انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1050 100 1

black

تلفظ black
تلفظ black به آمریکایی/ˈblæk/ تلفظ black به انگلیسی/blæk/

معنی: سیاهی، دوده، لباس عزا، زشت، تاریک، سیاه، مشکی، سیاه رنگ، تیره، چرک و کثیف، تهدید امیز، سیاه شدن، سیاه کردن
معانی دیگر: دیزه، (گاهی با b بزرگ) سیاهپوست، آدم سیاه، بی نور، ظلمانی، شبدیز، (در مورد قهوه) بدون شیر یا خامه، بد، خبیث، مضر، زیانبخش، شرم آور، غم آور، حزن انگیز، وحشت بار، (به طور کنایه دار یا دردآور) فکاهی، خفیه، پنهان، نهان، واکس زدن، سیاه مالی کردن، دوده زدن، چرکین، لباس سیاه، جامه ی عزا، سیاه شده، عبوسانه، سیاه رنگی

بررسی کلمه black

اسم ( noun )
عبارات: in the black
(1) تعریف: the darkest color, which absorbs but does not reflect light.
متضاد: white
مشابه: ebony, jet, onyx, sable

- Black is the color of the night sky.
ترجمه کاربر [ترجمه Ershad] آسمان شب سیاه رنگ است
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سیاه رنگی از آسمان شب است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سیاه رنگ آسمان شب است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: (sometimes cap.) a member of an ethnic group having dark skin, eyes, and hair.
مشابه: African, African American, Afro-American, Negro

- No one leader can speak for all blacks.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] هیچ رهبر نمی‌تواند برای تمام سیاهان صحبت کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هیچ یک از رهبران نمی توانند برای همه سیاه پوستان صحبت کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: something that is black in color.
متضاد: white

- The black looks better on you than the red.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سیاهه به تو بیشتر از قرمزه بهتره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سیاه به نظر شما بهتر از قرمز است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: black clothes.
مشابه: crape, mourning, sackcloth, weed

- We were dressed in black for the funeral.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما برای مراسم تدفین لباس سیاه پوشیده بودیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما برای مراسم تشییع جنازه سیاه پوشانده شدیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
صفت ( adjective )
حالات: blacker, blackest
(1) تعریف: of or pertaining to the color black.
مترادف: inky, jetty, pitchy
متضاد: white
مشابه: dark, dusky, ebony, jet, midnight, pitch-black, raven, sable, smoky, tarry

- This pen writes with black ink.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این قلم با مرکب سیاه می‌نویسد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این قلم با جوهر سیاه می نویسد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: (often cap.) of an ethnic group having dark skin, eyes, and hair.
مشابه: dark, Negro, Negroid

- She described her neighbor as a tall black man in his sixties.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او همسایه‌اش را به عنوان یک مرد سیاه‌پوست قد بلند در دهه ۶۰ توصیف کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او همسایه خود را به عنوان یک سیاه پوست بلند در شصت سالگی توصیف کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: gloomy, evil, or dismal.
مترادف: angry, bad, cheerless, dark, dismal, evil, gloomy, stygian, sullen, wicked
مشابه: black-hearted, grim, hostile, nefarious, saturnine, sinister, threatening, villainous

- I'm having black thoughts about the future.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دارم راجع به آینده فکر می‌کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من فکر سیاه و سفید در مورد آینده دارم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: dirty or soiled.
مترادف: dirty, soiled
مشابه: dingy, filthy, grimy, grubby, muddy, smudgy, sooty, unclean

- His shoes were black with mud.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کفش‌هایش با گل سیاه شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کفش هایش سیاه و سفید بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: very dark; without light.
مترادف: dark, murky, stygian
متضاد: bright
مشابه: crepuscular, dim, dusky, gloomy, lowering, obscure, shadowy, sunless, tenebrous

- It was a black night with no moon.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] شب سیاهی بود که ماه نداشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این شب سیاه بود و بدون ماه بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(6) تعریف: of coffee, taken without cream or milk.
مترادف: dark
مشابه: plain, straight

- She drinks black coffee, but she likes milk in tea.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] قهوه سیاه می‌نوشد، اما از شیر چای خوشش می‌آید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او قهوه سیاه می نوشند، اما او شیر را در چای دوست دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: blacks, blacking, blacked
(1) تعریف: to make black; blacken.
مترادف: blacken, darken
مشابه: charcoal, color, defame, dim, dye, ink, libel, malign, obscure, slander, soil, tarnish

- He blacked his shoes with polish.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او کفش‌هایش را واکس زد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او چکمه کفش خود را با لهستانی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to polish (shoes or the like) with a black substance.
مشابه: coat, polish, shine, wax
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: blackish (adj.), blackness (n.)
عبارات: black out
• : تعریف: to become black; blacken.
مترادف: blacken
مشابه: darken

واژه black در جمله های نمونه

1. black and white photography
ترجمه عکسبرداری سیاه و سفید

2. black and white prints
ترجمه تصویرهای چاپی سیاه و سفید

3. black cloth shot with silver thread
ترجمه پارچه‌ی سیاه با تارهای سیمین

4. black clothes will do
ترجمه لباس سیاه مناسب است.

5. black clouds appeared on the horizon
ترجمه ابرهای سیاه در افق نمایان شد.

6. black comedy
ترجمه کمدی حزن‌آور،کمدی سیاه

7. black flags were another demonstration of their grief
ترجمه پرچم‌های سیاه نشان دیگری از سوگ آنان بود.

8. black hair and a handsome visage
ترجمه موی سیاه و چهره‌ی زیبا

9. black is a sign of mourning
ترجمه سیاه علامت سوگواری است.

10. black silk with white spots
ترجمه پارچه‌ی ابریشم سیاه با خال‌های سفید

11. black smoke was shooting out from the chimney
ترجمه دود سیاه از دودکش بیرون می‌زد.

12. black studies
ترجمه مطالعات وابسته به سیاهان

13. black magic
ترجمه جادوی سیاه (همراه با احضار شیاطین)

14. black out
ترجمه 1- خط زدن،(مطالب نوشته شده را) سیاه کردن 2- تاریک کردن،(برق) دچار خاموشی کردن یا شدن 3- غش کردن،از حال رفتن 4- ازیاد بردن

15. a black chapter in the history of iran
ترجمه فصلی تاریک در تاریخ ایران

16. a black cloth was draped over the coffin
ترجمه روی تابوت پارچه‌ی سیاه انداخته بودند.

17. a black hat bound round with a blue ribbon
ترجمه کلاه سیاه با حاشیه‌ای از نوار آبی

18. a black night
ترجمه شبی تاریک

19. a black sheet sprinkled with points of gold
ترجمه یک صفحه‌ی سیاه که روی آن ذرات طلا پاشیده بودند

20. a black villain
ترجمه بزهکار سیه‌دل

21. six black cars were escorting his hearse
ترجمه شش اتومبیل سیاه،نعش کش او را دنبال‌روی می‌کردند.

22. the black car hit a tree and came careering toward us
ترجمه اتومبیل سیاه به درختی خورد و ناگهان به سرعت به طرف ما آمد.

23. the black clouds omened bad weather
ترجمه ابرهای سیاه نشانه‌ی هوای بد بود.

24. the black congressional caucus
ترجمه جرگه‌ی (فراکسیون) سیاه پوستان در کنگره(ی امریکا)

25. the black death
ترجمه طاعون

26. the black nightgown had made her more desirable than ever
ترجمه لباس خواب سیاه او را از همیشه هوس‌انگیزتر کرده بود.

27. as black as thunder
ترجمه خشمگین

28. coal black
ترجمه سیاه زغالی،سیاه سوخته،بسیار سیاه

29. little black book
ترجمه (عامیانه) کتابی که حاوی نام و آدرس دوستان دختر و معشوقه‌ها باشد

30. a cia black operator
ترجمه مامور سری سیا

31. a rusty black coat
ترجمه یک پالتوی سیاه مندرس

32. a squat, black chimney
ترجمه دودکش کلفت و کوتاه و سیاه

33. a tiger's black stripes
ترجمه راه راه‌های سیاه پلنگ

34. bushes of black smoke
ترجمه توده‌هایی از دود سیاه

35. does a black cat portend trouble?
ترجمه آیا گربه‌ی سیاه نحس است‌؟

36. have them black my boots
ترجمه دستور بده چکمه‌هایم را واکس بزنند.

37. her long, black eyelashes
ترجمه مژگان بلند و سیاه او

38. his thick black hair topped a wrinkled forehead
ترجمه موی پرپشت و سیاه او بر فراز یک پیشانی چروکیده قرار داشت.

39. soldiers wearing black boots stumped the street
ترجمه سربازانی که پوتین‌های سیاه پوشیده بودند در خیابان با گام‌های سنگین راه می‌رفتند.

40. suited in black
ترجمه دارای لباس سیاه

41. the shiny black back of monster whales
ترجمه پشت درخشان و براق نهنگ‌های عظیم

42. to become black
ترجمه سیاه شدن

43. to integrate black students into white schools
ترجمه دانش‌آموزان سیاه‌پوست را در مدارس سفیدپوستان ادغام کردن

44. written in black and white
ترجمه نوشته به طور آشکار

45. in the black
ترجمه سودآور،(حسابداری) دارای سود،بستانکار (در مقابل: با ضرر،بدهکار in the red)

46. into the black
ترجمه (شرکت یا موسسه) سودبخش،پرسود

47. not as black as it is painted to be
ترجمه آنقدرها هم که می‌گویند بد نیست

48. a cloud of black locusts
ترجمه انبوهی از ملخ‌های سیاه

49. he was whipped black and blue
ترجمه پشت او از شلاق سیاه و کبود شده بود.

50. he wore his black hair plastered down
ترجمه زلف سیاه خود را صاف کرده و خوابانده بود.

51. i found a black object in his pocket
ترجمه یک شی سیاه رنگ در جیب او پیدا کردم.

52. men must wear black ties; similarly, women must wear black blouses
ترجمه مردها باید کراوات سیاه بزنند،همچنین زن‌ها باید بلوز سیاه بپوشند.

53. she huddled her black coat around her and ran out
ترجمه او پالتو سیاه را با عجله دور خود پیچید و دوید بیرون.

54. she wore a black dress
ترجمه پیراهن سیاه پوشیده بود.

55. there was a black deposit at the bottom of the bottle
ترجمه رسوب سیاهی در ته بطری قرار داشت.

56. though she had black hair, her skin was light
ترجمه با وجود آن‌که گیسوی سیاه داشت پوستش سپید بود.

57. to get a black eye
ترجمه (در اثر ضربه و غیره) دارای سیاهی دور چشم شدن

58. be in someone's black book
ترجمه در کتاب (یا لیست) سیاه کسی بودن،مورد طرد یا دشمنی قرار گرفتن

59. a girl with long black hair
ترجمه دختری با موی بلند و سیاه

60. a man with a black band around his arm
ترجمه مردی با نوار سیاهی دور بازویش

61. a piano keyboard has black and white keys
ترجمه ردیف کلیدهای پیانو (بژنگان پیانو) کلیدهای سیاه و سفید دارد.

62. a red scarf with black trim
ترجمه شال‌گردن قرمز با حاشیه سیاه

63. a sport jacket with black trousers
ترجمه یک کت اسپورت با شلوار سیاه

64. a woman dressed in black
ترجمه زن سیاهپوش

65. clouds that rumbled like black demons
ترجمه ابرهایی که همچون دیو سیاه غرش می‌کردند

66. coalminers toiling in the black deeps
ترجمه کارگران معدن زغالسنگ که در ژرفنای تاریک زحمت می‌کشند

67. frequent absences was a black mark on his record
ترجمه غیبت‌های مکرر پرونده‌ی او را خراب کرد.

68. gray shading off into black
ترجمه خاکستری که کم کم سیاه می‌شود

69. he was the first black to be hired here
ترجمه او اولین سیاهپوستی بود که اینجا استخدام شد.

70. he was wearing a black hat
ترجمه او کلاه سیاهی برسر داشت.

مترادف black

سیاهی (اسم)
black , blackness , nigrescence , nigritude
دوده (اسم)
smut , black , grime , soot , lampblack , colly
لباس عزا (اسم)
black
زشت (صفت)
abhorrent , heinous , hideous , nefarious , bawdy , ugly , bad , obscene , abominable , execrable , gross , scurrilous , rude , offensive , awry , nasty , contumelious , awkward , black , unfavorable , flagrant , maladroit , backhand , ungainly , dirty , horrid , gash , unpleasant , fulsome , disgusting , invidious , ham-handed , heavy-handed , homely , ill-favored , ill-favoured , pocky , uncouth , ungraceful , unhandsome
تاریک (صفت)
blind , ambiguous , dark , dim , black , gloomy , dusky , somber , sombre , benighted , murk , caliginous , cimmerian , darkling , lackluster , stygian
سیاه (صفت)
dark , black , joyless , cheerless , darksome , jetty , despondent , unlucky , grimy , jet black , mirthless
مشکی (صفت)
black , raven
سیاه رنگ (صفت)
black , jetty , black-colored , black-coloured
تیره (صفت)
obscure , thick , dark , dim , black , gloomy , heavy , somber , sombre , muddy , turbid , murky , fuzzy , murk , nebulous , caliginous , overcast , cloudy , lurid , indistinct , tawny , darkling , fulvous , fuscous , inky
چرک و کثیف (صفت)
black
تهدید امیز (صفت)
black , minatory
سیاه شدن (فعل)
black , be afflicted , smudge , turn black , be blacked , become black , be blackened , be ruined
سیاه کردن (فعل)
ruin , waste , black , denigrate , begrime , make bitter , make black , blacken , make intolerable , render unhappy

معنی عبارات مرتبط با black به فارسی

viced a black : سبزه، دارای پوست تیره، سیه چرده
(گیاه شناسی) توسکای سیاه (ilex verticillata از خانواده ی holly ـ بومی امریکای شمالی)، توسا، توسکای قشلاقی، سیاه توسه، توسه
کبود (در اثر ضربه یا کتک)، سیاه و آبی (مثل جای نیشگون)، کوفته، کبود و سیاه در اثر ضربت وغیره
سرباز انگلیسی اعزام شده به ایرلند جهت سرکوبی شورش شین فین در سال های 1919-21
(عکس یا نقاشی) سیاه و سفید، دستنوشته، چاپ، چاپ written in black and white نوشته به طور آشکار
رجوع شود به: aberdeen angus
(با the) رجوع شود به: black magic، جادوگری، سحر
(خودمانی) وابسته به اعمال غیرقانونی و سری دولت برای دستگیری جنایتکاران و جاسوسان
(جانورشناسی) بس سیاه (انواع ماهی های جنس micropterus - ماهی آب شیرین امریکای شمالی)
(جانور شناسی) خرس سیاه (ursus americanus)
سوسک گرمابه
شیمى : نوعى رنگ سیاه اسیدى
موجودی داشتن، خوش حساب بودن
زغال استخوان (که از سوزاندن استخوان در کوره ی بسته به دست می آید و در پالودن شکر و به عنوان رنگدانه کاربرد دارد)، کلس حیوانی
رجوع شود به: carbon disulfide، سیاه کربن (که از سوزاندن ناقص نفت خام یا گاز حاصل می شود و در ساختن لاستیک و جوهر و غیره کاربرد دارد)، دوده، دوده ی کربن
سیاه زغالی، سیاه سوخته، بسیار سیاه
سودآور، (حسابداری) دارای سود، بستانکار (در مقابل: با ضرر، بدهکار in the red)
(شرکت یا موسسه) سودبخش، پرسود
زغال عاج، عاج سوخته، دوده ی عاج (رنگ سیاه که از عاج سوخته ساخته می شود)، رنگ سیاه که از اهکی کردن عاج میسازند، گرد سوخته استخوان
سیاه براق و تیره، سیاه شبقی، سیاه سیاه، براق، سیاه کهربایی، مانندکهربای سیاه
چون دردل شب سیاه
بسیار سیاه، قیرگون، خیلی سیاه
(شیمی) سیاه پلاتینی (گرد سیاهی که از املاح سپید زر به دست می آید)، گرد سیاه پلاتین حاصله از حل املاح ان
رنگ ارغوانی مایل بسیاه، رنگ سیاه سنگ لوحی

معنی black در دیکشنری تخصصی

black
[برق و الکترونیک] سیاه
[نساجی] رنگ سیاه - مشکی - تیره
[ریاضیات] سیاه
[زمین شناسی] بیماری بلک فوت(bfd) فرم شدیدی از بیماری عروقی محیطی است که در آن رگ های خونی در اندام های پایینی به شدت آسیب می بینند و در نهایت منجر به قانقاریای پیشرفته می شوند. این بیماری در تایوان مشاهده شده است.
[برق و الکترونیک] سیاه بعد از سفید نقصی در گیرنده های تلویزیونی که طی آن در امتداد حد سمت راست هر جسم سفید روی صفحه ی تلویزیون یک خط سیاه غیر عادی ظاهر می شود.همین عیب سبب می شود که به دنبال تغییر ناگهانی از سیاه به یک زمینه ی روشن تر نیز یک خط سفید ظاهر شود.علت آن وجود ناهمردیفی در گیرنده است .
[زمین شناسی] عقیق سیاه - نام آن از واژه یونانی اونوکس گرفته شده که به معنای ناخن است. عقیق سیاه، رنگ تیره ای دارد. این سنگ شبیه کلسدونی سیاه است. این سنگ یکی از نخستین سنگهای زمینی است. در یونان قدیم، تقریبا همه رنگهای کلسدونی، از سفید ناخنی تا سیاه و رنگهای حدواسط آن را اونیکس می نامیدند. سرانجام رومیها، این اصطلاح را برای توصیف رنگهای سیاه و قهوه ای تیره مورد استفاده قرار دادند. عقیق سیاه، در برزیل، ماداگاسکار و هند یافت می شود. - خواص عقیق سیاه : - عقیق سیاه به همراه سنگ کریستال می تواند ما را در برابر امواج منفی حمایت کند. این سنگ هنگام هجوم احساسات مؤثر واقع می شود. همچنین به حل موانع درونی و رسیدن به آگاهیهای تازه و آمدن آنها به سطح ذهن کمک می کند. عقیق سیاه تمرکز را زیاد می کند، عملکرد روده ها را آسان می کند، دارای عمل تقویت کنندگی بر روی استخوانها ، ستون مهره ها و قسمت پشت می باشد. - ویژگیهای فیزیکی - رنگ:سیاه، امروزه رنگ می شود. - سختی: 7- 5/6 - وزن مخصوص : 60/2 - شاخص شکست: 539/1- 535/1
[زمین شناسی] خاک قلیایی سیاه
[عمران و معماری] خاک قلیای سیاه
[سینما] فیلم سیاه و سفید
[شیمی] خاکستر سیاه
[عمران و معماری] بلاک آزیموت
[سینما] نقاب متحرک زمینه سیاه
[عمران و معماری] اساس قیری
[شیمی] دوده استیلنی
[شیمی] آبی سیر آلیزارین اسیدی
[شیمی] سیاه آلیزارین اسیدی
[شیمی] سیاه آنیلینی
[نساجی] آنیلین مشکی - آنیلین سیاه
[شیمی] زغال حیوانی
[نساجی] سرمه ای - آبی تیره
[شیمی] سیاه کربن (که از سوزاندن ناقص نفت خام یا گاز حاصل می شود و در ساختن لاستیک و جوهر و غیره کاربرد دارد)، دوده ، دوده ى کربن
[نساجی] دوده
[پلیمر] دوده
[نفت] دوده ی کربن
[شیمی] دوده
[نفت] دوده
[نساجی] رنگ مشکی اسیدی مخصوص چرم

معنی کلمه black به انگلیسی

black
• color black, color that absorbs but does not reflect light; member of an ethnic group having brown to black skin and hair; african american; something colored black; black clothes
• make black, color black; polish with a black substance (of shoes, etc.); boycott a business or product (british)
• of the color black; of or pertaining to an ethnic group having brown to black skin and hair; dark; without light; dirty; evil; gloomy; drunk without cream or milk (of coffee, etc.); boycott (british)
• something that is black is of the darkest colour that there is, the colour of the sky at night when there is no light at all.
• someone who is black belongs to a race of people with dark skins, especially a race from africa. adjective here but can also be used as a count noun. e.g. he was the first black to be elected to the congress.
• black coffee or tea has no milk or cream added to it.
• if you describe a situation as black, you mean that it is bad and not likely to improve.
• black magic involves communicating with evil spirits.
• black humour involves jokes about things that are sad or unpleasant.
• when a group such as a trade union blacks particular goods or people, it refuses to handle those goods or to have dealings with those people.
• see also blacking.
• if you black out, you lose consciousness for a short time.
• if a town or city is blacked out, its electricity supply is cut off.
• if news or news programmes are blacked out, they are prevented from being printed or broadcast.
black africa
• area of africa situated south of the sahara desert
black and blue
• someone who is black and blue is badly bruised, usually because they have been hit by someone.
black and white
• partially black and partially white in color; not in color; explicitly, clearly, in a way which leaves nothing to the imagination
• in a black and white photograph or film, everything is shown in black, white, and grey.
• you say that something is in black and white when it has been written or printed, and not just spoken.
black and white photo
• photograph which is produced using shades of black and white
black and white reception
• reception of a television transmission in shades of black and white (as opposed to color)
black and white television
• television which can only display images in shades of black and white
black and white tv
• television which can only display images in shades of black and white
black area
• forbidden zone; dangerous area
black art
• black magic, witchcraft, sorcery
black as midnight
• jet black, dark black, black as coal
black as night
• blacker than black, pitch black
black bears
• name of the university of maine athletic teams (usa)
be in the black
• be operating at a profit, having an income which exceeds expenses; be profitable; not showing a financial loss (e.g., "what did john do to increase profits and get rid of losses? our company has been in the black for four months in a row.")
blue black
• dark blue color
• something that is blue-black is a very deep blue.
coal black
• very dark black, pitch black
cyan magenta yellow black
• cmyk, color model from which every color is created by blending different amounts of the 4 colors
go black
• faint, lose consciousness
in the black
• operating at a profit, having an income which exceeds expenses
ivory black
• black pigment made from scorched ivory
jet black
• deep black color, intense black color
• something that is jet-black is very dark black in colour.
look black
• foreshadow bad events, be a forerunner of bad events
men in black
• popular film from 1998 (starred will smith and tommy lee jones)
penny black
• british postage stamp
pitch black
• extremely black, very dark, totally dark, dark as pitch
• if a place or the night is pitch-black, it is completely dark.
platinum black
• black powder made from divided metallic platinum

black را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

Taha ٢٣:١٧ - ١٣٩٧/٠٢/٢٧
گربه سیاه
|

ebitaheri@gmail.com ١٠:٢٠ - ١٣٩٧/١١/١٣
سیاهپوش
|

ali ٠٥:٤١ - ١٣٩٨/٠٣/١٣
سیاه ،کبود
|

٩٤ ١٣:١٩ - ١٣٩٨/٠٣/٢٦
Black was wearing and nobody was happy
سیاه پوشیده بود و هیچکس خوشحال نبود

|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی black
کلمه : black
املای فارسی : بلک
اشتباه تایپی : ذمشزن
عکس black : در گوگل


آیا معنی black مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )