برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1331 100 1

blur

/ˈblɜːr/ /blɜː/

معنی: لکه، تیرگی، منظره مه الود، لک کردن، محو کردن، تیره کردن
معانی دیگر: (در اثر تاریکی یا زدودن و غیره) نامشخص شدن، کدر کردن یا شدن، مات کردن یا شدن، (تقریبا ولی نه کاملا) محو کردن یا شدن، نامشخص، محو، (با لکه دار کردن و غیره تصویر و غیره را) محو یا نامشخص کردن، لکه یا آلوگی (به ویژه اگر چیزها را کدر یا نامشخص کند)، هرچیزی که (به نظر یا به فکر) مبهم و کدر باشد، نامشخص بنظر امدن

بررسی کلمه blur

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: blurs, blurring, blurred
(1) تعریف: to cause to run together or become obscure or confused, as by smearing.
مترادف: confuse, fog, muddy
مشابه: blot, obfuscate, obscure, smear, veil

- His argument blurred several important distinctions.
[ترجمه سعید پارساپور] بحث او باعث شد چندین موضوع تعیین کننده در ابهام قرار گیرد
|
[ترجمه ترگمان] بحث او چند امتیاز مهم را از بین برد
[ترجمه گوگل] استدلال او چندین تمایز مهم را مختل کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Water blurred the ink on the page.
[ترجمه ترگمان] اب جوهر را در صفحه محو کرد
[ترجمه گوگل] آب جوهر را در صفحه تاریک کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to make dim; dull the perception of.
مترادف: blear, fog, mist
مشابه: anesthetize, deaden, dim, dull

...

واژه blur در جمله های نمونه

1. in very fast speeds everything becomes a blur
در سرعت‌های خیلی زیاد همه چیز به نظر محو می‌آید.

2. The town was just a blur on the horizon.
[ترجمه سعید پارساپور] شهر در افق همچون لکه ای تار بود
|
[ترجمه ترگمان]افق در افق محو و تار شده بود
[ترجمه گوگل]این شهر فقط در افق تاریک بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The object was a dim blur in the moonlight.
[ترجمه ترگمان]نور در زیر نور ماه محو و تار شده بود
[ترجمه گوگل]این شیء تاریکی در نور ماه بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The houses appeared as a blur in the mist.
[ترجمه ترگمان]همه خانه‌ها در مه محو شده بودند
[ترجمه گوگل]خانه ها به نظر می رسد در حجاب تاریک است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف blur

لکه (اسم)
blotch , smut , spot , dot , glob , blur , mulct , smudge , freckle , taint , stain , smear , gall , blob , blot , nebula , pip , dirt , dapple , splotch , iron mold , smirch , smooch , soilure
تیرگی (اسم)
tension , obscurity , fog , gloom , blur , nigrescence , darkness , turbidity , dimness , feculence
منظره مه الود (اسم)
blur
لک کردن (فعل)
blur , smudge , gaum , slubber
محو کردن (فعل)
erase , eliminate , annihilate , expunge , obliterate , blur , wipe out , deface , blot out , disfeature , cause to disappear , raze , efface , rase
تیره کردن (فعل)
mud , obscure , fog , dim , gloom , blur , shade , bedim , overcloud , darken , tarnish , overcast

معنی blur در دیکشنری تخصصی

blur
[کامپیوتر] تیرگی - فیلتری در برنامه نقاشی که تصویر را اندکی از تمرکز کانونی خارج می کند این فیلتر آن قدر باید تکرار شود تا اثر مطلوب به دست آید
[نساجی] لکه - لک - مات - تیرگی
[سینما] چرخش محو
[سینما] تاری تصویر
[کامپیوتر] حرکت ناشی از تیرگی- یک فیلتر عکس رنگی که تصویر را در طول محور مشخص تیره می کند تا نوعی حرکت ایجاد کند.

معنی کلمه blur به انگلیسی

blur
• fog, haze; stain; dirt
• make foggy, make vague; make dim; dirty, soil
• a blur is a shape or area which you cannot see clearly because it has no distinct outline or because it is moving very fast.
• if something blurs a shape or picture, or if the shape or picture is blurred, you cannot see it clearly because its edges are no longer distinct.
• if something blurs an idea or a concept, the idea or concept no longer seems clear.

blur را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فواد بهشتی
(چیز) مبهم، (چیز) گنگ
Sunflower
تیره کردن، تار کردن، تیره شدن، تار شدن, تیره و تار کردن/شدن

جلوی..... را پوشاندن/گرفتن
ebi
تاری ، تار شدگی
سحر
تار
کم رنگ
Amirreza2000A
غیر قابل تشخیص،نامشخص،مبهم
محدثه فرومدی
تکدر، مکدر شدن
احمد درفشدار
بي رنگ کردن، مخدوش کردن (تمايز)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی blur
کلمه : blur
املای فارسی : بلور
اشتباه تایپی : ذمعق
عکس blur : در گوگل

آیا معنی blur مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )