برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1279 100 1

blatant

/ˈbleɪtənt/ /ˈbleɪtnt/

معنی: خود نما، رسوا، خشن، پر سر و صدا، شلوغ کننده، بی معنی و بی ملاحظه
معانی دیگر: پر سر و صدا (به طور ناخوشایند)، پرقیل و قال، بلند و ناهنجار، جنجالگر، بارز، آشکار، چشمگیر، آنچه که توی ذوق می زند، شلوه کننده

بررسی کلمه blatant

صفت ( adjective )
مشتقات: blatantly (adv.), blatancy (n.)
(1) تعریف: completely obvious or undisguised, sometimes offensively so.
مترادف: egregious, glaring, obtrusive
متضاد: surreptitious
مشابه: brazen, flagrant, gross, obvious, overt, patent, unmistakable

- The politician's response showed a blatant disregard for the truth.
[ترجمه ترگمان] پاسخ سیاست‌مدار، بی‌توجهی آشکار به حقیقت را نشان داد
[ترجمه گوگل] پاسخ سیاستمدار نشان داد که نادیده گرفتن حقایق حقیقت دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The hostility between the two women was blatant.
[ترجمه ترگمان] خصومت میان دو زن آشکار بود
[ترجمه گوگل] خصومت میان این دو زن منفور بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He resented their blatant attempt to win him over.
[ترجمه ترگمان] او از تلاش بی شرمانه خود برای پیروزی بر او منزجر بود
[ترجمه گوگل] او تلاش خود را برای برنده شدن به او تحمیل کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
...

واژه blatant در جمله های نمونه

1. blatant ignorance
جهل آشکار

2. a blatant disregard for human rights
زیر پا گذاری آشکار حقوق بشر

3. a blatant loudspeaker
بلندگوی گوشخراش

4. The whole episode was a blatant attempt to gain publicity.
[ترجمه ترگمان]کل این قسمت تلاش blatant برای جلب شهرت بود
[ترجمه گوگل]تمام قسمت تلاش شدید برای کسب تبلیغات بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Outsiders will continue to suffer the most blatant discrimination.
[ترجمه ترگمان]اینگونه افراد گرفتار بیش‌ترین تبعیض خواهند شد
[ترجمه گوگل]افراد بیگناه همچنان به تبعیض بیشترین آسیب می رسند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. I was shocked by the blatant racism of his remarks.
[ترجمه ترگمان]از نژاد پرستی بی شرمانه خود شوکه شدم
[ترجمه گوگل]من از نژادپرستی آشکار سخنان او تکان خوردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. His treatm ...

مترادف blatant

خود نما (صفت)
airy , showy , ostentatious , posing , sparking , foppish , blatant , cocky , jaunty , grandstanding , hot-shot , la-di-da , posturing , priggish
رسوا (صفت)
ashamed , infamous , blatant , ignominious , opprobrious
خشن (صفت)
raucous , rough , harsh , coarse , randy , rude , sore , tough , high , brutish , brute , wooden , blatant , stark , impolite , bearish , churlish , caddish , unkempt , blowsy , blowzy , boorish , indelicate , ragged , brusque , stocky , gruff , hoarse , plebeian , offish , crusty , scabrous , woolly , ungracious , iron-bound , rough-and-ready , rowdy , scraggy , truculent , unmannered
پر سر و صدا (صفت)
loud , tumultuous , blatant , obstreperous , noisy , piercing , deafening , unquiet , clamorous , vociferous , earsplitting , uproarious
شلوغ کننده (صفت)
blatant
بی معنی و بی ملاحظه (صفت)
blatant

معنی کلمه blatant به انگلیسی

blatant
• loud; obtrusive, conspicuous; blunt
• blatant is used to describe something bad which is done in an open or obvious way.
blatant violation
• obvious breach, violation which is out in the open

blatant را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهدی صباغ
وقتی درباره ی (دروغ) صحبت می شود، این کلمه به عنوان صفت آن به کار رفته و به معانی زیر خواهد بود:

(دروغ) شاخدار
(دروغ) عجیب و غریب
(دروغ) باورنکردنی
(دروغ) خیلی بزرگ
مهدی باقری
براساس دیکشنری لانگمن: اون دسته از چیزا که بد بودنشون کاملا واضح و اشکارن اما افرادی که اون کارو انجام میدن احساسی خجالت و شرمندگی توشون دیده نمیشه
تو ایران از اینا زیاده که حالا چون زیاد تکرار شده عادی شده
سید مهدی حسینی
فاحش، وقیحانه،بسیار واضح و زشت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی blatant
کلمه : blatant
املای فارسی : بلتنت
اشتباه تایپی : ذمشفشدف
عکس blatant : در گوگل

آیا معنی blatant مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )