برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1284 100 1

blunder

/ˈbləndər/ /ˈblʌndə/

معنی: اشتباه بزرگ، اشتباه لپی، سهو، خطا، خبط، اشتباه کردن، کوکورانه رفتن، سهو کردن، دست پاچه شدن و بهم مخلوط کردن
معانی دیگر: اشتباه احمقانه، خبط (از روی بی فکری)، (به خاطر بی فکری یا پخمگی) اشتباه کردن، مرتکب خطا شدن، بی محابا وارد شدن یا حرکت کردن، (با بی فکری و بی دقتی) راه رفتن، سر به هوایی کردن، تلوتلو خوران رفتن، کورکورانه رفتن، (اغلب با out) بی فکرانه گفتن، گاف کردن، (نابخردانه) بروز دادن (رجوع شود به:blurt)

بررسی کلمه blunder

اسم ( noun )
• : تعریف: a careless or thoughtless mistake.
مترادف: boner, flub, goof, slip-up
مشابه: blooper, botch, error, fault, faux pas, fiasco, folly, gaffe, gaucherie, howler, mistake, muff, oversight, slip, stumble

- It was a great blunder to forget the guest of honor's name.
[ترجمه ترگمان] اشتباه بزرگی بود که نام مهمان را فراموش کردم
[ترجمه گوگل] این یک اشتباه بزرگ بود که نام مهمان نام او را فراموش کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: blunders, blundering, blundered
(1) تعریف: to act or move awkwardly or without clear purpose.
مترادف: bumble, flounder, stumble
مشابه: fumble, muddle

- We blundered about in the fog.
[ترجمه ترگمان] ما در مه جا به جا شدیم
[ترجمه گوگل] ما در مورد مه گرفتار شدیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to make a careless, thoughtless, or stupid mistake.
مترادف: flub, goof
مشابه: bungle, err, muff, slip, stumble

- The candi ...

واژه blunder در جمله های نمونه

1. The exhausted boy blundered through the woods.
پسر خسته با هیزم ها برخورد کرد

2. Sert's awkward apology could not make up for his serious blunder.
عذر خواهی ناجور "برت" نتوانست جبران اشتباه خیلی بدش را نماید

3. The general's blunder forced his army to a rapid retreat.
اشتباه بزرگ ژنرال، سپاه را وادار به عقب نشینی سریع نمود

4. a monumental blunder
یک گاف (اشتباه) رسوا کننده

5. to redeem a blunder
اشتباه را جبران کردن

6. the representatives howled at the blunder
آن اشتباه بزرگ فریاد اعتراض نمایندگان را بلند کرد.

7. the spider waits for the victim to blunder into the web
عنکبوت صبر می‌کند تا طعمه کورکورانه در تار گرفتار شود.

8. Youth is a blunder; manhood a struggle, old age a regret.
[ترجمه ترگمان]جوانی اشتباه است، مردانگی است، پیری است، پیری است
[ترجمه گوگل]جوانان غلط است؛ انسانیت یک مبارزه، پیری یک پشیمانی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. I fear lest we commit an inexcusable blunder.
[ترجمه ترگمان]از ترس اینکه مبادا مر ...

مترادف blunder

اشتباه بزرگ (اسم)
blunder
اشتباه لپی (اسم)
blunder
سهو (اسم)
slip , error , mistake , wrong , blunder , oversight , inadvertence , omission , inadvertency , miscue
خطا (اسم)
slip , error , mistake , transgression , lapse , fault , miss , sin , blunder , miscue , misfeasance
خبط (اسم)
dereliction , error , mistake , rascality , blunder , boner , gaffe
اشتباه کردن (فعل)
slip , mistake , miscarry , fluff , miss , fumble , blunder , gaffe , hallucinate , slip up , miscue
کوکورانه رفتن (فعل)
blunder
سهو کردن (فعل)
mistake , blunder , make an error , make a mistake
دست پاچه شدن و بهم مخلوط کردن (فعل)
blunder

معنی blunder در دیکشنری تخصصی

blunder
[ریاضیات] خبط

معنی کلمه blunder به انگلیسی

blunder
• gross error, stupid mistake
• make a stupid mistake; move back and forth in a clumsy manner, move blindly, grope
• if you blunder, you make a stupid or careless mistake. verb here but can also be used as a count noun. e.g. i might have committed some dreadful blunder.
• if you blunder somewhere, you move there in a clumsy and careless way.
big blunder
• major error, major mistake
commit a blunder
• make a mistake
fatal blunder
• lethal error, deadly mistake, disastrous mistake

blunder را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عباس نعمتی فر
1. اشتباه فاحش (و ناشی از بی توجهی)
2. مرتکب اشتباه احمقانه شدن
عباس نعمتی فر
1. کورمال کورمال حرکت کردن
blunder about/around: Someone was blundering about in the kitchen.
blunder into/past/through etc something: Phil came blundering down the stairs.

2. اشتباها درگیر چیزی شدن یا وارد جایی شدن
blunder into: Somehow we blundered into the war.
blunder in: He would have agreed if you hadn’t blundered in.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی blunder
کلمه : blunder
املای فارسی : بلوندر
اشتباه تایپی : ذمعدیثق
عکس blunder : در گوگل

آیا معنی blunder مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )