برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1282 100 1

breakaway

/ˈbreɪkəˌwe/ /ˈbreɪkəweɪ/

معنی: جدایی، فرار، استعفاء، رم، هجوم وحشیانه گله گوسفند و گاو
معانی دیگر: گوزیدن، چسیدن، ضرطه در کردن، عدول یا سرپیچی (از سنت یا روش و غیره)، جدا شده، جدایی گرای، انشعابی، ترک، (تئاتر و غیره) زودشکن (اشیای قلابی که در صحنه های زد و خورد و غیره به آسانی و به طور بی خطر شکسته یا متلاشی می شوند)

بررسی کلمه breakaway

صفت ( adjective )
(1) تعریف: of a theatrical or film prop, designing to break under slight impact, as a balsa-wood chair.

(2) تعریف: in certain sports, of or designating a play in which one player moves rapidly down the playing area with the potential to score, as in a basketball fast break.

(3) تعریف: departing abruptly and irrevocably from an established group, position, routine, or the like.
اسم ( noun )
(1) تعریف: a theatrical or film prop designed to shatter on slight impact.

(2) تعریف: in sports, a breakaway play.

(3) تعریف: a person or group that breaks away.

واژه breakaway در جمله های نمونه

1. the breakaway group in the party
گروه جدایی طلب (انشعابی) حزب

2. the breakaway region formed a new republic
ناحیه‌ی جدا شده،جمهوری جدیدی را تشکیل داد.

3. their breakaway left the party weakened
انشعاب آنان حزب را تضعیف کرد.

4. The sports association accepted the inevitability of a breakaway by the elite clubs.
[ترجمه ترگمان]انجمن ورزش اجتناب‌ناپذیر بودن جدایی از باشگاه‌های نخبگان را پذیرفت
[ترجمه گوگل]انجمن ورزش، اجتناب ناپذیری یک باشگاه نخبه را از بین برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Hundreds of miners joined the breakaway union.
[ترجمه ترگمان]صدها معدنچی به اتحادیه جدایی‌طلب پیوستند
[ترجمه گوگل]صدها نفر از معدنچیان به اتحادیه متفقین پیوستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. They have agreed to recognize the breakaway republic's independence.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها توافق کرده‌اند که استقلال این جمهوری جدایی‌طلب را به رسمیت بشناسند
[ترجمه گوگل]آنها توافق کرده اند که استقلال جمهوریت را از بین ببرند
[ترجمه شما] ...

مترادف breakaway

جدایی (اسم)
abscission , separation , divorce , segregation , breakaway , rupture , dissociation , gulf , schism , divorcement , schismatism , disjunction , disunion , seclusion , sequestrum , severance
فرار (اسم)
defection , breakaway , escape , getaway , hideaway , guy , bolter , runaway , fugitive , defector , deserter , escapement , desertion , scape , flyaway , lam
استعفاء (اسم)
demission , breakaway
رم (اسم)
scare , breakaway , rum , stampede
هجوم وحشیانه گله گوسفند و گاو (اسم)
breakaway

معنی breakaway در دیکشنری تخصصی

breakaway
[عمران و معماری] گسیختگی - جدایی
[برق و الکترونیک] انشعاب
[فوتبال] فرار(توسط مهاجم)
[زمین شناسی] گسیختگی- جدائی
[زمین شناسی] موانع فیزیکی جدا کننده
[سینما] شکستنیهای ایمن [وسایل صحنه ]

معنی کلمه breakaway به انگلیسی

breakaway
• split, breaking away, separation
• a breakaway group is a group of people who have separated from a larger group.
breakaway region
• group seeking independence from a larger union

breakaway را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی قناد
به معنای استعفای سرمربی میتواند باشد
الهام
جدا شدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی breakaway
کلمه : breakaway
املای فارسی : بریکوی
اشتباه تایپی : ذقثشنشصشغ
عکس breakaway : در گوگل

آیا معنی breakaway مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )