برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1356 100 1

bracket

/ˈbrækɪt/ /ˈbrækɪt/

معنی: پرانتز، کروشه، قلاب، بست، طاقچه دیوار کوب، این علامت، طاقچه عاریه، هلال یا دوبند گذاشتن
معانی دیگر: راست کمانک، این نشان:[، در راست کمانک قرار دادن یا قرار گرفتن، در کروشه قرار دادن، بست فلزی یا چوبی به این شکل: ذ (که برای نگهداشتن تاقچه و یا آویختن چیزی به دیوار کوبیده می شود)، پشتار گوشه دار، کژپشتار، بازویی، رفبند، با کژپشتار آویختن یا نگهداشتن، دسته بندی (برحسب نمره یا درآمد و غیره)، به هم وابسته کردن، به هم مربوط کردن، (معماری) ستون نگهدار، کژپشتار سنگی، پایه ی نصب، (اتومبیل) سگدست، (توپخانه) آتش احاطه، تنظیم تیر به روش احاطه ای، خیز به خیز آتش کردن، طبقه بندی

بررسی کلمه bracket

اسم ( noun )
(1) تعریف: an L-shaped fixture attached to a wall or other vertical surface to support something such as a shelf.
مشابه: angle iron, brace, cantilever, hanger, strut, support

(2) تعریف: a short shelf or shelves supported in this way.
مترادف: shelf

(3) تعریف: one of a pair of marks, [ or ], used to enclose and set apart words or figures.
مترادف: brace
مشابه: parenthesis

(4) تعریف: a classification or grouping of people who share some characteristic such as age or amount of income.
مترادف: category, classification, group
مشابه: class, division

- He is in a high tax bracket.
[ترجمه ترگمان] او در طبقه بالایی از مالیات قرار دارد
[ترجمه گوگل] او در محدوده مالیات بالا است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: brackets, bracketing, bracketed
(1) تعریف: to provide support to with a bracket or brackets.
مشابه: brace, strengthen, support

(2) تعریف: to enclose or set apart with brackets.
مشابه: enclose, parenthesize

...

واژه bracket در جمله های نمونه

1. fender bracket
سگدست سپر

2. a doctor in a high income bracket
دکتری با درآمد سطح بالا

3. a significant majority were in the 9-10 age bracket
اکثریت قابل ملاحظه‌ای (از آنان) بین سنین نه و ده بودند.

4. Do you fall outside that age bracket?
[ترجمه ترگمان]آیا شما خارج از این سن قانونی قرار می‌گیرید؟
[ترجمه گوگل]آیا شما در خارج از محدوده سنی قرار دارید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. You'd better bracket those shelves with two-by-fours.
[ترجمه ترگمان]بهتره اون قفسه‌ها رو با دو دست باز کنی
[ترجمه گوگل]شما بهتر می توانید قفسه های آن را با دو چهار برابر نگه دارید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Most English people bracket American and Canadian accents together.
[ترجمه ترگمان]بیشتر مردم انگلیسی لهجه آمریکایی و کانادایی را با هم جمع کردند
[ترجمه گوگل]اکثر مردم انگلیس با لهجه آمریکایی و کانادایی همکاری می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف bracket

پرانتز (اسم)
bracket , parenthesis
کروشه (اسم)
bracket , dog ear
قلاب (اسم)
link , grapnel , grappling , fish hook , hank , bracket , hook , clasp , pullback , buckle , tach , tache , gib , staple , creel , crampon , hamulus , grapple , frog , trigger , holdfast , pennant
بست (اسم)
connector , girth , fastening , bracket , fastener , holder , outrigger
طاقچه دیوار کوب (اسم)
bracket
این علامت (اسم)
bracket , dash
طاقچه عاریه (اسم)
bracket
هلال یا دوبند گذاشتن (فعل)
bracket

معنی عبارات مرتبط با bracket به فارسی

(از نظر درآمد) از یک گروه به گروه بالاتری رفتن
(گیاه شناسی) قارچ تاقچه ای (انواع قارچ های basidiomycetous که به شکل تاقچه بر پوست درختان می رویند)
چراهدیوارکوب
پایه گازسوز، لوله دیواری که دارای گازسوزباشد

معنی bracket در دیکشنری تخصصی

bracket
[عمران و معماری] براکت - سگدست - دسته - دستک - دیوارکوب - طاقچه اتصال - لچکی - مشتی - بست گوشه ای - صفحه لچکی - پایه
[برق و الکترونیک] محصور بین دو پرانتز
[زمین شناسی] سگدست ، پایه ، تکیه گاه ، دسته ، دیوارکوب ، صفحه لچکی ، بست گوشه ای
[ریاضیات] قلاب، کروشه، پرانتز، چنگک
[کوه نوردی] ابرو
[عمران و معماری] اتصال طاقچه ای و خارج از محور
[ریاضیات] تباع درست، تابع بخش، درست
[ریاضیات] حاصلضرب کروشه ای
[زمین شناسی] داربست طاقچه ای
[عمران و معماری] اتصال طاقچه ای
[نساجی] پایه قابل تنظیم گونیا شکل
[ریاضیات] بستن پرانتز
[زمین شناسی] شبکه فلزی ، شبکه زیرپایی
[ریاضیات] آکولاد
[نساجی] پایه گیره بوبین دو بازویی
[سینما] گونیای کفی
...

معنی کلمه bracket به انگلیسی

bracket
• support, brace; angular shelf support; classification; frame
• enclose in brackets; support with brackets; group together; mark off, delineate; take the same photograph using a range of exposures (photography); include, encompass
• brackets are a pair of written marks such as ( ) that you place round a word, expression, or sentence in order to indicate that you are giving extra information.
• if something is in a particular bracket, it is within a particular range, for example a range of prices or ages.
• when you bracket two or more things or people together, you consider them as being similar or related in some way.
• a bracket is also a piece of metal, wood, or plastic that is fastened to a wall to support something such as a shelf.
• see also bracketed.
bracket creep
• process of rising into higher tax brackets as one's income rises in response to inflation (economics)
age bracket
• age group, group of people who are approximately the same age
angular bracket
• one of two signs used to enclose a word (i.e. ( ) )
bottom bracket
• part of a bicycle frame around which the pedals revolve (connected to the down tube and the chain stays)
gas bracket
• pipe that has one or more burners protruding from a wall
square bracket
• a square bracket is a bracket that is shaped like half a square rather than being round.

bracket را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

morteza
نبشی
رامین باغبانیان
در پرانتز گذاشتن
افشین حاجی طرخانی
1- شامل شدن،‌ دربر گرفتن
2- قرار دادن در داخل (مثل پرانتز)
3- از درنظر گرفتن حذف کردن
4- در یک دسته قرار دادن

https://www.merriam-webster.com/dictionary/bracket
بهبهان - تهران
دسته بندی
محمدجعفری
قلاب،کروشه
Canopus
دسته، گروه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

کوشاترین کاربران در یک هفته گذشته

پرگفتگوترین واژگان در یک هفته گذشته

توضیحات دیگر

معنی bracket
کلمه : bracket
املای فارسی : براکت
اشتباه تایپی : ذقشزنثف
عکس bracket : در گوگل

آیا معنی bracket مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )