انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1104 100 1

boo

تلفظ boo
تلفظ boo به آمریکایی/ˈbuː/ تلفظ boo به انگلیسی/buː/

معنی: اشتباه، صدای گاو یا جغد کردن
معانی دیگر: هو کردن، با ایجاد صدای ((بو)) ناخشنودی یا سرزنش را ابراز کردن (مثلا در مسابقات)، صدای هو، بو، (خودمانی) ماری جوانا، اظهار تنفر

بررسی کلمه boo

حرف ندا ( interjection )
(1) تعریف: used to express, usu. loudly, disagreement, disapproval, or derision.

(2) تعریف: used unexpectedly to frighten or startle someone.
اسم ( noun )
حالات: boos
• : تعریف: a loud expression of disapproval or derision.
متضاد: cheer
مشابه: catcall
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: boos, booing, booed
• : تعریف: to shout or cry "boo".
متضاد: acclaim
مشابه: catcall
فعل گذرا ( transitive verb )
• : تعریف: to express loud disapproval or scorn of, by or as if by shouting "boo".
متضاد: applaud, cheer

واژه boo در جمله های نمونه

1. He's so nervous he wouldn't say boo to a goose.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او آنقدر عصبی است که به غاز چیزی نمی‌گوید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او خیلی عصبی است و او را به یک غاز نمی گوید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. You didn't say boo to me about going to your mother's this weekend.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تو درباره رفتن به این آخر هفته به من چیزی نگفتی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما در مورد تعطیلات آخر هفته خود برای مادر خود صحبت نکردید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. He's such a nervous chap he wouldn't/couldn't say boo to a goose.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او یک مرد عصبی است که به یک غاز هم نمی‌تواند بگوید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او چنین عصبی است، او نمی تواند / نمی تواند بگو به یک غاز بگوید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. And still they boo if the mood takes them.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]و با اینحال، اگه حال و حوصله شون رو داشته باشن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]و اگر آنها را خلق کند، آنها را تحریک می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. However, it looks like Boo will not be selling clothes directly.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با این حال، به نظر می‌رسد که این حیوان به طور مستقیم لباس می‌فروشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با این حال، به نظر می رسد که Boo لباس های خود را به طور مستقیم عرضه نمی کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Salmonella-i hen's egg in boo carries this serious disease organism.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دستات سالمونلا ای - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تخم مرغ سالمونلا-من در بو این بیماری ارگانیسم جدی را حمل می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. To use A-G nomogram and AG number for diagnosing and quantitating the bladder outflow obstruction (BOO), 205 patients with benign prostatic hyperplasia (BPH) underwent the pressure-flow studies.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای استفاده از یک G - G و شماره AG برای تشخیص و ایجاد انسداد (boo)، ۲۰۵ بیمار با prostatic خوش‌خیم hyperplasia (BPH)تحت مطالعات جریان فشار قرار گرفتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای استفاده از A-G نامورا و شماره AG برای تشخیص و اندازه گیری انسداد خروج مثانه (BOO)، 205 بیمار مبتلا به هیپرپلازی خوش خیم پروستات (BPH) تحت مطالعه جریان جریان قرار گرفتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. You can boo, but booing's got nothing to do with it!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تو میتونی بو رو تحمل کنی اما مسخره کردن هیچ ربطی به این قضیه نداره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما می توانید boo، اما booing هیچ چیزی برای انجام این کار نیست!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. She knew when to cheer and when to boo, and that was all one needed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]می‌دانست که چه وقت شادی کند و چه وقت بو ببرد، و این تنها چیزی بود که نیاز داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او می دانست زمانی که تشویق و زمانی که به boo، و این همه مورد نیاز بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. What happened to Boo when Sulley was searching for her?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چه بلایی سر \"بو\" اومد وقتی \"Sulley\" داشت دنبال اون می‌گشت؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وقتی که سوللی برای او جستجو کرد چه اتفاقی برای بو افتاد؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Tiger Woods would boo a goose with a wood.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تایگر وودز یه غاز رو با چوب بازی می کنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تبر وودز با یک چوب غاز می کشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. He won't defend us; he cannot say boo to a goose.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او از ما دفاع نخواهد کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او از ما دفاع نخواهد کرد او نمی تواند بگو به یک غاز بگوید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Why can not Sulley and Mike keep Boo too Happy?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چرا نمی تونی \"Sulley\" و \"مایک\" رو خیلی خوشحال نگه دارن؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چرا نمی توان Sulley و مای با Boo بیش از حد خوشحال بودند؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. A loud boo came from the back of the hall.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فریادی بلند از پشت تالار به گوش رسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک بوی بلند از پشت سالن آمد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. A few people came to Boo But remained to applaud.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چند نفر آمدند و کف زدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چند نفر به بو آمدند اما به تحسین ادامه دادند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف boo

اشتباه (اسم)
slip , error , mistake , errancy , blame , wrong , fault , flounder , fumble , gaffe , boo , inaccuracy , snafu , misgiving , mix-up
صدای گاو یا جغد کردن (فعل)
boh , boo

معنی عبارات مرتبط با boo به فارسی

اشتباه کاری، دست پاچگی
(امریکا - خودمانی)، اشتباه لپی، خطای احمقانه
اشتباه کاری، دست پاچگی
(انگلیس - قدیمی - خودمانی) عالی، بسیار خوب، معرکه

معنی کلمه boo به انگلیسی

boo
• exclamation used to frighten or express disapproval
• cry boo at to frighten; cry boo at to show disapproval
• cry of disapproval or contempt
• if you boo a speaker or performer, you shout `boo' to show that you do not like them, their opinions, or their performance. verb here but can also be used as a count noun. e.g. there were loud boos.
peek a boo
• game played with children that involves hiding and suddenly reappearing and shouting "peekaboo" or "boo"

boo را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

بهناز ٠٨:١٨ - ١٣٩٧/٠٨/٠٣
فرشته سخنگو
|

مستوره نادرى ٠٢:٣٨ - ١٣٩٧/١١/٠٤
عزيز،گوگولي،هم معني baby
|

h.gh7 ٢٢:٣٣ - ١٣٩٧/١١/١٠
(make the noise "boo" to show disapproval (in baseball
|

خشایار نوروزی ١٣:٢٦ - ١٣٩٨/٠٩/١٢
دوست(دختر/پسر)
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی boo
کلمه : boo
املای فارسی : بود
اشتباه تایپی : ذخخ
عکس boo : در گوگل


آیا معنی boo مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )