برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1290 100 1

blown up

واژه blown up در جمله های نمونه

1. His ship was blown up by a torpedo.
[ترجمه ترگمان] کشتی اون توسط یه اژدر منفجر شده
[ترجمه گوگل]کشتی او توسط یک اژدر منفجر شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I have to get my front tyre blown up.
[ترجمه ترگمان]من باید لاستیک‌های جلویی را بلند کنم
[ترجمه گوگل]من باید تایر جلو من را بشکنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Fifty yards of track was blown up with dynamite.
[ترجمه ترگمان]پنجاه یارد ریل با دینامیت منفجر شده بود
[ترجمه گوگل]پنجاه متری مسیر با دینامیت منفجر شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. A small band of guerrillas has blown up a train in the mountains.
[ترجمه ترگمان]یک گروه کوچک از چریک‌ها در کوهستان یک قطار را منفجر کرده‌اند
[ترجمه گوگل]یک گروه کوچک از چریکها یک قطار را در کوه ها منفجر کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

معنی کلمه blown up به انگلیسی

blown up
• swollen, inflated; enlarged; exploded, smashed, shattered

blown up را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی blown up مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )