برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1282 100 1

blurriness

واژه blurriness در جمله های نمونه

1. Milton's interest in moments of blurriness and of visual indistinctness suggest that the distinction between good and evil is actually never that clear.
[ترجمه ترگمان]علاقه میلتن به لحظات of و of بصری نشان می‌دهد که تمایز بین خوب و بد در حقیقت هرگز به روشنی بیان نمی‌شود
[ترجمه گوگل]علاقه Milton به لحظات خفگی و عدم دقت بصری نشان می دهد که تمایز بین خیر و شر در واقع هرگز روشن نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He's home. I'm screwed. Ten-and-a-half hours of ape-y blurriness.
[ترجمه ترگمان]او در خانه است بدبخت شدم ده و نیم ساعت میمون
[ترجمه گوگل]او خانه است من پیچیده ام ده و نیم ساعت از blueriness ape-y
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. There are two ways to fix this blurriness.
[ترجمه ترگمان]دو راه برای رفع این مشکل وجود دارد
[ترجمه گوگل]دو راه برای رفع این تار شدن وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Apple generally believes that the goal of the algorithm should be to preserve the design of the typeface as much as possible, even at the cost of a little bit of blurriness.
...

معنی کلمه blurriness به انگلیسی

blurriness
• state of being blurred, unclearness, indistinctness

blurriness را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مرتضی بزرگیان
تاری، تار شدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی blurriness مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )