برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1329 100 1

bounds

واژه bounds در جمله های نمونه

1. narrow bounds
مرزهای ناگسترده،محدودیت های زیاد

2. the farthest bounds of civilization
دورترین مرزهای تمدن

3. to set bounds to ambition
برای جاه طلبی حدودی معلوم کردن

4. within the bounds of the law
در محدوده‌ی قانون

5. out of bounds
1- خارج (مثلا خارج از زمین بازی)،اوت (out)

6. she overstepped the bounds of moderation
او از حد اعتدال خارج شد.

7. by leaps and bounds
به سرعت،با جست و خیز

8. by leaps and bounds
به تندی،با سرعت زیاد،با جهش و خیزش

9. do not overstep the bounds of propriety!
از نزاکت خارج نشو!

10. owners perambulate the farm's bounds every two years
مالکان هر دو سال یک بار حدود مزرعه را بازبینی می‌کنند.

11. within (or beyond) the bounds of possibility
ممکن (یا خارج از امکان)،در (خارج از) محدوده‌ی امکانات

12. the ball went out of bounds
توپ اوت شد (از زمین بیرون رفت).

13. nor let the sea surpass its bounds
(میلتو ...

معنی عبارات مرتبط با bounds به فارسی

(حقوق) حدود و ثغور ملک (که در قباله ذکر شده)
1- خارج (مثلا خارج از زمین بازی)، اوت (out)، 2- ممنوع

معنی کلمه bounds به انگلیسی

by leaps and bounds
• quickly, with large steps, with large increases
know no bounds
• not know limits, not know when to stop
metes and bounds
• (law) precise boundaries of a piece of land as detailed in a deed
municipal bounds
• city precinct
out of bounds
• forbidden, not allowed
within bounds
• within a permitted area

bounds را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

islami
کران ها
پیام حسین زاده
بازه ها
علی اکبر منصوری
محدوده!
Out of bounds
خارج از محدوده
حسین کاملی
زمین بازی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی bounds مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )