انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 890 100 1

بررسی کلمه birthright

اسم ( noun )
• : تعریف: a right, privilege, or possession, such as property, to which one is entitled by birth.
مشابه: heritage, right

- Liberty is the birthright of every American.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آزادی حق طبیعی هر آمریکایی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آزادی هر فرد آمریکایی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- an estate that is the birthright of the firstborn son
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ملکی که حق طبیعی پسر ارشد است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک املاک است که حق اولویت پسر اولی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه birthright در جمله های نمونه

1. he sold his birthright for a bottle of wine
ترجمه ارث پدری خود را به خاطر یک بطری شراب بر باد داد.

2. Freedom of speech is every American's birthright.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آزادی بیان هر آمریکایی حق حیات است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آزادی بیان هرکدام از اولویت های آمریکایی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. Americans see freedom of expression as their birthright.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آمریکایی‌ها آزادی بیان را به عنوان حق طبیعی خود می‌بینند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آمریکایی ها آزادی بیان را به عنوان اولین حق خود می بینند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. The estate is the birthright of the eldest son.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این ملک حق مالکیت پسر ارشد است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این اموال، حق زودهنگام پسر بزرگ است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Some men see well-paid, powerful jobs as their birthright.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برخی از مردان به خوبی حقوق خود را به عنوان حق طبیعی خود می‌بینند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بعضی از مردان، مشاغل مستحکم و قدرتمند را به عنوان اولین حق خود می بینند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The property is the birthright of the eldest child.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این حق، حق طبیعی فرزند ارشد است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اموال اولین حق فرزند بزرگتر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Freedom is the natural birthright of every human.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آزادی، حق طبیعی هر انسانی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آزادی حق طبیعی هر انسان است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. I expect he found he'd sold his working-class birthright for a mess of Bloomsbury pottage.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من انتظار دارم که او حقوق working را برای یک گند الف pottage فروخته باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من انتظار داشتم که او براساس قانون زایمان طبقاتی کارخانه خود را برای غرق شدن از گلدان بلومزبری بفروشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The royalties go to Birthright; let's hope they find a way to prevent tragic cot deaths.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حق امتیاز به Birthright می‌رود؛ به امید این که راهی برای جلوگیری از مرگ و میر tragic پیدا کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حق امتیاز به تولدتاری میروی بیایید امیدواریم راهی برای جلوگیری از مرگ و میر ناشی از سرسبز بودن پیدا کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. They have, almost as a birthright, a restless dissatisfaction with the status quo.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها تقریبا به عنوان یک حق طبیعی، نارضایتی بی‌قراری از وضعیت موجود دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها تقریبا به عنوان یک حق ناشتا، یک نارضایتی بی سر و ته با وضعیت موجود هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Freedom is our natural birthright.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آزادی طبیعی طبیعی ما است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آزادی حق طبیعی ما است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Hartwell had handed his birthright on a silver salver to the rescuing white knight.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Hartwell حقوق خود را در یک سینی نقره به نجات شوالیه سفید تحویل داده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هارتول نخستین قاتل خود را به یک قاتل نقره به شوالیه سفید نجات داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Education is every child's birthright.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تحصیل همه حقوق طبیعی هر کودک است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آموزش و پرورش حق تولد هر کودک است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. His settlement he regarded as his birthright or his freehold.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اسکان او به عنوان حق ذاتی او و ملک اربابی او تلقی می‌شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او محل سکونت او را به عنوان حق اولویت او و یا مالکیت خود را در نظر گرفته
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Years later, Cloud became a hermit, declining his birthright as king.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سال‌ها بعد، ابر به راهبی تبدیل شد و حق ذاتی خود را به عنوان پادشاه کاهش داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چند سال بعد، Cloud تبدیل به خلع سلاح شد، از حقوق اولیه اش به عنوان پادشاه
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی کلمه birthright به انگلیسی

birthright
• privilege or right to which a person is entitled by birth
• something that is your birthright is something that you feel you have a right to have, simply because you are a human being.

birthright را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی birthright



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی birthright
کلمه : birthright
املای فارسی : بیرتهریقت
اشتباه تایپی : ذهقفاقهلاف
عکس birthright : در گوگل


آیا معنی birthright مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )