برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1293 100 1

blare

/ˈbler/ /bleə/

معنی: صدا کردن، جار زدن، با فریاد گفتن
معانی دیگر: صدای بلند و گوشخراش (مثل صدای بلندگو یا چندین شیپور)، صدای گاو، نفیر، صدای گوشخراش دادن، عر و عر کردن، با صدای بلند اعلام کردن یا گفتن، (در مورد نور یا رنگ) زننده، چشم آزار، صداکردن مثل شیپور

بررسی کلمه blare

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: blares, blaring, blared
• : تعریف: to sound loudly and harshly.
مترادف: blast, resound, trumpet, wail
متضاد: murmur
مشابه: bellow, boom, bray, honk, howl, peal, ring, roar, scream, shout, thunder

- The car horns blared.
[ترجمه ترگمان] صدای بوق ماشین به گوش می‌رسید
[ترجمه گوگل] ماشین شاخ ها را تکان داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
• : تعریف: to sound or proclaim loudly.
مترادف: resound, trumpet
متضاد: murmur
مشابه: ballyhoo, bellow, blast, blaze, boom, herald, peal, proclaim, shout

- The trumpets blared a fanfare.
[ترجمه ترگمان] شیپورها با هیاهوی بسیار شروع به نواختن کردند
[ترجمه گوگل] ترومپت ها یک فانتزی را خلق کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She blared the news so everyone could hear.
[ترجمه ترگمان] این خبر را می‌شنید که همه بشنوند
[ترجمه گوگل] او اخبار را به طوری که هر کس می تواند بشنود
[ترجمه شما] ...

واژه blare در جمله های نمونه

1. blare out
(بلند و ناخوشایند) صدا کردن

2. the blare of loudspeakers made sleeping impossible
صدای عر و عر بلندگوها خوابیدن را غیر ممکن می‌کرد.

3. The blare of horns could be heard in the distance.
[ترجمه ترگمان]صدای شاخ‌ها از دور شنیده می‌شد
[ترجمه گوگل]پرده از شاخ ها می تواند در فاصله ای شنیده شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The urgent blare of his car horn drew their attention back to the sheriff's tall figure.
[ترجمه ترگمان]صدای بوق ماشینش توجه آن‌ها را به قامت بلند کلانتر معطوف کرد
[ترجمه گوگل]فریاد فوری بوق ماشینش توجه خود را به چهره بالایی چادری جلب کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The blare from the horns and the shouting from nearby drivers and pedestrians waiting to cross was both fierce and ugly.
[ترجمه ترگمان]صدای شیپور و فریاد رانندگان نزدیک و عابران که در انتظار عبور بودند، هم تند و هم زننده بود
[ترجمه گوگل]پریشانی از شاخ ها و فریاد از رانندگان و پیاده روی های اطراف، منتظر عبور از آن، شدید و زشت بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف blare

صدا کردن (فعل)
cry , sound , blare , hum , clang , click , rustle
جار زدن (فعل)
proclaim , blare , blaze
با فریاد گفتن (فعل)
blare

معنی عبارات مرتبط با blare به فارسی

(بلند و ناخوشایند) صدا کردن

معنی کلمه blare به انگلیسی

blare
• fanfare, flourish, blare of trumpets; din, loud noise
• be noisy, blast, bellow; play loudly
• when something such as a siren or radio blares, it makes a loud, unpleasant noise. verb here but can also be used as a singular noun. e.g. ...the blare of conversation.
• when something such as a radio or record player blares out music or noise or when music or noise blares out of it, it produces a very loud unpleasant sound.
blare of trumpets
• sounding of horns, blast of horns

blare را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Amir Mahdi Amiri
صدا کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی blare
کلمه : blare
املای فارسی : بلر
اشتباه تایپی : ذمشقث
عکس blare : در گوگل

آیا معنی blare مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )