برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1191 100 1

bleed

/ˈbliːd/ /bliːd/

معنی: خون گرفتن، خون گرفتن از، خون ریختن، خون جاری شدن از، خون امدن از، اخاذی کردن
معانی دیگر: خونریزی داشتن، خونروش داشتن، خون آمدن، خونریزی کردن، خون گرفتن (از)، حجامت کردن، خونگیری کردن، همدردی کردن، رنج بردن، تراوش کردن، تراویدن (شیره ی درخت و صمغ و شهد و غیره)، نشت کردن، (به آهستگی) به بیرون جاری شدن، ترشح کردن، هر چیز تراویده (صمغ یا شهد و غیره)، شهد (یا صمغ و غیره) گرفتن از، (در مورد رنگ پارچه) رنگ پس دادن، (در مورد رنگ دیوار و غیره) از زیر رنگ تازه نمایان بودن، رنگ تورنگ شدن، رنگ دادن، (صحافی - تصویر کتاب یا دیوار آویز و غیره) بی حاشیه، تمام صفحه را از تصویر پوشاندن، حاشیه بری کردن (به طوری که تصویر بی حاشیه باشد)، لبه ی تصویر بی حاشیه، (هوا یا محلول یا گاز چیزی را) به آهستگی کشیدن، تخلیه کردن، (عامیانه - با تهدید یا تطمیع) پول درکشیدن از

بررسی کلمه bleed

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: bleeds, bleeding, bled
(1) تعریف: to lose blood.

- The soldier's head was bleeding badly.
[ترجمه ترگمان] سر سرباز به شدت خونریزی می‌کرد
[ترجمه گوگل] سر سرباز به شدت خونریزی کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- You're bleeding! What happened to you?
[ترجمه سیف] داری خونریزی میکنی. چه اتفاقی برای شما افتاده؟
|

[ترجمه ترگمان] داره ازت خون میاد! چه بلایی سرت اومده؟
[ترجمه گوگل] تو خونریزی هستی چه اتفاقی برای شما افتاد؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to leak or exude blood.

- That deep cut is still bleeding.
[ترجمه سیف] این زخم عمیق هنوز داره خونریزی میکنه ...

واژه bleed در جمله های نمونه

1. bleed and dress out the animal so that no meat would be wasted
خون حیوان را بکش و شکمش را خالی کن تا اینکه گوشت حرام نشود.

2. bleed valve
شیر هواگیر

3. bleed someone dry (or white)
همه‌ی پول کسی را کشیدن،شیره‌ی کسی را کشیدن

4. bleed white
(رمق یا پول یا منابع) تا ته در کشیدن،بی‌چیز کردن

5. a bleed picture
تصویر حاشیه بریده

6. i bleed for those hungry children
دلم به حال آن کودکان گرسنه می‌سوزد.

7. some scratched trees bleed sap
برخی درختان زخمی شیره‌ی گیاهی می‌تراوند.

8. in the past, they used to bleed patients
در گذشته بیماران را خون‌گیری (حجامت) می‌کردند.

9. if you wash this cloth in hot water it will bleed
اگر این پارچه را در آب داغ بشویی رنگ پس خواهد داد.

10. The small blood vessels in the nose bleed easily.
[ترجمه ترگمان]رگ‌های خونی کوچک در بینی به راحتی خونریزی می‌کنند
[ترجمه گوگل]رگ های خونی کوچک در بینی به آسانی خون می کشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف bleed

خون گرفتن (فعل)
deplete , bleed , blood , phlebotomize
خون گرفتن از (فعل)
bleed , phlebotomize
خون ریختن (فعل)
bleed
خون جاری شدن از (فعل)
bleed
خون امدن از (فعل)
bleed
اخاذی کردن (فعل)
cadge , bleed , extort

معنی عبارات مرتبط با bleed به فارسی

همه ی پول کسی را کشیدن، شیره ی کسی را کشیدن
(رمق یا پول یا منابع) تا ته در کشیدن، بی چیز کردن
علوم هوایى : سیستم نیوماتیکى رابط بین موتورها

معنی bleed در دیکشنری تخصصی

bleed
[شیمی] رنگ پس دادن ، - (در مورد رنگ پارچه ) رنگ پس دادن ، (در مورد رنگ دیوار و غیره ) از زیر رنگ تازه نمایان بودن ، رنگ تورنگ شدن ، رنگ دادن
[کامپیوتر] نشانه
[مهندسی گاز] تخلیه کردن ، جاری شدن
[نساجی] انتشار سافتن - مهاجرت - پراکنده شدن
[مهندسی گاز] شیرتخلیه (شیر کوچک نزدیک به شیر مجزاکننده )
[نساجی] رنگ پس دادن - اثر لکه گذاری رنگی - رنگ دادن یک منسوج رنگرزی شده

معنی کلمه bleed به انگلیسی

bleed
• discharge blood; discharge fluid; extract blood; extract fluid; blackmail, extort money; feel sympathy; ooze, flow; print a page so that an image runs off at least one side of the page after trimming
• when you bleed, you lose blood from your body as a result of an injury or illness.
bleed a person white
• drain all of a person's resources (energy, money, etc.)
bleed to death
• lose blood until one dies
bleed tool
• implement used in bleeding a person
bleed white
• drain of blood or resources
make one's heart bleed
• cause pity, arouse compassion

bleed را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

دانیال
رنج کشیدن، زجر کشیدن
نگین اثباتی
همدردی کردن
امین جهانگرد
1- your nose is bleeding
خونریزی کردن،خون آمدن
2- he had a doctor to bleed him
حجامت کردن
3-his ex-wife bled him for every last penny
اخاذی کردن،بالا کشیدن
4-we need to bleed the radiators
هواگیری کردن
5-wash it in cold water so the colours dont bleed
رنگ دادن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی bleed
کلمه : bleed
املای فارسی : بلیعد
اشتباه تایپی : ذمثثی
عکس bleed : در گوگل

آیا معنی bleed مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )