ی کالا، طرح قانونی، صورتحساب
[سینما] تیتراژ / عنوان بندی
[حقوق] صورتحساب (وکیل)
[حسابداری] برات یا حواله کتبی
[حقوق] برات (ارزی)، حواله
[حقوق] کیفرخواست، ادعانامه
[حقوق] بارنامه
[حقوق] بارنامه صادره بعد از بارگیری محموله در کشتی
[ریاضیات] بارنامه ی کشتی، بارنامه ی حمل کالا
[ریاضیات] صورت ریز مواد، لیست مواد
[صنعت] لیست مواد ، سیاهه مواد
[صنعت] پردازش لیست مواد
[حسابداری] بارنامه هوایی
[نفت] انبرک ساقه یاب
[حقوق] برات تجاری
[ریاضیات] حواله ی عندالمطالبه
[حقوق] برات نزولی
[حقوق] برات نکول شده
[ریاضیات] برات اسنادی
[حقوق] براتی که با قبول آن توسط براتگیر، بانک اسناد کالا را به وی تحویل می دهد
[حقوق] براتی که فقط در محل معینی قابل پرداخت باشد
[حقوق] برات تضمین شده (معمولأ توسط بانک یا مؤسسه مالی)

معنی کلمه bill به انگلیسی

bill
• male first name (form of william)
• bank note, promissory note; invoice; beak; snout; headland, promontory; proposed law
• charge; announce, advertise
• a bill is a written statement of money that you owe for goods or services.
• a bill is also a piece of paper money; used in american english.
• in systems of government, a bill is a formal statement of a proposed new law that is discussed and then voted on.
• the bill of a show or concert is the people who are going to appear in it, or the items of entertainment that a show or concert consists of.
• if a performer or show is billed as a particular thing, they are advertised as that thing.
• a bird's bill is its beak.
bill & melinda gates foundation
• charitable organization that seeks to assist people through better health and learning
bill bradley
• william warren "bill" bradley (born 1943), american senator and former professional athlete, candidate for the democratic presidential nomination in 2000
bill clinton
• william jefferson "bill" clinton (born 1946), untied states politician, 42nd president of the united states (1993-2001)
bill collector
• creditor; person whose job it is to collect payment from debtors; collection manager
bill cosby
• (born 1939 as william henry cosby jr.), african-american comedian and writer, best known for his long running television comedy show "the cosby show" (1984-1992)
bill delivery
• giving of a bill to its receiver
bill discounting
• payment of a bank bill before the stated date thereby reducing the cost of interest and commission
bill enforcement
• obligating one to honor a bill
bill gates
• william henry gates iii (born 1955), united states computer software designer, chairman and co-founder of microsoft inc., one of the world's richest men
bill hewlett
• william r. hewlett (1913-2001), co-founder of hewlett-packard, american inventor who invented the "variable frequency oscillation generator"
bill holder
• apparatus that holds bills; one who holds a bill
bill laws
• judicial laws which deal with bills which must be paid
bill of attainder
• act of legislature that convicts a citizen of a crime without a trial (illegal according to the u.s. constitution)
bill of costs
• list of expenditures
bill of credit
• written notice given by a bank to a customer that authorizes another bank to give him credit (based on security promised by the primary bank)
bill of death
• death certificate
accept a bill
• approve the draft of a proposed law
answered a bill
• repaid a bill or note
bank bill
• check drawn by one bank on another
blank bill
• bill which has not been written over to a specific individual
brady bill
• (u.s. politics) bill that proposed a mandatory waiting period and background check for gun buyers (signed into law by president clinton in 1993, partially struck down by the supreme court in 1997)
capital bill
• security from a bank that does not place a lien on assets
clean bill
• certificate of fitness
clinton, bill
• bill clinton was elected president of the united states of america in 1992 and took office in 1993. he was governor of arkansas from 1979 to 1981, and from 1983 to 1992. he belongs to the democratic party. born: 1946.
commercial bill
• bill assuring payment at a predetermined date or on request
cross bill
• claim made to counter a claim against oneself
defeat a bill
• vote down a proposed law, cause a bill to fail
discharge a bill
• pay a bill
documentary bill
• document that assures payment for goods at a predetermined time usually upon presentation of the documents
double bill
• a double bill is a performance in the theatre or the cinema, or a sporting event in which there are two main items on the programme.

bill را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی bill

پویا ١١:٤٣ - ١٣٩٧/٠١/١٣
منقار پرندگان
|

خان زاده ١٩:٤٢ - ١٣٩٧/٠٢/٢٦
bill=british english صورت حساب
|

الی. ١٩:٥٣ - ١٣٩٧/٠٣/١٨
صورت حساب برای هتل و امثال آن
|

Kholoud ٠٨:١٩ - ١٣٩٧/٠٣/٢٣
قبض
|

نرگس مالایی ١٨:١٤ - ١٣٩٧/٠٤/٣٠
fit the bill = دقیقا همون چیز/ شخصی که می خواهید و مناسب شماست
|

رها ١٠:٢٤ - ١٣٩٧/٠٥/١٨
اسکناس
|

ely ١٥:١٣ - ١٣٩٧/٠٥/٢٠
صورت حساب
|

elahe ١٧:١٢ - ١٣٩٧/٠٥/٣٠
سند، صورتحساب
|

darya ١٦:٢٦ - ١٣٩٧/٠٦/١٢
قبض،منقار
جمله نمونه:did you pay the telehone bill
|

عليرضا كريمي وند ١٧:٣١ - ١٣٩٧/٠٦/٢١
منقار
|

M ٢٠:٢٠ - ١٣٩٧/٠٨/١١
A piece of paper money,اسکناس
|

Setayesh-Arya ١٨:٠٣ - ١٣٩٧/٠٨/١٦
لایحه
the bill to pass
لایحه تصویب شود
|

Negar ١٥:١١ - ١٣٩٧/٠٨/٢٠
صورت حساب
|

امیر نبوی پور ١٢:٥٠ - ١٣٩٧/٠٩/٢٦
طرح یا لایحه ارایه شده به مجلس پیش از تصویب
|

فاطمه السادات ١٨:٢٨ - ١٣٩٧/١١/١٣
A piece of paper money=اسکناس
|

عبدالخلیل قوطوری ٠٥:٥٢ - ١٣٩٧/١١/١٤
Bill-En-بیل= صورت حساب، سند، نوک، اسکناس، منقار، لایحه، قبض، لایحه قانونی، برات، فرمان، سیاهه، نوعی شمشیر پهن، نوک بنوک هم زدن، صورتحساب دادن
Bill-Turk-بیل=بدان،آگاه باش،یاد بگیر،بفهم،اعلان -بیل= فعل امر بیلدیرمک=آگاهی دادن وآگاه کردن،چیزی را فهماندن،اعلام کردن، کمر، توانایی،وسط ،دانا یی،فهم -امثال :بیلیم=آگاهی،دانش،اعلان و...- منگ آیدانمی بیل =گفته های مرا بفهم ، (همان لایحه ودفاع از خود)-برگینگی بیل=حساب بدهی ات را بدان(صورتحساب)-شمشیرینگ اوجی بیلن بیل لندن وُر=با نوک شمشیربه طرف کمرش بزن (نوک وشمشیر)-اکثر معانی کلمات انگلیسی برداشت هایی است که از زبان وسخنان فرماندهان ترک زبان که حاکم روم بودند است . پایه واساس زبان انگلیسی از زبان رومی است .به خاطر تسلط روم بر کشورهای اروپایی وهمچنین قرنها تسلط امپراتوری هخامنشیان ،امپراتوری روم،امپراتوری سلجوقیان،امپراتوری مغول بر تقریباً کل جهان آن دوران زبان ترکی تأثیر عمیقی بر زبانهای کل جهان به خصوص انگلیسی گذاشته است.
|

حسام صمدی ١٦:١٠ - ١٣٩٧/١١/١٥
a piece of paper money
|

اردشیر یامی ٠٠:٢٢ - ١٣٩٨/٠١/٠٤
طرح
پشنیهادی که برای تصویب به صورت قانون، به مجلس ارایه می شود, اگر ازسوی دولت بشود آن را � لایحه قانونی� واگر ازطرف نمایندگان مجلس بسود آن را�طرح� می گویند. لوایح قانونی پس ازتصویب هیت وزیران به مجلس تقدیم می شود وطرح‌های قانونی به پشنیهاد حداقل پانزده نفر از نمایندگان در مجلس قابل طر ح است.
|

حدیث انصاری ١٧:١٧ - ١٣٩٨/٠٢/٠٢
اسکناس
|

ebitaheri@gmail.com ١٣:٣٨ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
رسید ، برگه ، برگ‌نوشته
|

U ١٤:٢٣ - ١٣٩٨/٠٢/٢٦
رسید
|

امیررضا فرهید ١٥:٣٤ - ١٣٩٨/٠٢/٢٧
A piece of paper money
|

فاطمه مقصودی ١٢:٣٨ - ١٣٩٨/٠٢/٣١
A piece of paper money
صورتحساب/قبض
کانون زبان ترم:Reach 4
Unit 9
|

پیشنهاد شما درباره معنی bill



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

SsMoein > آرتوش
هادی ملک > Hellishly hot
sara > clean the stable
آرنیکا > Case
HENGAME > فصل
HENGAME > گل
علی شیرزادی > کاید
آرنیکا > markers

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی bill
کلمه : bill
املای فارسی : بیل
اشتباه تایپی : ذهمم
عکس bill : در گوگل


آیا معنی bill مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )