انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1100 100 1

braid

تلفظ braid
تلفظ braid به آمریکایی/ˈbreɪd/ تلفظ braid به انگلیسی/breɪd/

معنی: نوار، حاشیه، گلابتون، قیطان، خیط، بهم تابیدن و بافتن، بافتن
معانی دیگر: (موی سر و حصیر و علف) بافتن، گیسو تابیدن، (مو) تافتن، به هم تابیدن، (قدیمی - شاعرانه) گیسو را با روبان یا توری بستن، زلف بافته، کلاله، طره، گرس، مغزی، حرکت سریع، جنبش، جهش، ناگهان حرکت کردن، جهش ناگهانی کردن، بافتن مثل توری وغیره، موی سر را باقیطان یاروبان بستن

بررسی کلمه braid

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: braids, braiding, braided
(1) تعریف: to weave together three or more strands or strips of (hair, cloth, or the like), forming one narrow, ropelike length; plait.
مترادف: plait, plat
مشابه: cornrow, entwine, interlace, intertwine, interweave, twine, weave

(2) تعریف: to create by such interweaving.
مترادف: plait
مشابه: twine

(3) تعریف: to decorate or edge with ribbon or braid.
مترادف: edge
مشابه: border, decorate, trim
اسم ( noun )
مشتقات: braider (n.)
(1) تعریف: a narrow, ropelike length of hair, cloth, or the like made by braiding.
مترادف: plait, plat
مشابه: twist

(2) تعریف: a narrow strip of cloth used for decorating or edging.
مشابه: fringe, ribbon, rickrack

واژه braid در جمله های نمونه

1. to braid a straw mat
ترجمه حصیر بافتن

2. The uniform was trimmed with gold braid.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اونیفورم آراسته به braid طلایی بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یکنواخت با طناب طلایی بریده شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. She braid the neckline, hem and cuffs of the dress.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یقه و آستین‌های پیراهنش را باز می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او خط گردن، گردن و کلاه لباس را بریده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. The general's uniform was trimmed with gold braid.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]لباس رسمی ژنرال را با روبان طلایی تزئین کرده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لباس معمولی با طلا بافته شده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. She laced strands into a braid.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]موهایم را به گیس بافته گره زد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او رشته ها را به یک نخ ریسی زد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The curtains were trimmed with silk braid.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پرده‌های ابریشمی را زینت داده بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پرده ها با پارچه کتانی ابریشم تزیین شده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. She wore her hair in a long braid.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]موهایش را با گیس بلند پوشیده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او موهایش را در یک طناب طولانی بر تن کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. There had been no time to braid the garlic, which lay in heaps, reeking as it baked in the sun.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زمانی نبود که سیر سیر را که در توده‌های خاک قرار داشت، braid
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]زمان کافی برای سیر کردن سیر وجود نداشت، که در کوه ها نهفته بود، در حالی که در خورشید پخته می شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Gold braid glowed on his peaked hat and epaulettes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گیسوانش بر کلاه لبه دارش برق می‌زد و سردوشی و سردوشی دیده می‌شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]طلا بافته شده بر روی کلاه و اوج پاشنه بلند شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. It took an hour and a half to braid properly.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک ساعت و نیم طول کشید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک ساعت و نیم به درستی بریده شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Edusha, braid me a couple of braids.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Edusha، منو با گیس بافته
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ادوشکا، من یک زن و شوهر از بام Braid
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Martin Braid, a successful entrepreneur we talked to, is a soft-ware consultant much in demand.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مارتین Braid، یک کارآفرین موفق که ما با آن صحبت کردیم، یک مشاور محصولات نرم است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مارتین برید، یک کارآفرین موفق که با آن صحبت کردیم، یک مشاور نرم افزاری است که تقاضا بسیار دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Stitch braid to the top edge of the swag between the pleats.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]braid را مرتب می‌کردند و braid را در حاشیه آن جمع می‌کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دوختن دستبند به لبه بالایی چسبنده بین چسب
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The great thick braid of spun metal hung over her shoulder, and brushed his cheek as she leaned over him.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]موی پرپشت طلایی‌اش روی شانه‌اش اویزان بود و وقتی به او تکیه داده بود گونه‌اش را نوازش می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]طناب بزرگ ضخیم از فلز متخلخل بر روی شانه او آویزان شد، و چهره او را به عنوان شل شدن بر او
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Stitch braid to the outline of the pleats, covering stitching along top edge.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]braid را مرتب می‌کردند و روی لبه چین‌های لباس braid می‌زدند و stitching را روی لبه پهن می‌کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]طناب را به انتهای کت و شلوار بپوشانید، با پوشش دوخت در امتداد لبه بالا
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف braid

نوار (اسم)
screed , fillet , filet , ribbon , band , strip , tape , braid , swath , riband , swathe , lace , ligature , fascia , rand , ribband , welt
حاشیه (اسم)
border , margin , brink , gloss , braid , fringe , verge , margent , listel , purl , brim , fixing , outskirt , marge , rand , selvage , selvedge
گلابتون (اسم)
braid , galloon , purl
قیطان (اسم)
fillet , filet , braid , cordon , braiding , lace , thread
خیط (اسم)
cord , braid , thread , yarn
بهم تابیدن و بافتن (فعل)
braid
بافتن (فعل)
braid , weave , knit , entwine , entwist

معنی braid در دیکشنری تخصصی

[نساجی] گلابتون - سوزن دوزی روی پارچه یا توری به وسیله ماشین دوزندگی مخصوص - الیاف پشم با ظرافت 36 - 40 نوارباریک یا پهن برای دوختن به لبه لباس - نوار یا قیطان پهن یا مدور با بافت غیر معمولی مانند بند کفش

معنی کلمه braid به انگلیسی

braid
• plait, three or more interwoven strands (of hair, straw, etc.); strip, band
• weave into a braid; decorate with a thin strip of fabric
• braid is a narrow piece of decorated cloth or twisted threads, which is used to decorate clothes or curtains.
• if you braid hair, you plait it; used in american english.
• a braid is a length of hair which has been plaited and tied; used in american english.

braid را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

زهرا دولت دوست ١٥:٢٥ - ١٣٩٧/٠٢/١٥
مدل موی بافته شده(امریکن)
|

علی ١٤:٤١ - ١٣٩٧/٠٣/٢٠
موی بافته شده به مدل امریکایی
|

Amir-gh ١٦:٣٧ - ١٣٩٧/١٠/١٢
Two rows of tied hair
|

Asalllll ١٩:١٩ - ١٣٩٧/١١/٠٦
بافتن مو
|

araz ١٤:٥٦ - ١٣٩٧/١١/٢٣
(گيس) يا (بافتن مو) هم ميشود
|

محمد حسین کریمی ١٣:٤١ - ١٣٩٨/٠٣/٠٩
مو بافته شده
|

Amir.stn ١١:٤٣ - ١٣٩٨/٠٣/٢٧
موی بافته شده
|

Foad lemiost ١٥:٣٠ - ١٣٩٨/٠٣/٢٨
بافتن مو
|

sara ١٤:٣٧ - ١٣٩٨/٠٥/٢٦
موی بافته شده
|

الهام ١١:٢٥ - ١٣٩٨/٠٦/١٠
موی بافته شده
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی braid
کلمه : braid
املای فارسی : براید
اشتباه تایپی : ذقشهی
عکس braid : در گوگل


آیا معنی braid مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )