انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1020 100 1

bleed

تلفظ bleed
تلفظ bleed به آمریکایی/ˈbliːd/ تلفظ bleed به انگلیسی/bliːd/

معنی: خون گرفتن، خون گرفتن از، خون ریختن، خون جاری شدن از، خون امدن از، اخاذی کردن
معانی دیگر: خونریزی داشتن، خونروش داشتن، خون آمدن، خونریزی کردن، خون گرفتن (از)، حجامت کردن، خونگیری کردن، همدردی کردن، رنج بردن، تراوش کردن، تراویدن (شیره ی درخت و صمغ و شهد و غیره)، نشت کردن، (به آهستگی) به بیرون جاری شدن، ترشح کردن، هر چیز تراویده (صمغ یا شهد و غیره)، شهد (یا صمغ و غیره) گرفتن از، (در مورد رنگ پارچه) رنگ پس دادن، (در مورد رنگ دیوار و غیره) از زیر رنگ تازه نمایان بودن، رنگ تورنگ شدن، رنگ دادن، (صحافی - تصویر کتاب یا دیوار آویز و غیره) بی حاشیه، تمام صفحه را از تصویر پوشاندن، حاشیه بری کردن (به طوری که تصویر بی حاشیه باشد)، لبه ی تصویر بی حاشیه، (هوا یا محلول یا گاز چیزی را) به آهستگی کشیدن، تخلیه کردن، (عامیانه - با تهدید یا تطمیع) پول درکشیدن از

بررسی کلمه bleed

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: bleeds, bleeding, bled
(1) تعریف: to lose blood.

- The soldier's head was bleeding badly.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سر سرباز به شدت خونریزی می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سر سرباز به شدت خونریزی کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- You're bleeding! What happened to you?
ترجمه کاربر [ترجمه سیف] داری خونریزی میکنی. چه اتفاقی برای شما افتاده؟
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] داره ازت خون میاد! چه بلایی سرت اومده؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تو خونریزی هستی چه اتفاقی برای شما افتاد؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to leak or exude blood.

- That deep cut is still bleeding.
ترجمه کاربر [ترجمه سیف] این زخم عمیق هنوز داره خونریزی میکنه
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون بریدگی عمیق هنوز داره خونریزی میکنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این عمیق هنوز خونریزی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to exude a fluid, as a tree.

(4) تعریف: to run together; diffuse.

- The colors bled in the hot water.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] رنگ‌ها در آب داغ خون می‌ریزند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] رنگ های آب گرم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: to feel grief, sympathy or sorrow.
مشابه: agonize
فعل گذرا ( transitive verb )
(1) تعریف: to cause to lose blood.

(2) تعریف: to cause to lose or exude (usu. a liquid or gas).
مشابه: sap, tap

- They bled the pipes of all water.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها لوله‌های آب را از بین بردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها لوله های آب را از بین بردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- We bleed maple trees for sap.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما برای شیره درخت افرا خونریزی می‌کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما درختان افرا را برای سیب میریزیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه bleed در جمله های نمونه

1. bleed and dress out the animal so that no meat would be wasted
ترجمه خون حیوان را بکش و شکمش را خالی کن تا اینکه گوشت حرام نشود.

2. bleed valve
ترجمه شیر هواگیر

3. bleed someone dry (or white)
ترجمه همه‌ی پول کسی را کشیدن،شیره‌ی کسی را کشیدن

4. bleed white
ترجمه (رمق یا پول یا منابع) تا ته در کشیدن،بی‌چیز کردن

5. a bleed picture
ترجمه تصویر حاشیه بریده

6. i bleed for those hungry children
ترجمه دلم به حال آن کودکان گرسنه می‌سوزد.

7. some scratched trees bleed sap
ترجمه برخی درختان زخمی شیره‌ی گیاهی می‌تراوند.

8. in the past, they used to bleed patients
ترجمه در گذشته بیماران را خون‌گیری (حجامت) می‌کردند.

9. if you wash this cloth in hot water it will bleed
ترجمه اگر این پارچه را در آب داغ بشویی رنگ پس خواهد داد.

10. The small blood vessels in the nose bleed easily.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رگ‌های خونی کوچک در بینی به راحتی خونریزی می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رگ های خونی کوچک در بینی به آسانی خون می کشند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. We need to bleed the radiators.
ترجمه کاربر [ترجمه امین جهانگرد] باید رادیاتور هارو هواگیری کنیم
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] باید از رادیاتور خون ریزی کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما باید رادیاتورها را خونریزی کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Analysts predict the retailer will continue to bleed red ink, with losses topping $180 million.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تحلیلگران پیش‌بینی می‌کنند که این خرده‌فروش به خونریزی با جوهر قرمز ادامه خواهد داد و این خسارت ۱۸۰ میلیون دلار خواهد بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تحلیلگران پیش بینی می کنند خرده فروش به جوهر قرمز خون خود ادامه می دهد، با تلفات بالغ بر 180 میلیون دلار
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. I closed on my finger and made it bleed when I closed the window.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]انگشتم را بستم و وقتی پنجره را بستم، خون ریزی کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من روی انگشتم بسته شدم و زمانی که پنجره را بستم خونریزی می کردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The boss tried to bleed his employees for every penny they had.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رئیس سعی کرد employees را برای هر پنی که داشتند خون بریزد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رئیس سعی کرد تا کارکنانش را برای هر پنی که داشتند خونریزی کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. She's going to bleed to death!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون خونریزی می‌کنه تا بمیره!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به مرگ خونریزی می کند!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. They mean to bleed the British to the utmost.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها قصد دارند تا حد زیادی از انگلیسی‌ها خون بگیرند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها بدان معنی است که انگلیس را تا حد زیادی خونریزی کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. If it continues to bleed, you may have to apply a tourniquet to the limb.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر خونریزی ادامه پیدا کند، ممکن است مجبور شوید a را به دست بگیرید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر خونریزی ادامه پیدا کند، ممکن است مجبور شوید جرعه را به اندام خود برسانید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف bleed

خون گرفتن (فعل)
deplete , bleed , blood , phlebotomize
خون گرفتن از (فعل)
bleed , phlebotomize
خون ریختن (فعل)
bleed
خون جاری شدن از (فعل)
bleed
خون امدن از (فعل)
bleed
اخاذی کردن (فعل)
cadge , bleed , extort

معنی عبارات مرتبط با bleed به فارسی

همه ی پول کسی را کشیدن، شیره ی کسی را کشیدن
(رمق یا پول یا منابع) تا ته در کشیدن، بی چیز کردن
علوم هوایى : سیستم نیوماتیکى رابط بین موتورها

معنی bleed در دیکشنری تخصصی

bleed
[شیمی] رنگ پس دادن ، - (در مورد رنگ پارچه ) رنگ پس دادن ، (در مورد رنگ دیوار و غیره ) از زیر رنگ تازه نمایان بودن ، رنگ تورنگ شدن ، رنگ دادن
[کامپیوتر] نشانه
[مهندسی گاز] تخلیه کردن ، جاری شدن
[نساجی] انتشار سافتن - مهاجرت - پراکنده شدن
[مهندسی گاز] شیرتخلیه (شیر کوچک نزدیک به شیر مجزاکننده )
[نساجی] رنگ پس دادن - اثر لکه گذاری رنگی - رنگ دادن یک منسوج رنگرزی شده

معنی کلمه bleed به انگلیسی

bleed
• discharge blood; discharge fluid; extract blood; extract fluid; blackmail, extort money; feel sympathy; ooze, flow; print a page so that an image runs off at least one side of the page after trimming
• when you bleed, you lose blood from your body as a result of an injury or illness.
bleed a person white
• drain all of a person's resources (energy, money, etc.)
bleed to death
• lose blood until one dies
bleed tool
• implement used in bleeding a person
bleed white
• drain of blood or resources
make one's heart bleed
• cause pity, arouse compassion

bleed را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی bleed

دانیال ١٢:٥٧ - ١٣٩٦/٠٨/٢٩
رنج کشیدن، زجر کشیدن
|

نگین اثباتی ٢٠:٣٠ - ١٣٩٧/١١/٠٢
همدردی کردن
|

امین جهانگرد ١١:٣١ - ١٣٩٨/٠١/١٢
1- your nose is bleeding
خونریزی کردن،خون آمدن
2- he had a doctor to bleed him
حجامت کردن
3-his ex-wife bled him for every last penny
اخاذی کردن،بالا کشیدن
4-we need to bleed the radiators
هواگیری کردن
5-wash it in cold water so the colours dont bleed
رنگ دادن
|

پیشنهاد شما درباره معنی bleed



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی bleed
کلمه : bleed
املای فارسی : بلیعد
اشتباه تایپی : ذمثثی
عکس bleed : در گوگل


آیا معنی bleed مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )