برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1356 100 1

breach

/ˈbriːt͡ʃ/ /briːt͡ʃ/

معنی: نقض عهد، نقض عهد کردن، رخنه، شکاف، نقض کردن، ایجاد شکاف کردن، رخنه کردن در
معانی دیگر: نقض، تخلف، تجاوز، خلف (وعده)، (در مورد قانون و سنت و قول و غیره) شکستن، (در مورد دیوار و سد و خط دفاعی و سنگر و غیره) رخنه، شکست، روزنه، در رو، نفوذ، رخنه کردن، (مهجور) شکستن یا شکسته شدن (چیزی)، شکستن موج بر دیواره ی ساحلی و کشتی و غیره، نق­ عهد، نق­ کردن، نق­ عهد کردن

بررسی کلمه breach

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act, condition, or result of breaking or rupturing.
مترادف: break
مشابه: crack, fracture, rift, rupture

- The smell of gasoline was caused by a breach in the car's fuel line.
[ترجمه ترگمان] بوی بنزین از یک شکاف در خط سوخت خودرو ناشی می‌شود
[ترجمه گوگل] بوی بنزین ناشی از نقص در خط سوخت ماشین بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Sensitive information became public because of a security breach.
[ترجمه دکتر رجایی] اطلاعات حساس به دلیل شکاف امنیتی فراگیر شد. (لو رفت)
|
[ترجمه ترگمان] اطلاعات حساس به دلیل نقض امنیت عمومی شد
[ترجمه گوگل] اطلاعات حساس به دلیل نقض امنیت عمومی به وجود آمد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a violation, as of a law, code, or promise.
مترادف: infraction, infringement, transgression, violation
...

واژه breach در جمله های نمونه

1. breach of promise
نقض عهد،خلف وعده،عهدشکنی

2. a breach of contract
شکستن قرارداد،نقض قرارداد

3. what they did was in breach of trade union rules
آنچه آنها کردند خلاف مقررات اتحایه‌ی کارگران بود.

4. they were ready to defend any breach in the walls
آنان برای دفاع از هر گونه رخنه در دیوارها آماده بودند.

5. He admitted causing a breach of the peace.
[ترجمه ترگمان]اون اعتراف کرد که یه نقض صلح ایجاد شده
[ترجمه گوگل]او اعتراف کرد که نقض صلح است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. "Breach of the peace" is a notoriously imprecise notion.
[ترجمه ترگمان]\"نقض صلح\" یک مفهوم بسیار دقیق است
[ترجمه گوگل]'نقض صلح' یک مفهوم عمیقا نامشخص است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. They were sued for breach of contract .
[ترجمه ترگمان]اونا برای نقض قرارداد ازش شکایت کردن
[ترجمه گوگل]آنها برای نقض قرارداد شکایت کردند
[ترجمه شما] ...

مترادف breach

نقض عهد (اسم)
abjuration , breach , violation , perjury , perfidy
نقض عهد کردن (اسم)
abjuration , breach
رخنه (اسم)
crack , breach , gap , hole , split , flaw , chink
شکاف (اسم)
crack , fracture , break , hiatus , breach , cut , incision , gap , craze , chap , split , flaw , chink , slot , notch , fraction , nick , breakthrough , seam , slit , slash , chasm , chine , suture , crevice , rip , cleft , rake , hair crack , interstice , scar , stoma
نقض کردن (فعل)
break , breach , gainsay , reverse , violate , quash , contravene , disaffirm , infract
ایجاد شکاف کردن (فعل)
breach
رخنه کردن در (فعل)
breach , thrust

معنی عبارات مرتبط با breach به فارسی

تجاوزبملک دیگری
ترک وظیفه
بهم زدن دوستی
گریزاززندان
(حقوق) عهدشکنی، نقض قول، قول شکنی (به ویژه قول ازدواج)، زیر قول خود زدن، خلف وعده، نق­ قول
عدم رعایت اداب
نق­قانون
(حقوق) ایجاد اختلال در نظم عمومی، بهم زدن ارامش عمومی
(حقوق) خیانت در امانت، خیانت درقیومیت یاامانت
تجاوزبحقوق

معنی breach در دیکشنری تخصصی

breach
[عمران و معماری] درز - شکاف - بریدگی - گسستگی - شکاف بازکردن - گسستن
[زمین شناسی] شکاف ، درز
[حقوق] نقض، تخلف
[زمین شناسی] ایجاد شکاف کردن،رخنه کردن
[حسابداری] نقض قرارداد
[حقوق] نقض قرارداد
[حقوق] عدم انجام وظیفه
[حقوق] اخلال در نظم عمومی
[حقوق] افشاء غیر مجاز (نامه، تلگراف، مکالمه تلفنی و نظایر آن)
[حقوق] نقض عهد، خلف وعده
[حقوق] تخلف از شرایط عقد امانت، سوء استفاده امین از مال امانی، نقض امانت
[حقوق] خیانت در امانت
[حقوق] عدم ایفاء یا نقض شرط (مندرج در قرارداد)
[آب و خاک] شکست سد-خرابی سد
[حقوق] نقض اساسی (قرارداد)

معنی کلمه breach به انگلیسی

breach
• violation, infringement; crack, gap
• break through, burst into
• a breach of a law, agreement, or promise is the act of breaking it; a formal word.
• if you breach an agreement, law, or promise, you break it; a formal word.
• a breach in a relationship is a serious disagreement which often results in the relationship ending; a formal word.
• if you breach a barrier, you make a gap in it in order to get through it; a formal word.
• a breach in a barrier is a gap or crack in it; a formal word.
• if someone steps into the breach, they help in a difficult situation by doing a job or task that another person was supposed to do; a formal word.
breach of agreement
• violation of an agreement, breach of a settlement
breach of contract
• breaking of a legal agreement
breach of convention
• violation of an agreement
breach of duty
• violation of one's responsibility
breach of faith
• breaking of someone's trust and confidence
breach of law
• breaking of the law, violation of the law
breach of order
• violation of orderliness, violation of the proper sequence
breach of peace
• violation of public order
breach of promise
• breaking of a promise, failure to keep a promise
breach of promise to marry
• breaking of a promise to get married
breach of public peace
• violation of public order
breach of statutory duty
• breaking of a law
...

breach را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

abolfazl
breach coverage
پوشش مرزی یا حفره یا رخنه
میلاد علی پور
تخلف، خلاء،شکاف، رخنه، نقص
تقی قیصری
ترکیده‌گی، سوراخ شدن (لوله) [بر اثر فشار یا خورده‌گی]
breach pipe
Shirinbahari
قانون شکنی. عهد شکستن
a breach of the rules in a club or game.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی breach
کلمه : breach
املای فارسی : بریچ
اشتباه تایپی : ذقثشزا
عکس breach : در گوگل

آیا معنی breach مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )