انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 895 100 1

boom

تلفظ boom
تلفظ boom به آمریکایی/ˈbuːm/ تلفظ boom به انگلیسی/buːm/

معنی: غرش، توسعه عظیم، تیر کوچک، صدای غرش، پیشرفت یاجنبش سریع وعظیم، غریدن، بسرعت درقیمت ترقی کردن، توسعه یافتن، غرش کردن، غریو کردن
معانی دیگر: صدای عمیق و پرطنین داشتن یا ایجاد کردن (بیشتر در مورد صدای انسان و طبل و رعد و غیره به کار می رود)، (دیرک افقی که به حاشیه پایینی بادبان وصل است تا آن را پهن و مسطح نگه دارد) تیرک، بوم، میله یا تیرچه، بازوی گردان، بازوی متحرک، (در آبراه ها) سد ساخته شده از تیرهایی که به کف آب فرو کرده اند (برای جلوگیری از ورود قایق ها)، سد آبراه، (بریدن و بازاررسانی الوارهای جنگلی) سد یا مانع در سطح آب (برای جلوگیری از پراکنده شدن الوار)، (هواپیمایی) لوله ی متحرک برای رساندن سوخت از یک هواپیما به هواپیمای دیگر، گستردن کامل بادبان (به کمک دیرک افقی)، (معمولا با along) با سرعت و نیرو حرکت کردن (مثل کشتی بادبانی در باد موافق)، تند و با انرژی رفتن، رونق یافتن، رشد بی سابقه کردن، (کار و بار) بالا گرفتن، شکوفیدن، رونق دادن، رواج دادن و یافتن، ترویج دادن، محبوب القلوب کردن، رشد سریع، گسترش تند، پیشرفت تند، دوره ی رونق (صنعتی و بازرگانی و غیره)، رو کردن اقبال (در تجارت و سیاست)، کامیابی، (واژه ی مقابل آن slump یا bust است)، گرفتن کسب و کار، غرش توپ یاامواج، غریو، توسعه عظیم شهر، غریو کردن مثل بوتیمار

بررسی کلمه boom

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: booms, booming, boomed
(1) تعریف: to make a prolonged, deep, resounding noise.
مترادف: roar, thunder
مشابه: bang, bellow, blast, crash, echo, explode, resonate, resound, reverberate, rumble

- The thunder boomed and the lightning flashed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] رعد می‌غرید و رعد برق می‌زد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] رعد و برق رونق گرفت و رعد و برق چشمک زد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to grow rapidly or flourish, esp. economically.
مترادف: mushroom, snowball
متضاد: slump
مشابه: burgeon, flourish, progress, prosper, skyrocket, thrive

- Last year was bad for business, but sales are booming this year.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سال گذشته برای تجارت بد بود، اما فروش امسال در حال ترقی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سال گذشته برای کسب و کار بد بود، اما فروش در سال جاری رشد چشمگیری داشته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The state's population is booming.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] جمعیت کشور در حال ترقی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] جمعیت این کشور پررونق است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to move rapidly, with a resounding noise.
مترادف: thunder
مشابه: roll, rumble

- The racing car boomed across the finish line.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اتومبیل مسابقه با سرعت تمام به خط پایان رسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ماشین مسابقه ای در خط پایان به سر می برد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
• : تعریف: to give forth or utter resoundingly (often fol. by "out").
مترادف: resound, reverberate
مشابه: bellow, roar, rumble

- The organ boomed out the final hymn.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ارگ آخرین سرود را به صدا درآورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این ارگان از سرود نهایی پخش شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
مشتقات: boomer (n.)
(1) تعریف: a full, deep, and prolonged sound, such as an explosion.
مترادف: explosion, thunder
مشابه: bang, clap, report

- They could hear the boom of the cannons from far away.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] صدای غرش توپ‌ها را از دور شنیدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها رونق توپ را از دور می شنیدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a continuing, deep reverberation or rumbling.
مترادف: rumble, thunder
مشابه: buzz, drone, hum, resonation, roar, roll

- We listened to the boom of the waterfall.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] به صدای بوم آبشار گوش دادیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما به رونق آبشار گوش دادیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: a period of rapid development or expansion in a particular sphere.
متضاد: slump
مشابه: explosion, peak

- Last year saw a boom in the housing market.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سال گذشته شاهد رونق بازار مسکن بودیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سال گذشته شاهد رونق در بازار مسکن بودیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She was born during the baby boom of the post-war years.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او در دوران شکوفایی دوران پس از جنگ متولد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او در دوران رونق كودكان پس از جنگ متولد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Sales of athletic shoes rose dramatically during the fitness boom.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] فروش کفش‌های ورزشی به طور چشمگیری در طول رشد تناسب اندام افزایش یافت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] فروش کفش های ورزشی در طول رونق تناسبات به طرز چشمگیری افزایش یافت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
(1) تعریف: a long horizontal pole that extends and positions the bottom of a sail.
مترادف: spar
مشابه: mast, pole

(2) تعریف: a heavy beam on a derrick, used to extend and support cargo or other weight.
مشابه: beam, jack

(3) تعریف: any such extending support, as for a microphone, camera, or the like.
مشابه: arm, bar, jack, lever, pole, rod, shaft, stalk

(4) تعریف: a floating enclosure, made of chains or ropes, that is used to confine floating objects such as boats and timber.
مترادف: floating dock
مشابه: buoy, dam, float, outrigger, pontoon, raft
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: booms, booming, boomed
• : تعریف: to extend or manipulate by means of a boom.
مشابه: jack, lever

واژه boom در جمله های نمونه

1. boom or bust
ترجمه کامیابی یا ناکامی،رونق یا کسادی

2. boom or bust
ترجمه رونق یا ورشکستگی،موفقیت یا شکست

3. the boom of a derrick
ترجمه تیر (یا بازوی) دکل حفاری

4. baby boom
ترجمه افزایش زاد و ولد

5. a microphone boom
ترجمه دسته‌ی میکروفن

6. a young boom town
ترجمه یک شهر نوپا و پر رونق

7. during the boom years after the war
ترجمه در سال‌های پررونق پس از جنگ

8. the population boom
ترجمه رشد سریع جمعیت

9. lower the boom
ترجمه (امریکا - عامیانه) با سرعت و قاطعیت عمل کردن (به ویژه در تنبیه یا انتقاد یا حمله کردن)

10. isfahan was a boom town
ترجمه اصفهان شهر پررونقی بود.

11. computer manufacturing is a boom industry
ترجمه کامپیوتر صنعت پر رونقی است.

12. This year has seen a boom in book sales.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]امسال شاهد رونق فروش کتاب بوده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این سال رونق فروش کتاب را شاهد بوده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Living standards improved rapidly during the post-war boom.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]استانداردهای زندگی در دوران پس از جنگ به سرعت پیشرفت کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]استانداردهای زندگی به سرعت در طول رونق پس از جنگ بهبود یافت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The country is having a great boom in industry.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این کشور شاهد رونق زیادی در صنعت است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این کشور در صنعت به شدت رشد می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Record profits in the retail market indicate a boom in the economy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ثبت سود در بازار خرده‌فروشی نشان‌دهنده شکوفایی در اقتصاد است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ثبت سود در بازار خرده فروشی نشان دهنده رونق اقتصادی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. The new aircraft creates a sonic boom.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این هواپیمای جدید یک صدای موسیقی صوتی ایجاد می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این هواپیما جدید یک رونق صوتی ایجاد می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. The oil market is enjoying a boom.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بازار نفت از رونق اقتصادی برخوردار است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بازار نفت در حال رشد است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. She made a fortune in the property boom.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون یه شانس تو خونه پیدا کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او ثروت را در رونق اموال ساخته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. The stillness of night was broken by the boom of a cannon.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سکون شب توسط غرش توپ‌ها درهم شکست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ساکت شب با رونق یک توپ شکسته شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. It seems the boom in World Music has run its course.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به نظر می‌رسد که جهش در موسیقی جهانی مسیر خود را طی کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به نظر می رسد رونق موسیقی جهانی، دوره ی خود را طی کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. The square echoed and re-echoed to the boom of a 21-gun salute.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این میدان تکرار شد و تکرار شد و صدای شلیک ۲۱ تفنگ به گوش رسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این مربع با تکیه بر یک آرایش 21 نفره، هماهنگ شده و دوباره تکمیل شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. The boom in the sport's popularity has meant more calls for stricter safety regulations.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]محبوبیت این ورزش به معنای درخواست بیشتر برای مقررات سختگیرانه ایمنی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رونق محبوبیت ورزش به معنای درخواست بیشتر برای مقررات سختگیرانه تر ایمنی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف boom

غرش (اسم)
roar , roaring , boom , thunder , rave , thunderpeal
توسعه عظیم (اسم)
boom
تیر کوچک (اسم)
boom
صدای غرش (اسم)
boom
پیشرفت یاجنبش سریع وعظیم (اسم)
boom
غریدن (فعل)
roar , boom , fulminate , thunder , rave , peal , rumble
بسرعت درقیمت ترقی کردن (فعل)
boom
توسعه یافتن (فعل)
outreach , boom
غرش کردن (فعل)
roar , boom , thunder
غریو کردن (فعل)
bellow , boom

معنی عبارات مرتبط با boom به فارسی

رونق یا ورشکستگی، موفقیت یا شکست
افزایش زاد و ولد
(دیرک جلو کشتی که به جلو خمیده است و یک سر طناب بادبان های جلوی کشتی به آن وصل است) دیرک سینه، تیرک بادبان سه گوش (jibboom هم می نویسند)
(امریکا - عامیانه) با سرعت و قاطعیت عمل کردن (به ویژه در تنبیه یا انتقاد یا حمله کردن)
(صدای انفجار مانند هواپیما و غیره هنگام حرکت در سرعت فرا صوتی) ترکش آوایی، انفجار صوتی، ترکش صوتی، صدای شکستن دیوار صوتی، صدای برخورد هوا با جلو هواپیمای دارای سرعت مافوق صوت

معنی boom در دیکشنری تخصصی

[سینما] بوم - پایه میکروفن - پایه معلق - متصدی میکروفن - پایه حامل میکروفن - پایه - بوم [حامل میکروفن یا دوربین ] - بوم میکروفن - حرکت بوم - بازو - بازوی جرثقیل / بازوی میکروفن
[عمران و معماری] بازوی بیل - دمانه - بازوی جرثقیل - بازو - دکل بزرگ - بازوی بیل میکانیکی - بازوی متحرک جرثقیل
[برق و الکترونیک] بازوی متحرک نوعی بازوی مکانیکی متحرک برای نگهداری یا تعلیق دوربین ، میکروفون یا دیگر وسایل ک امکان کار آنها را در نقاطی که قرارگیری مسقیم عملی یا مطلوب نیست ، فراهم می کند. نمونه های آن عبارت اند از بازهایی که میکروفون را در بالای سر نگه داشته به گونه ای که در پخش تلویزیونی یا صحنه ی تآتر قابل رؤیت نباشند یا بازوهای مورد استفاده در دوربینهای تلویزیونی یا فیلمبرداری که به عملگر امکان تغییر سریع زاویه ی دوربین را می دهند.
[زمین شناسی] غرش ، غریو ، توسعه یافتن ، تیر کوچک ،بازوی دستگاه تونلسازی
[نساجی] رونق - گرمی بازار
[آب و خاک] بند شناور
[نفت] تراکتور لوله کش
[سینما] پایین بردن بازو [بازوی میکروفن یا جرثقیل دوربین ]
[سینما] بوم من / متصدی پایه
[سینما] پایه میکروفن - میکروفن بوم
[سینما] متصدی میکروفن - متصدی پایه میکروفن - متصدی بوم / متصدی پایه
[سینما] پایه بوم
[عمران و معماری] آبپاش پیکانی
[سینما] نمای جرثقیلی
[بهداشت] دوره پرزایی
[سینما] بازوی دوربین - بازوی متحرک دوربین / بالا بر
[نفت] بازوی مشعل
[سینما] پایه میکروفن - دسته حرکت دهنده میکروفن
[برق و الکترونیک] پایه ی میکروفون بازوی بالا نگهدارنده ی میکروفون که آن را در محدوده ی صدایی که باید دریافت کند و خارج از دید دوربین تلویزیونی نگه می دارد .
[عمران و معماری] غرش صوتی
[برق و الکترونیک] بمب صوتی صدای شبیه به انفجار یکه به هنگام رسیدن موج شوک تولید شده به وسیله هواپیما در سرعتهای مافوق صوت به گوش شنیده می شود .
[سینما] بوم صدابرداری - پایه صدا
[نفت] بازوی کشویی
[زمین شناسی] دیواره مواجهه ، دیواره برخورد - پیشانی یا دیواره های جلو دهانه برای گرفتن آشغال ها و یخ ها

معنی کلمه boom به انگلیسی

boom
• noise, din; rapid prosperity; shaft of a microphone; horizontal mast of a sailing ship
• thunder; make noise
• if there is a boom in something, there is a fast increase or development in it. count noun here but can also be used as a verb. e.g. the gardening industry is booming.
• a boom is also a large floating sponge that is used for soaking up large quantities of liquid such as water or oil.
• when something such as a big drum, a cannon, or someone's voice booms, it makes a loud, deep, echoing sound. verb here but can also be used as a count noun. e.g. the boom of the drum echoed along the street.
• you can say that something such as a big drum, a cannon, or someone's voice booms out when it is very loud and deep.
boom box
• large portable stereo with a cassette deck and two speakers (informal)
boom town
• a boom town is a town which has become very rich and full of people, usually because industry or business has developed there.
boom vang
• rigging secured to prevent the boom from lifting (nautical)
baby boom
• sharp increase in the birthrate of a nation; period of time characterized by an increase in the birthrate (esp. the years immediately following world war ii)
economic boom
• thriving of the economy, rapid expansion or increase of the economy
sonic boom
• sound which is projected when a jet breaks the sound barrier
• a sonic boom is the loud noise caused by something such as an aircraft when it travels faster than the speed of sound.
supersonic boom
• boom that is above the frequency that the human ear is capable of perceiving

boom را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی boom

M.p ٠٩:٥٣ - ١٣٩٨/٠٢/١٧
رونق
|

ebitaheri@gmail.com ١٣:٢٥ - ١٣٩٨/٠٢/١٨
بازویی
|

پیشنهاد شما درباره معنی boom



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی boom
کلمه : boom
املای فارسی : بوم
اشتباه تایپی : ذخخئ
عکس boom : در گوگل


آیا معنی boom مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )