برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1286 100 1

blackball

/ˈblækˌbɒl/ /ˈblækbɔːl/

معنی: تحریم کردن، رای مخالف دادن
معانی دیگر: رای مخفی برضد شخص یا چیز، رای مخالف دادن (به ویژه در مورد پذیرش کسی به عضویت باشگاه یا سازمان)، (در اصل) گوی یا مهره ی سیاه که در رای گیری به عنوان رای منفی یا گاهی وتو تلقی می شد، مخالفت کردن

بررسی کلمه blackball

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: blackballs, blackballing, blackballed
(1) تعریف: to cast out, as from a group; ostracize.
مترادف: eject, ostracize, oust, run out, send to Coventry
مشابه: ban, banish, blacklist, bounce, cashier, dismiss, drum out, exclude, exile, expatriate, expel, kick out, spurn

(2) تعریف: to vote against or refuse membership to.
مترادف: bar, debar, exclude, ostracize, reject
مشابه: ban, banish, blacklist, cold-shoulder, disapprove, high-hat, proscribe, refuse, snub, spurn
اسم ( noun )
• : تعریف: a negative vote, esp. against a candidate for admission to a social organization.
مترادف: denial, disapproval, nay, turndown
مشابه: blacklist, exclusion, ostracism, ouster, rejection, shutout, thumbs down

واژه blackball در جمله های نمونه

1. She never knew why they blackballed her from the club.
[ترجمه منیژه اسدنژاد] او هرگز نمی دانست که چرا از باشگاه او را بیرون کردند.
|
[ترجمه ترگمان]هرگز نفهمید که چرا آن‌ها را از باشگاه بیرون راند
[ترجمه گوگل]او هرگز نمی دانست که چرا آنها از باشگاه به او مشغول بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He was blackballed when he tried to join the Country Club.
[ترجمه ترگمان]وقتی که سعی می‌کرد به باشگاه روستا بپیوندد، دیگر از خود بی‌خود شده بود
[ترجمه گوگل]او هنگامی که سعی داشت به باشگاه کشور ملحق شود، صدای بلندی داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He was initially blackballed because of a dispute he once had with a couple of the committee members.
[ترجمه ترگمان]او در ابتدا به دلیل اختلافی که زمانی با تعدادی از اعضای کمیته داشت، دستگیر شد
[ترجمه گوگل]او در ابتدا به دلیل اختلافاتی که یک بار با یک زن و شوهر از اعضای کمیته داشت، به شدت محکوم شد
[ترجمه شما] ...

مترادف blackball

تحریم کردن (فعل)
ban , prohibit , boycott , blackball , lock out , proscribe
رای مخالف دادن (فعل)
veto , nix , blackball

معنی کلمه blackball به انگلیسی

blackball
• vote against a new applicant for membership (in a club or organization)
• if you blackball someone, you prevent them from joining a club or other group by voting against their election.

blackball را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محبوبه
تحریم کردن
محمدرحیم ریگی
نهاندید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی blackball
کلمه : blackball
املای فارسی : بلککبلل
اشتباه تایپی : ذمشزنذشمم
عکس blackball : در گوگل

آیا معنی blackball مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )