انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 953 100 1

blur

تلفظ blur
تلفظ blur به آمریکایی/ˈblɜːr/ تلفظ blur به انگلیسی/blɜː/

معنی: لکه، تیرگی، منظره مه الود، لک کردن، محو کردن، تیره کردن
معانی دیگر: (در اثر تاریکی یا زدودن و غیره) نامشخص شدن، کدر کردن یا شدن، مات کردن یا شدن، (تقریبا ولی نه کاملا) محو کردن یا شدن، نامشخص، محو، (با لکه دار کردن و غیره تصویر و غیره را) محو یا نامشخص کردن، لکه یا آلوگی (به ویژه اگر چیزها را کدر یا نامشخص کند)، هرچیزی که (به نظر یا به فکر) مبهم و کدر باشد، نامشخص بنظر امدن

بررسی کلمه blur

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: blurs, blurring, blurred
(1) تعریف: to cause to run together or become obscure or confused, as by smearing.
مترادف: confuse, fog, muddy
مشابه: blot, obfuscate, obscure, smear, veil

- His argument blurred several important distinctions.
ترجمه کاربر [ترجمه سعید پارساپور] بحث او باعث شد چندین موضوع تعیین کننده در ابهام قرار گیرد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بحث او چند امتیاز مهم را از بین برد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] استدلال او چندین تمایز مهم را مختل کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Water blurred the ink on the page.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اب جوهر را در صفحه محو کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آب جوهر را در صفحه تاریک کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to make dim; dull the perception of.
مترادف: blear, fog, mist
مشابه: anesthetize, deaden, dim, dull

- In high doses, the drug may blur a patient's vision.
ترجمه کاربر [ترجمه سعید پارساپور] مصرف دارو در مقادیر بالا، میتونه به تاری دید بیمار منجر بشه
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] در دوزهای بالا، دارو ممکن است دیدگاه بیمار را مبهم کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] در دوزهای بالا دارو ممکن است بینایی بیمار را مختل کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to become vague or indistinct.
مترادف: dim, mist
مشابه: cloud, fog

- The landscape blurred as we sped past.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] منظره محو و تار شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] چشم انداز تاریک که ما گذشته
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to produce indistinct marks or smudges.
مترادف: smudge
مشابه: blot, smear, splotch

- The paint blurred on the wet paper.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] رنگ روی کاغذ خیس محو شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] رنگ بر روی کاغذ مرطوب تمیز می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
مشتقات: blurred (adj.), blurry (adj.), blurriness (n.)
(1) تعریف: a smudge or indistinct mark.
مترادف: smudge, smutch
مشابه: mark, smear, spot

- I can't read the rest of the sentence because there's a blur on the page.
ترجمه کاربر [ترجمه زهرا رحمانی] نمیتونم بقیه ی جمله رو بخونم چون یه لکه روی صفحه ست.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بقیه جمله را نمی‌توانم بخوانم، چون روی صفحه چیز مبهمی دیده می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من نمی توانم بقیه جمله را بخوانم چون یک صفحه تاری وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a state of confusion or disorientation.
مشابه: fog, haze

- My mind was in a blur when I woke up, and I had no idea where I was.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] وقتی بیدار شدم ذهنم تیره و تار بود و هیچ ایده‌ای نداشتم که کجا هستم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] وقتی که من بیدار شدم، ذهنم در تاریکی بود، و من نمیدانستم کجا هستم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: a mass of confusion or vagueness.

- She tried to remember what happened, but it was all a blur.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سعی کرد به یاد بیاورد که چه اتفاقی افتاد، اما همه چیز تیره و تار بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او سعی کرد به یاد بیاورید چه اتفاقی افتاد، اما این همه تاریکی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه blur در جمله های نمونه

1. in very fast speeds everything becomes a blur
ترجمه در سرعت‌های خیلی زیاد همه چیز به نظر محو می‌آید.

2. The town was just a blur on the horizon.
ترجمه کاربر [ترجمه سعید پارساپور] شهر در افق همچون لکه ای تار بود
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]افق در افق محو و تار شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این شهر فقط در افق تاریک بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. The object was a dim blur in the moonlight.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نور در زیر نور ماه محو و تار شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این شیء تاریکی در نور ماه بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. The houses appeared as a blur in the mist.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همه خانه‌ها در مه محو شده بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خانه ها به نظر می رسد در حجاب تاریک است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Everything is a blur when I take my glasses off.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وقتی عینکم رو می‌زنم همه چی تیره و تار میشه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وقتی عینک هایم را می گیرم همه چیز تاریک است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. I just saw the blur of the car as it passed in front of me.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همان طور که جلوی من از جلوی اتومبیل رد شد، دیدم که مات و مبهوت اتومبیل را دیدم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من فقط تاریک ماشین را دیدم که در جلوی من گذشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. My memory of the accident is only a blur.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حافظه من از تصادف فقط یک لکه تیره است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خاطره من از حادثه فقط تاریکی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The island was a faint blur through misty rain.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این جزیره از میان باران مه‌گرفته محو شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این جزیره از طریق باران های مرطوب، تاری دید کم است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The events of that day were just a blur.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وقایع آن روز فقط مبهم بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حوادث آن روز فقط یک تمسخر بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Without my glasses everything is just a misty blur.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بدون عینک من همه چیز مه‌آلود و مبهم است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بدون عینک من همه چیز فقط یک تلنگر دروغین است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The design of the conservatory is meant to blur the distinction between the house and the garden.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هدف از این گلخانه محو تمایز بین خانه و باغ است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]طراحی کنسرواتوری به معنای تمیز کردن خانه و باغ است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The days before the accident were a blur.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]روزها قبل از تصادف، همه چیز تیره و تار بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]روزهای قبل از حادثه، تاریکی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. She tends to blur the distinction between her friends and her colleagues.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او تمایل دارد تمایز بین دوستانش و همکارانش را مبهم کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او تمایل دارد تمایز بین دوستان و همکارانش را خنثی کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Tears blur my eyes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اشک در چشمانم جاری شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اشک چشم هایم را تار می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف blur

لکه (اسم)
blotch , smut , spot , dot , glob , blur , mulct , smudge , freckle , taint , stain , smear , gall , blob , blot , nebula , pip , dirt , dapple , splotch , iron mold , smirch , smooch , soilure
تیرگی (اسم)
tension , obscurity , fog , gloom , blur , nigrescence , darkness , turbidity , dimness , feculence
منظره مه الود (اسم)
blur
لک کردن (فعل)
blur , smudge , gaum , slubber
محو کردن (فعل)
erase , eliminate , annihilate , expunge , obliterate , blur , wipe out , deface , blot out , disfeature , cause to disappear , raze , efface , rase
تیره کردن (فعل)
mud , obscure , fog , dim , gloom , blur , shade , bedim , overcloud , darken , tarnish , overcast

معنی blur در دیکشنری تخصصی

blur
[کامپیوتر] تیرگی - فیلتری در برنامه نقاشی که تصویر را اندکی از تمرکز کانونی خارج می کند این فیلتر آن قدر باید تکرار شود تا اثر مطلوب به دست آید
[نساجی] لکه - لک - مات - تیرگی
[سینما] چرخش محو
[سینما] تاری تصویر
[کامپیوتر] حرکت ناشی از تیرگی- یک فیلتر عکس رنگی که تصویر را در طول محور مشخص تیره می کند تا نوعی حرکت ایجاد کند.

معنی کلمه blur به انگلیسی

blur
• fog, haze; stain; dirt
• make foggy, make vague; make dim; dirty, soil
• a blur is a shape or area which you cannot see clearly because it has no distinct outline or because it is moving very fast.
• if something blurs a shape or picture, or if the shape or picture is blurred, you cannot see it clearly because its edges are no longer distinct.
• if something blurs an idea or a concept, the idea or concept no longer seems clear.

blur را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی blur

فواد بهشتی ١٥:٣١ - ١٣٩٧/٠٤/٠٨
(چیز) مبهم، (چیز) گنگ
|

Sunflower ١٤:١٤ - ١٣٩٧/٠٥/٢٥
تیره کردن، تار کردن، تیره شدن، تار شدن, تیره و تار کردن/شدن

جلوی..... را پوشاندن/گرفتن
|

ebitaheri@gmail.com ٢١:١١ - ١٣٩٨/٠٢/١٩
تاری ، تار شدگی
|

پیشنهاد شما درباره معنی blur



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی blur
کلمه : blur
املای فارسی : بلور
اشتباه تایپی : ذمعق
عکس blur : در گوگل


آیا معنی blur مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )