برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1289 100 1

breadth

/ˈbredθ/ /bredθ/

معنی: پهنا، عرض، وسعت نظر، عریضی
معانی دیگر: فراخی، (بیشتر در مورد پارچه) قطعه، قواره، گسترش، پهنه، وسعت، سعه، گشادگی

بررسی کلمه breadth

اسم ( noun )
(1) تعریف: distance from side to side measured perpendicularly to length; width.
مشابه: extent

- We measured the length and breadth of the room.
[ترجمه ترگمان] طول و عرض اتاق را اندازه گرفتیم
[ترجمه گوگل] ما طول و عرض اتاق را اندازه گیری کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: extent or size.
مشابه: dimension, play, size

- We were impressed with the breadth of his knowledge on the subject.
[ترجمه ترگمان] به وسعت دانش او در این زمینه تحت‌تاثیر قرار گرفتیم
[ترجمه گوگل] ما با وسعت دانش خود در مورد این موضوع تحت تاثیر قرار گرفتیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Who can measure the breadth of a mother's love?
[ترجمه ترگمان] چه کسی می‌تواند وسعت عشق مادری را اندازه بگیرد؟
[ترجمه گوگل] چه کسی می تواند وسعت یک عشق مادر را اندازه گیری کند؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

واژه breadth در جمله های نمونه

1. a breadth of satin
یک قواره پارچه‌ی ساتن

2. the breadth of his knowledge surprised everybody
گستردگی دانش او همه را متحیر کرد.

3. he paced off the length and breadth of the carpet
او طول و عرض قالی را گز کرد.

4. they were tall in relation to their breadth
نسبت به پهنای هیکلشان بلند بالا به نظر می‌رسیدند.

5. What is the breadth of this river?
[ترجمه ترگمان]وسعت این رودخانه چیست؟
[ترجمه گوگل]عرض این رودخانه چیست؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The pool is 5 metres in breadth.
[ترجمه ترگمان]این استخر ۵ متر عرض دارد
[ترجمه گوگل]استخر 5 متر در عرض است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. She was within a hair's breadth of winning.
[ترجمه ترگمان]او بیش از اندازه در حال برنده شدن بود
[ترجمه گوگل]او در گستره ای از برنده شدن مو بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف breadth

پهنا (اسم)
expanse , width , breadth
عرض (اسم)
presentation , width , breadth , latitude , petition , ordinate
وسعت نظر (اسم)
largess , breadth , liberalism
عریضی (اسم)
width , breadth

معنی عبارات مرتبط با breadth به فارسی

بزرگی یاوسعت فکر
پا، پی
رجوع شود به: hairbreadth

معنی breadth در دیکشنری تخصصی

breadth
[عمران و معماری] پهنا - عرض
[ریاضیات] عرض، پهنا، پهنه
[ریاضیات] جستجوی عرضی، جستجوی ردیفی

معنی کلمه breadth به انگلیسی

breadth
• width; broadness
• the breadth of something is the distance between its two sides.
• breadth is also the quality of consisting of or involving many different things.
• see also hair's breadth.
by a hair's breadth
• narrowly, by a narrow margin
hair breadth
• very small space or distance, close, very narrow, narrow margin
hairs breadth
• if something happens by a hair's breadth, it nearly did not happen at all.
hand breadth
• width of a hand, small unit of measurement

breadth را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی breadth
کلمه : breadth
املای فارسی : بریدته
اشتباه تایپی : ذقثشیفا
عکس breadth : در گوگل

آیا معنی breadth مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )